تبليغاتX
کاکوشیرازی

87/02/27

شاعر زندانی

برخي از زندانيها فارغ از اين كه مجرم هستند،انسانهايي با هنر و ذوق است،معتادي را مي شناختم كه نقاشي از جهان پهلوان تختي در زورخانه زندان مي كشيد كه خيلي شبيه واقعيت بود.يك شب كه بعد از سركشي از بند سبز بيرون مي آمدم،يكي از زندانيها شعرش را به من نشان داد،شايد اين شعر خالي از غلط هاي ادبي و انشايي نباشد ولي براي يك نفر با كمترين امكانات كه در دسترس دارد؛شعر قابل تحسين است.اگر كسي مي تواند اين شعر را تصحيح بكند،ممنون مي شوم و من اشكالات شعري را به شاعر منتقل مي دهم.

چند روزي،روزگار و چرخ سبز                       طالعم را چون زده در بند سبز

ديده ام بسيارها با چشم خود                    هم شنيدم حرفها با گوش خود

در عجب ماندم از اين خلق زبون                  يا خدا تا كي چنين ماها زبون

چون موذن مي زند بانگ صلاة                     نيست كس را التفات و التفات

غير چندين تن به هنگام نماز                      كي كس باشد كه با آقاجماعت وانماز

ليك وقتي پست شب دهقان بود                 كي درون مسجد آن شب جا بود    

عيب ما ايرانيان اينجا بود                            ترس از بنده،زحق ارجح بود

كريم.س.._بند سبز زندان پيربنو_25/2/1387

 

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت   • 

87/02/25

«کربلا در کربلا مي‌ماند اگر زينب نبود.»

او از مکتب مادرش درس صبر و استقامت، مبارزه و ظلم ستیزی، حرکت و قیام، دفاع از حریم اسلام، دفاع از اصل اصیل امامت و ولایت، حمایت از مکتب شجاعت و شهامت، ایثار و فداکاری و فصاحت و بلاغت  آموخت و دانست که آنجا که حیات اسلام و مسلمانی در خطر است، باید همه هستی را فدا کرد. اولین و مهمترین خصلت آن بانو  محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل می‌کند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا می‌بیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال می‌کند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب می‌فرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود. شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است. آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده می‌کند با تضرع در پیشگاه خدا می‌گوید: «اللهم تقبل منا هذا القرباناین اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را می‌رساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت  

87/02/17

معلمی از اهالی فردا

به سادگی آب قدم می‌زد

و به روشنی آفتاب، قلم

بر شانه‌اش بار امانت بود و در نگاه نافذش، روشنای کرامت

سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشتن، از سر گذشتن!

از اهالی فردا بود؛

معلم بود...

استاد شهید مرتضی مطهری

.....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت  

87/02/10

رهبر انقلاب در شيراز

فردا رهبر به شيراز مي آيد،در زندان خيلي روي اين بحث مي شود،آيا با آمدن رهبر عفو به آنها داده مي شود يا نه؟يكي از زندانيها به من گفت:"فرق رهبر با شاه چيه؟كه مردم به استقبال هر دوي آنها مي روند.؟"

گفتم:"يكي از بزرگان ميگه فرق رهبر و شاه ،فرق ميان شاه خوب و بد است،همانطور كه امام حسين(ع) شاه خوب بود و يزيد شاه بد بود."

فتو كليپ از سفر مقام معظم رهبري به شيراز

رهبر انقلاب در شيراز

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت  

87/01/27

شهدا،ما ماندیم و شرمندگی

 

امروز صبح تشییع جنازه شهدای حادثه بمب گذاری حسینیه سیدالشهدا،کانون رهپویان وصال بود؛با این که 9 صبح رفتم،از بس جمعیت شلوغ بود،نتوانستم داخل شاهچراغ بروم،اجساد شهدا داخل شاهچراغ بود؛سردار اسدی درباره اهمیت مسجد و جوانان گفت؛درباره آنانی گفت که با یاد حسینی آسمانی شدند و دعوت حق را لبیک گفتند.بعد از سخنرانی نماز میت را به امامت آیت الله حدائق خواندند.هر کسی هر جایی بود،رو به قبله ایستاد.در نماز از شهادتین و صلوات بر محمد و در اخر نماز به عربی برای آنها دعا کرد.من هم دعا کردم کاش ما هم با شما بودیم؛به قول آقای انجوی که می گفت:"همه عهد بسته بودیم،اگه در شهادت باز شد،همه با هم بریم،ولی ما شرمنده ایم که ماندیم."ولی شهادت همیشه بهترینها رو می چیند و می برد.من یقین دارم،اینها شهید هستند؛کسی که برلبش ذکر حسین باشد و به دیدار آقایش امام حسین(ع) بشتابد،شهید اشت. شهادت در نظر حضرت علی (ع) محبوبی گمشده است كه طلبش تا به آن نرسد، آرام نمی گیرد و آب حیاتی است كه تشنگان بی رمق و از نفس افتاده را سیراب می كند.پندار ما این است،که مانده ایم و شهدا رفته اند،اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.سید شهیدان اهل قلم

حواشی:........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت   • 

87/01/24

انفجار بمب در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز

براساس اخباری که از منابع مورد مطمئن به من رسید یک بمب در کانون فرهنگی وصال منفجر شده است.بمب در قسمت برادران منفجر شده و تعدادی زخمی شده اند.

پی نوشت:ساعت نه و سی دقیقه بود،پیش یکی از دوستانم در منزل بودم،موبایلش زنگ خورد و خواهرش با او صحبت کرد.از او پرسیدم:"چی شد؟"گفت:تو کانون بمب منفجر شده و باید زود بره و خواهرش رو بیاره.خیلی از دوستان و آشنایان خودم نیز آن شب کانون بودند به انها زنگ زدم .اکثرا سالم بودند،فقط یکی از آشنایان بر اثر برخورد شیشه زخمی شده بود.کانون رهپویان وصال از وقتی در شیراز شروع بکار کرد یکی از مراکز مورد توجه مذهبی ها در شیراز بود....

این حادثه یک شوک برای مردم بود،هر کسی در میان آشنایانش کسی بود که به این حسینیه برود و نگران حالش بشود،هجوم مردم قابل پیش بینی بود.از این که چنین حادثه ای برای چنین مجموعه مذهبی اتفاق افتاد،بسیار ناراحت شدم و از خداوند متعال برای شهدای این حادثه غفران و رحمت می طلبم..........

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت  

87/01/23

راز بی اخلاقی مسلمانان

و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟من بدو گفتم ..........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت   • 

87/01/19

اوباشگر

یک بار که داخل زندان بودم،یکی از زندانیها را دیدم که از قبل می شناختمش؛داشت برای دوستش تعریف می کرد که به چه اتهامی او را زندان انداخته اند و چقدر باید زندان بکشد. قاضی برایش یک سال حبس بریده و اتهام او را اوباشگری زده است. به دوستش گفت:"اگه از زندون بیرون برم،چنان اوباشگری نشون مردم بدم که کیف کنن."

در دلم گفتم بدبخت مردم از دست اینها باید چی بکشند و روزگار خوشی نداشته باشند که آرزو کنند خدا حبسشان را طولانی کند.بدبختانه یک مدتی برخی سایتها اشک تمساح می ریختند،که نیروی انتظامی دارد،با اوباشها و فواحش برخورد می نماید.من دوست ندارم همه کارهای کثیف اینها را بگویم؛ ولی مدتی قبل زنی را گرفته بودند که روزی 25 هزار تومان می گرفته که با وضع ناهنجار داخل معابر اصلی شهر بگردد.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت  

87/01/18

اعتصاب

وقتی وارد بند سبز شدم،یکی از زندانیها به من گفت:"بندهای دیگه می خوان اعتصاب غذا بکنن."پرسیدم برای چی می خواهند این کار را بکنند.گفت:"قرار شده سیگار جیره بندی بشه و روزی 5 نخ به هر کی بدن و از غذای زندان نخورن و با بیسکویت و ابمیوه سر کنن."

اداره کل زندانها تصمیم گرفته اند؛برای پاکسازی فضا و عادت زندانیها به ترک کردن،سیگار را سهمیه بندی کند؛معمولا در بندهای دیگر به جز بند سبز سیگار کشیدن ممنوع نیست و به هر تعداد که بخواهند می توانند سیگار بخرند و دود کنند.من که زندانی نیستم و گاهی برای مدت کوتاهی به بندهای دیگر می روم بوی دود می گیرم.یک بار که خانه آمدم،دخترم که کودکی بیش نیست،به من گفت:"بو میدی!!!."شاید نیمی از افراد بندها سیگاری باشند ولی زندگی کردن برای کسانی که سیگاری نیستند و زندانی می شوند،کار مشقت آوری است،حتی مشاهده نمودم آنهایی که سیگاری نبودند،در این فضا سیگاری شدند.

مدیر داخلی زندان تمام مسئولین اطاقها را جمع کرده بود و از آنها التزام بگیرد که این کار را نکنند.اگر اعتصاب عملی شود،مثل حالت شورش دارد و زندان روی یک تن باروت خوابیده است که منتظر روشن شدن فتیله است.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت  

87/01/16

تو را غايب ناميده اند....

تو را غايب ناميده اند، چون ظاهر نيستي، نه اينكه حاضر نباشي.غيبت به معناي حاضرنبودن، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي ظهور است، نه حضور و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان دل از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند ...

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در |  لینک ثابت   •