تبليغاتX
کاکوشیرازی
عید سعید فطر مبارک باشد

عید فطر از مهمترین اعیاد مسلمانان است که روزی فرخنده بوده و همواره همراه با مراسم پرشکوه است.رمز  این اهمیت در این است  که مردم این روز را جشن پایداری آنها در روزه داری یک ماهه می دانند.این جشن در واقع اختتامیه پرشکوه یک ماه ضیافت الهی است که در آن چندین گام به خدا نزدیکتر شده اند.

عید بر عاشقان مبارک باد               عاشقان عیدتان مبارک باد

بر تو ای ماه آسمان وزمین              تا به هفت آسمان مبارک باد

عید آمد به کف نشان وصال            عاشقان این نشان مبارک باد

کاش واژگانی دیگر در اختیار آدمی بود تا وصف این عید کند آخر چگونه می توان به آنان که از مهمانی ملکوت آمده اند تبریک گفت به آنان که حق میزبانی شان کرده است آن چیست که از حضور حق در خانه دل آدمی واز مهمان شدن او به خانه حق مبارک تر و فرخنده تر باشد آنجا که زبان حال هرآن که عظمت میزبان را دریافته چنین است الهی خلق تو شکر نعمتهای تو کنند من شکر بودن تو کنم نعمت بودن تست الهی ((وسماهم ربهم)) تمام است ((شرابا طهورا))کدام است.

الهی دل آن داریم که مهمان دوست داریم اما دست آن ندارم که دوست را مهمان داریم.این نجوای خالصانه میهمانان اوست گاه با دل خویش و گاه با خدای خویش نجوایی که از زلالیهای وجودشان بر خاسته است وشگفت آنجاست که عشق از همان بلندایش پاسخ مهمان میدهد

دلا در روزه مهمان خدایی                           طعام آسمانی را سرایی

در این مه چون در دوزخ ببندی                     هزار در زجنت برگشایی

فرخنده می گویم  آنانی را که عشق حق طیب جانشان بوده است و آنانی را که مهمانی خدا را به پایان رساندند و اینک با یاد سرور بزرگ عید سعید فطر در شور فرو رفته اند.پیشاپیش عید مسلمین را به شما تبریک عرض می نمایم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 85/07/29 ساعت | لینک ثابت |
میلاد سبط اکبر مبارک باشد

"رمضان"دستهای رحمت خود را سایه سار آسمان مدینه کرده است.پانزدهمین خورشید رمضان زلفهای طلایی خود را روی پنجره های گشوده شهر پاشیده است نسیم ملایمی بالهای لطیف قاصدک ها را به سماع واداشته است و باران روی شانه های خاک گرفته کوچه ها می زند و مدینه از بوی خاک باران خورده لبریز شده است و آن طرف تر ،فوج فوج ملائکه سبزپوش اند که با سبد سبد ریحانه های بهشتی به خانه علی(ع)نازل می شوند.

چه سعادتی از این بالاتر که خنده فرزندی مانند حسن با خنده های مادری مانند فاطمه زهرا گره بخورد و در دامان پر مهر پدری چون علی باشد.این هدیه آسمانی ریحانه گلستان زهرا است،آیت ایزد متعال و کریم اهل بیت است.میلاد فرخنده امام حسن مجتبی (ع) مبارک باد.

 

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 85/07/18 ساعت | لینک ثابت |

 

 آینه دل خود را بر می دارم  به ایوان می روم.ابرهای پراکنده بهاری پاره پاره در حال گذرند. گاه رگباری تند و کوتاه می زند.گاه آفتاب می تابد .گاه ابری از روی آفتاب می گذرد و لحظه ای سایه استوار دستی بر سر باغ می کشد.

دیر وقت است دستمال ابریشمی ندامت در دستهایم است که من هستم و باران رحمت رمضان.دستمال ابریشمی ندامت و آینه پر از غبار و زنگار دل.آینه را مقابل باران های بهاری می گیرم. نمی از رحمت بر آن می نشیند من با دستمال خود به جان آینه می افتم.

 

 

چقدر غبار ،چقدر آلودگی،چه لکه هایی بر صفحه آینه ام نشسته است.دستمال می کشم غبار از چهره آینه ام می رود.اما لکه ها جا به جا بر چهره آن هنوز باقی است.لکه های غیبت ،تهمت،آری همان صحبتهای شیرین که در حلقه دوستان پشت سر آشنایی سر داده بودم.بعضی از این لکه ها مثل اسید بر آینه اثر گذاشته است.دارد آینه ام را می پوساند مثل لکه کینه به برادر یا خواهر ایمانی خودم.اما این لکه ها چقدر سخت چسبیده اند برای پاک شدنش باید در زیر بارش باران رحمت خیس کنم.خدایا ببار.باران رحمت خود را اکنون که مرا به مهمانی خودت خوانده ای که من از فقیرترین مهمانان و از دست خالی ترین آنانم. 

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 85/07/16 ساعت | لینک ثابت |

 

خدا در ماه رمضان ملائک را آوازخوان فرستاده است تا صدا دهند هر که حاجت دارد بیاید و برای همگان خوان رحمت گسترده اند.فصل فصل عجیبی است. از لبهای انسان ترنم تبسم می بارد از چشمهایش شوق پرواز صدای تپش قلب اهنگ انتظار را می خوانند و

                                                                             هلال رمضان

                                                                                           دلها را بشارت بهشت می دهد.چه عروج عارفانه ای دست می دهد به چه شوقی فرا گرفته است کائنات را شبها پر از تجرید است پر از تلاوت قرآن بنشین و بخوان با نیمه شبهای افتتاح (( اللهم انی افتتح الثنا بحمدک )) خداوند آغوش گشوده است برای اشکهای تو!

حالا من مانده ام و جز اشک چیزی ندارم که تقدیمش کنم آیا مرا خواهد پذیرفت و غیر از آه هیچ در توشه ام نیست. دستهایم را به سوی او می گیرم که مرا جز او هیچ یاوری در این دریای متلاطم نیست.

خداوند پنجره های سحر را گشوده است تا عارفان با یگانه معشوق عالم نجوا کنند.بقچه های متبرک مفاتیح را بگشایند.سجاده های محکم سلام را باز کنند و سبد سبد نیاز و تمنا تقدیم دوست کنند.

دروازه های بهشت را گشوده اند.درهای آتش را بسته اند و شیاطین در غل و زنجیرند.نهرهای شیرین شهد خود را جاری کرده اند و زمان مفهوم دیگری دارد ثانیه ها با سکوت حرف می زنند و از ملکوت می گویند.سحر پر از حس حضور است خانه های تماشای ملکوت منظر نگاه انسان می شوند.

((شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي الناس و بينات من الهدي و الفرقان))

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 85/07/08 ساعت | لینک ثابت |