یکی از ایده هایی که در سال های اخیر بار ها و بارها بر زبان مخالفان حضور در انتخابات جاری شده است ، نافرمانی مدنی است . به گمان آنان نافرمانی مدنی ، راهی است به رهایی از وضعیت موجود و رسیدن به وضعیت مطلوب که البته رویش توافقی نیست .من موضعم روشن است و طرفدار شرکت در انتخاباتم ، با همه ایراد هایی که به انتخابات در ایران وارد است و همه از آن کم و بیش مطلعیم،اما دلایل دیگری نیز برای خودم دارم . نخستین و مهم ترین دلیلم در پاسخ به این پرسش نهفته است که آیا در ایران تحریم انتخابات عملی است ؟من قبول دارم که تبلیغات و گفت و گو می تواند ایده ای را گسترش داده و به طرفدارانش بیافزاید ، اما به نظرم حداقلی از توافق روی هر ایده لازم است تا امکان گسترش پیدا کند . معمولا دوستان اهل تحریم در پاسخ به چنین ایرادی می گویند که ما رسانه کافی در این زمینه در اختیار نداریم و به همین خاطر نمی توانیم ایده مان را گسترش دهیم و مثلا اگر تلویزیون در اختیارمان بود ، وضعیت فرق می کرد . گذشته از این که چنین دیدگاهی بیش تر یک ادعای اثبات نشده است و به کار مجادله می آید ، توقف روی آن به ماجرای مرغ و تخم مرغ می انجامد . می خواهند تحریم کنند که تاثیر بگذارند ، اما رسانه ای نیست که با آن تاثیر بگذارند و....اما اگر فرض را بر این بگیریم که دوستان رسانه هم داشته باشند و تلویزیون های ریز و درشت لوس آنجلسی طرفدار تحریم را رسانه به حساب نیاوریم ، اقدام بعد از تحریم این دوستان چیست؟
این جاست که بار دیگر" نافرمانی مدنی " بر زبان ها جاری می شود ، اما آیا تا کنون این دوستان از خود پرسیده اند که آیا نافرمانی مدنی در ایران معنایی دارد؟ شاید برای این که بتوانیم به این پرسش پاسخی مناسب تر بدهیم باید درباره چیستی نافرمانی مدنی بیش تر تامل کنیم .طبق تعریف واژه نامه وبستر " نافرمانی مدنی عدم اطاعت از درخواستها یا فرامین دولتی یا اشغال قدرت بدون توسل به خشونت می باشد.گاهی این خودداری از اطاعت قانون ، حالت منفعلانه به خود می گیرد.هدف از این نوع مبارزه بدست آوردن امتیازات یا اشغال قدرت می باشد.نافرمانی مدنی اصلی ترین تاکتیک در جنبش های ملی گرایانه هندیان و آفریقائیان، جنبشهای حقوق مدنی سیاهپوستان آمریکا و جنبشهای کارگری و ضد جنگ در بسیاری از کشورها بوده است.مردمی که در برابر یک قانون اقدام به نافرمانی مدنی می کنند، علت این نافرمانی را ناعادلانه بودن آن قانون می دانند و توسط این نوع مبارزه سعی می کنند توجه عموم مردم را به این بی عدالتی جلب کنند و از این طریق موجبات تغییر در این قانون را فراهم کنند."
نقطه طلایی در این ماجرا " قانون " است . نافرمانی مدنی یعنی سر پیچی از قانونی که از نظر برخی ناعادلانه است . حالا اگر در جامعه ای قانون گریزی به حدی باشد که میان آنان که نافرمانی می کنند و آنان که قاون گریزی شیوه معمول زندگی شان است ، تمایزی نتوان قائل شد ، آیا نافرمانی مدنی واجد معناست؟
آیا طرح نافرمانی مدنی در چنین جامعه ای جز ایده ای تخیلی می تواند ، به حساب آید ؟ چه بسا در اثر تبلیغات منادیان نافرمانی مدنی ، بخش زیادی از مردم هم اکنون در حال نافرمانی مدنی باشند ، اما چنین نافرمانی چه تاثیری می تواند داشته باشد؟ نافرمانی مدنی در جامعه ای که قانون گریزی هنجاری عمومی است ، چگونه عملی می شود ؟ این دوستان که همه را به نقد خود فرامی خوانند و به این و آن انتقاد می کنند که چرا خود را نقد نمی کنید ، آیا یک بار از خود پرسیده اند که طرح این ایده در این چند سال چه توفیقی در بر داشته است ؟ به گمان من این ایده و بسیاری از ایده های این چنینی ، بر مبنای منطق موقعیت ایران تدوین و تعریف نشده است و تا اطلاع ثانوی کم هزینه و پر فایده ترین راه نسبت به هزینه هایش برای اصلاح وضعیت کشور ، حضور موثر و منتقدانه و مسئولانه در انتخابات است .
زبان رساى اسلام بود و مبين شريعت مصطفى(صلّي الله عليه و آله) با سخنانى حكيمانه، منطقى استوار، علمى سرشار، برگزيده روزگار به شمار ميآمد و ... بنده شايسته پروردگار در سالهاى سياهى كه ابرهاى سلطه امويان، آسمان جهان اسلام را تاريك كرده بود و در سالهايى تيرهتر، كه حكومت عباسيان، مسلمانان را به تيرگى نشانده بود. او خورشيد مدينهي دين و دانش بود. در ميان اين دو فصل سياه و سرد و ابرآلود، چند صباحى كه خورشيد وجودش از افق مكتب و مذهب تابيد، اسلام و قرآن را جان بخشيد. او آبيارى نهال حق كرد تا اين بذر ايمان پا گرفت و در افق انديشهها تابان شد. دين، به نام او زنده گشت. درخت علم، در بوستان كلامش روييد و به برگ و بار نشست. گلشن فضل، از چشمه دانش او سيراب شد. كتاب فقه، با (الفباى صادقى) نگاشته گشت. وقتى چشمه فضل و فقه و علم و كمال او مىجوشيد، حسودان و عنودان، زبان به طعن مىگشودند و تيغ دشمنى بر مىكشيدند و پاى خصومت پيش مىگذاشتند. ولى... كدام دانشور را مىتوان شناخت و نام برد كه از گنج دانش حضرت صادق عليه السلام بهره نبرده باشد؟ و كدام معلم را مىتوان يافت كه به اندازه او، تربيت يافته در مكتب عترت داشته باشد؟ حوزههاى علميه، نقش شاگردى او را به سردرهاى خويش نوشتهاند.فقيهان دين مدار، خوشه چين حديث و حكمت صادقىاند. آن چهار هزار گوش حكمت نيوش، كه از زبان اين حجت خدا حديث مىشنيدند و آن چهار هزار زبان و قلم كه به گفتن و نوشتن و ثبت و نشر حقايق دين از زبان او مىپرداختند، هر كدام منشورى بودند كه آن نورهاى تابان را در رواق انديشههاى بشرى مىتاباندند و آن معارف ناب و والا را از عرش بلند (علم لدنى) حضرتش، بر فرش كتابها و دفترها فرود ميآوردند. خوشا به حال آن چهار هزار حكمت آموز محضرش! آنان، همچون نسيمى خوشبوى، از كوى معارف او گذشته، در پهنه قلمرو اسلام، جوهره دين را پخش مىكردند و "قال الصادق" گويان، كام تشنگان معرفت را عطر آگين مىساختند. عصرى بود كه بدعت گذاران و دين ستيزان، در قالبهاى مختلف به تحريف چهره آيين محمدى(صلّي الله عليه و آله) مىپرداختند. امام صادق (صلّي الله عليه و آله) بود كه خورشيدگون مىتابيد و آن اوهام و خرافات و تحريفات را مىزدود. درود بر سلسله نورانى راويان احاديث، آنان كه حلقهاى از (تعبد) و (اطاعت) بر گردن داشتند و بر گرد (آل الله)، پروانهوار مىچرخيدند و خوشه چين محضر آن انوار تابناك مىشدند، تا جهان در ظلمت نماند و بشريت از اين كوثر ناب و زلال، محروم نباشد. ابان بن تغلبها، هشامها، مومن طاقها، جميل بن دراجها، ابوبصيرها، زرارهها، سماعهها، عمار ساباطىها، جابربن حيانها، مفضلها، صفوانها و ... صدها ستاره فروزان، هر يك در فروغ گسترى مكتب امام صادق عليه السلام، نقشى عظيم داشتند و حاملان و وارثان و راويان و ناشران آن علوم بودند. آنان، كام دل را با حلاوت (مكتب عترت) آشنا ساخته بودند و از پيشوايان دين، به ويژه از صادق آل محمد، نه تنها علم، كه عمل هم ميآموختند و نه تنها دانش، كه عصاره دين را از زبان او مىگرفتند.
شهادت امام صادق(ع) را به شما تسلیت می گویم.
آن وقتها که من نبودم،همه یاد گرفته بودند،صبح که از خواب بیدار می شوند،از در خانه که قدم بیرون می گذارند،باز لبخند بزنند و صبح که می روند در حجره تا یک روز کاری را آغاز کنند باز با لبخند ،کلید را در قفل بچرخانند و بعد با لبخند،مشتری ها را تحویل بگیرند.آن وقتها که من نبودم،می گویند آدمها یک کم ،فقط یک کم با هم مهربان تر بودند و همین طور بی خود و بی جهت با هم پدر گشتگی نداشتند.همسایه با لبخند با همسایه حرف می زد و آن قدر رابطه شان با هم خوب بود که می گفتند :همسایه خوب از برادر و خواهر هم خوبتر است.
اما حالا انگار خیلی چیزها فرق کرده،صبح که از خانه بیرون می آیی نه از آن لبخندها خبری هست و نه شما لبخند می زنی،حالا انگار همه عصبانی هستند،راننده تاکسی سر مسافر غر می زند،مسافر سر راننده داد می زند،در صف بانک همه با اخم همدیگر را تماشا می کنند،همسایه ها سایه هم را گاهی باتیر می زنند و .....
واقعا چرا آن زمان که من نبودم،این قدر دنیا متفاوت با امروز بود.مادر بزرگم تعریف می کرد که در زمانی که کودک بود سالی یک بار و آن هم در عید غذای خوبی می خوردند ولی از زندگی راضی بودند،ولی حالا که این قدر رفاه زندگی بیشتر شده است دنیا اینجوری شده است.واقعا چرا که یک دفعه چشمهایم را بستم و بعد که باز کردم،دیدم،دنیا این قدر چهره اش عوض شده است.شاید این چیزها خیلی مسخره و کم اهمیت باشد،اما اگر جواب اینها را یافتیم،شاید بفهمیم،چرا این قدر بی جهت روی اعصاب هم راه می رویم و همدیگر را از از دیدن لبخند و روی خوش محروم می کنیم.
اينترنت و فضاي مجازي گشت و گذار در دنيايي خارج از آنچه به آن دنياي واقعيت هامي گويند چندي از است بر سر زندگي ما آدمها سايه انداخته است.زماني که اين تکنولوژي وارد فضاي زندگي آدمها شده تا به امروز که به يک تکنولوژي بين المللي تبديل شده است علي رغم تمام محاسن و خوبي هايي که براي ما داشته يک سري نگراني ها را بر ما تحميل کرده است.
شما مي توانيد ساعتها و روزها و شبها در مقابل يک رايانه بنشينيد و پنجره اي به سوي جهان باز کنيد با هر کس که مي خواهيد دوست شويدبه هر کجا که مي خواهيد سر بزنيد و حتي متوجه نشويد که خورشيد کي غروب مي کند و کي طلوع مي کند.
يکي از کاربردهاي اينترنت تشکيل خانواده مجازي است ما همه در خانواده مجازي به نام خانواده بلاگفا زندگي مي کنيم. اعضا مانند خواهران و برادراني هستيم که داخل اين مجموعه مي باشيم به همديگر سر مي زنيم وتبادل اطلاعات مي نماييم. با افکار وانديشه هاي يکديگر آشنا مي شويم و گاهي در غمها و شاديهاي هم شريک مي شويم.
همان طور که در يک خانواده افراد ناباب پيدا مي شود در اين خانواده نيز افرادي يافت مي شوند که درصدد آزار و اذيت ديگران بر مي آيند وبه طرح مطالب بيهوده مي پردازند.ولي اکثر افراد خانواده کساني هستند که داراي انديشه هاي زيبايي در زمينه هاي ادبي و اجتماعي و... مي باشند.من از اين که عضو کوچکي از اين خانواده هستم احساس غرور مي کنم.
در جنوبي ترين نقطه شيراز دهي به نام کطسبس بوده و حالا که جزو شيراز شده است و
اسم آن به شهرک مهدي آباد تغيير کرده است هنوز مردم به همان اسم قديمي مي شناسند
وتنها فرقي که با يک روستا دارد اسم آن هست .اين شهرک محله اي بدنام در شيراز هست و معتاد و افراد بدکاره زياد دارد.ماجراي جالبي چند ماه پيش داشت دو نفر از اهالي آنجا به بلوچستان مي روند و مقدار زيادي مواد مخدرمي خرند ولي پس از معامله پول نمي دهند وبه خيال خودشان فرار مي کنند ولي تعدادي از بلوچها آنها را تعقيب مي کنند و آن دو نفر را در اين شهرک به دام مي اندازند و در انظار
عمومي به رگبار مي بندند جايي از بدنشان سالم نمي ماند و حتي نيروي انتظامي با
تاخير زياد مي رسد و تا چند روز مانند منطقه نظامي مي شود ولي ضاربين مي گريزند.
من دو روز بعد از ماجرا از خيابان بني هاشمي رد مي شدم خيابان بني هاشمي به شهرک
منتهي مي شود.جمعيت زيادي خيابان را بسته بودند و به سوي ابتدا خيابان حرکت مي کردند.
خيلي ترسيدم فکر کردم باز هم درگيري به وجود امده است.يک بار بچه هاي شهرک با گروهي
از اوباش محل ديگر دعوا کرده بودند و من شاهد بودم چطور با سنگ و چاقو به جان هم
افتاده بودند و همديگر را آماج سنگ مي دادند چند شيشه ماشين عبوري شکست و
يکي از آانها اقدام به شليک تير هوائي نمود.ولي دقت کردم ديدم سينه زنان مي آيند
و پشت سر آنها موتورهاي زيادي با چراغ روشن حرکت مي کردند .از يکي پرسيدم :
چه خبره؟گفت:همون دو نفري که کشته شدند.آمبولانس حامل جنازه ها از جلويم رد شد.
انگار يکي از بزرگان شهر يا علما در گذشته بود.فکر مي کنم در اين قضيه نان خيلي ها
کساد شد از آن کسي که معتاد يا خرده فروش مواد بود و اين دو نفر به عنوان توزيع کننده
اصلي مواد در آن شهرک کشته شدند و ديگر به آنها مواد نمي رسد.
سالهاست عادت کردهايم خبر اسيدپاشي جوانان نخالهاي را بشنويم که با يک جواب منفي شنيدن، با يک پارچ اسيد انتقام خود را از يک خانواده گرفته و عمر يک انسان را به تباهي بکشاند.اگر در چنين مواردي، بحثي در اين باره ميشد، موضوع به افراد عوام جامعه منتسب ميشد، اما حالا در وضعيتي که از پيشرفتهترين تکنولوژي بشري براي انتشار خصوصيترين تصاوير و عکسها استفاده ميشود، بايد به روشني گفت، با سوءاستفاده از فضاي مجازي که به تازگي گسترش پيدا کرده، هيچ طبقهاي در حاشيه امنيت نيست و متأسفانه، گذشت زمان و بيتفاوتي برخي دستگاهها، از آينده خطرناکي حکايت دارد.
انتشار تصاوير خصوصي منتسب به يک بازيگر تلويزيون در اينترنت که به نظر ميآيد از حيث شکل و شمايل و پيشبينيهاي فني با برنامهريزي طراحي شده و از طرفي، بازار عجيب و غريب نقل و انتقال اين تصاوير در موبايلها و فروش سيدي آن در اماکن عمومي گرم است، چه نتيجهاي براي اخلاق و امنيت رواني جامعه خواهد داشت؟ البته دستگاههاي و مراجع فرهنگي بايد هشيارانه، نوعي نظارت بر عملكرد چهرههاي مشهور و حواشي زندگي هنرمندان داشته باشند، اما مسلما براي انتشار برخي تصاوير غيراخلاقي از اين افراد، نميتوان هيچگونه انگيزه خيرخواهانهاي را متصور شد.
متأسفانه در هفتهاي که گذشت، هيچکس از اين ديد به اين واقعه تلخ نگاه نکرد که عادي شدن چنين رخدادهايي براي جامعه، ضررهاي حيثيتي و اخلاقي فراواني خواهد داشت و دستگاههاي فرهنگي، حقوقي و قضائي، نبايد در برابر چنين اتفاقي، دست بسته و در بحرانهاي بزرگتر خلع سلاح بمانند.در تابستان سال ٨٣ تصاويري از استخرهاي زنانه تهران در ميادين و کوچه و بازار به فروش ميرسيد؛ آيا با متخلفان، آن قدر که به آبروي مردم لطمه وارد شده بود، برخورد شد که حالا كسي جرأت نکند به با آبروي انسان ديگري بازي کند؟!در اينجا بحث بر سر ديدن تصاوير غير اخلاقي که به زندگي خصوصي دو انسان مرتبط است، نيست؛ موضوع بيتفاوتي جامعه به رويدادي است که شايد در اين بازار بيشرمي راه افتاده، گريبان هر انسان ديگري را گرفته که هيچ کاري در مقام جايگزين نخواهد داشت.
البته فرق مهم جوامع غربي با ايران اين است که ماجرا در کشورهاي غربي بدون قيد و بند، به منزله تجاوز به حريم شخصي تعريف ميشود و به خاطر قوانين سخت و برخوردهاي شديد، کسي جرأت انتشار آن را نميکند، اما در ايران، گذشته از حريم شخصي، تخريب حرمت اجتماعي و اخلاق عمومي به دليل برخي بيتوجهيها و قوانين تعريف نشده، افراد به خودشان حق ميدهند که براي تلافي و انتقام جويي دست به هر عمل غير انساني بزنند.در موارد مشابهي که در آمريکا و براي هنرپيشگان هاليوودي رخ داده، شکايت و جريمههاي سنگين، ريشه اين کار را در آمريکا وهاليوود به شدت کاهش داد، اما در کشور ما پس از کپي زدن غير قانوني از فيلمهاي سينمايي اين گروههاي زيرزميني با وقاحت تمام، وارد مسايل خصوصي زندگي مردم هم شدهاند.برخي كارشناسان حقوقي، ضعف قوانين كشور را عامل ناتواني از برخورد با چنين مواردي ميدانند و خواستار تدوين قوانين لازم ناظر بر جرايم پيچيده اينترنتي هستند.
البته گناه کساني که امروز تلاش ميکنند، قرباني به تمام معناي اين حادثه را به فکر خودکشي بيندازند، يا تصاوير آن را در موبايلهاي شخصي منتشر ميکنند، کمتر از منبع اصلي انتشار اين تصاوير نيست. به نظر ميرسد اندکي بايد اين ماجرا را جديتر از اين که جذابيتهاي غير اخلاقي آن را زنده کنيم، مورد بررسي قرار داد و نگاهي عميق به اين حملههاي فرهنگي به فرداي جامعه جوان کشورمان بيندازيم.بيشک دنيا براي اين بازيگر زن هم تمام نشده و همه انسانها، ميتوانند با اتکا به صفت ستارالعيوب و غفاريت خداوند و گذر زمان بر مشکلات امروز فايق شده و بايد جامعه ما متوجه چنين فضاهايي در زندگي شخصي خود شود تا ديگر، کسي توان سودجويي از مجالس خانوادگي، عروسي و وقيحانهتر، چنين اتفاقي را نداشته باشد. ولي بد نيست، عده خاصي بدانند که نميتوان به راحتي زندگي انسانها را اينچنين دستخوش بلاهاي فرهنگي و اخلاقي کرد و اين بر عهده دستگاه قضايي و فرهنگي کشور است که با تعيين مجازاتهاي سنگين، آينده را از چنين حوادثي مصون کنند.
و در نهایت می توان گفت:افسوس!
حفظ آبرو و حرمت افراد نه تنها بخشی از فرهنگ ایرانی است بلکه یک وظیفه انسانی است.انتظار می رود که کاربران اینترنت و بخصوص جامعه وبلاگ نویسان فارسی زبان فاصله زیادی با سودجویانی داشته باشند که حتی برای کسب منافع خود از آبروی دیگران مایه می گذارند و مایه تاسف است که به جای تقبیح این کار و حمایت از بازیگر فوق که شاید بیش از هر زمانی نیازمند آن باشد شاهد معرفی لینک دانلود فیلم و یا بحث در این رابطه در بین برخی وبلاگهای فارسی زبان باشیم.
هلال نقره اي ماه، آسمان رمضان را روشنايي بخشيده است و منِ خاکي در اين ثانيه ها به يک ماه مهماني مي انديشم، به يک ماه خاطره ي آسماني، به يک ماه «ربَّنا لا تزغ قلوبَنا»ي دستانم، به يک ماه طعم دعاي سحر و به يک ماه تشنگي!.
«اللهُم اجعَل صيامي» در اين شهر رمضان «بِالشُکر و القبول عَلي مَا تَرضاهُ...» منِ سراپا خاکي، همانند شبهاي قدر به نيايش تو نشسته ام و تاريکي شب را در زير نور مهتاب با ذکر شمار عاشقي ام انتظار مي کشم... من در سيل سرشکم غسل عيد به جا آورده ام، غسل شادماني، غسل شوق...صدا مي آيد... الله اکبر، خدا بزرگ است؛ لا اله الا اللهُ، الله اکبر ، و ستايش مخصوص توست اي تنها بهانه ي نيايش.
آسمان که هر صبحدم تسبيح تو مي گويد اينک در اين صبح باراني از شوق و شور در اين عيد عرفاني در مقابل روزه داران کم آورده است، اين همه عاشق زير سقف آسمان دست به سوي پروردگار به نيت پنج مهمان کساء پيامبر «اللهُم اهلَ الکِبرياءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت» را، با تو نجوا مي کنند، اي تو اهلِ عفو و رحمت و اي اهل تقوا و مغفرت...
دانه دانه ي اشک آسمان با سرشک شوق آدميان درآميخته و همه فرياد مي زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا اليَوم» که قرارش دادي «للمسلمينَ عيدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدي موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان يا الله!
«و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه مي برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!
چه نشاط انگيز است همگام با نسيم صبحِ باراني پس از يک ماه روزه داري و نماز عاشقي، يک صدا با ديگر عاشقان، هم نوا با آن يار سفر کرده! نداي «اللهُم رَبَّ النورِِ العظيم» سر دهي و در آخر با ضربه هاي قلبت «العجل، العجل، العجل» را عيدانه از خداوند درخواست کني.
پس از يک ماه روزه داري و لب تشنگي اکنون با باران رحمت پروردگار روزه ات را افطار کن! روزه ات قبول باشد و خداحافظ رمضان،از کجا معلوم تا رمضان سال دیگر باشیم.
از دوستانی که در این ماه مغفرت لحظه ای نیز با یار ارتباط برقرار نموده اند، خواهش می کنم که بعد از راز و نیاز با معبود خویش مرا از دعای خودشان در سجاده نماز فراموش نکنند.
امسال نیز عید فطر به پایان رسید٬ اما مثل هر سال حاشیه داشت٬ بین مردم شایع شده بود که به خاطر این که ماه شعبان سی روزه بوده است و عربستان دو روز زودتر از ایران ماه رمضان را اعلام کردند حتما در ایران ماه رمضان ٢٩ روزه است٬ من نمی خواهم به این شایعات اهمیت دهم٬ اما این شایعات در جای خودش مهم است.که در این سه سال که مقام رهبری یک روز عید فطر اعلام می کرد و دیگر مراجع مثل آقایان بهجت٬صانعی و لنکرانی یک روز قبلش عید را اعلام می کردند بین عوام الناس شایع می شد که حضرات با یکدیگر اختلاف نظر دارند در حالی که به رساله های آیات عظام اگر توجه شود مشاهده می شود که در خیلی از جزئیات و احکام دین با یکدیگر اختلاف نظر دارند و یکی از این موارد عید فطر است.
عید فطر از این جهت مهم است که روزه گرفتن در آن حرام است و پایان یک ماه روزه گرفتن است و جشنی برای کسانی که یک ماه بندگی خدا را نموده اند.اما در این که این اول شوال که مصادف با عید فطر ثابت شود باید هلال ماه شوال دیده شود که رویت هلال اول ماه کار بسیار مشکلی هست و باعث می شود که بین مراجع در مورد این که چه روزی مصداق عید فطر است اختلاف نظر وجود داشته باشد٬اما امسال که مراجع تقلید با یکدیگر هماهنگ کردند که اگر خواستند عید فطر را اعلام نمایند از طریق دفتر رهبری این امر را به اطلاع عموم برسانند. اما آن چیزی که به نظر من خیلی مهم است این است که یک روزه دار واقعی بعد از سی روز بندگی خدا در انتظار چنین روزی برایش لذت بخصوصی دارد که انتظار دیدن هلال ماه شوال را داشته باشد.
اما چیزی که خیلی همه را متعجب کرد این بود که هیئت دولت سه روز تعطیل رسمی اعلام کرد که بعد از تعطیلات اعتراض نمایندگان مردم را به دنبال داشت در حالی که عموم مردم از این اتفاق به نوعی خرسند بودند.

