كودتاي 28 مرداد كه با طراحي انگلستان و آمريكا و اجراي مشترك آن دو به انجام رسيد، پايان غم انگيزي بر نهضت ملي شدن صنعت نفت و آغاز دوره جديدي از ديكتاتوري و استبداد بوده است. نهضت ملي شدن صنعت نفت، سرآغاز يك همدلي فعالانه ميان همه گروهها و شخصيتهاي سياسي و مذهبي بود كه به منافع ايران واسلام ميانديشيدند. ولي اين گروهها در طول زمان و پس از دست يازيدن به قدرت سياسي، به قلع و قمع و حذف يكديگر پرداختند.با پيروزي نهضت ملي در جريان قيام سي ام تير 1331 و روي كارآمدن مجدد دكتر مصدق، نهضت، به اوج اقتدار خود رسيد، خصوصاً آن كه در اولين روز، پيروزي ديگري براي آن رقم زده شد؛ دادگاه لاهه در همان شب، به نفع مردم ايران راي صادر نمود. مجلس شوراي ملي نيز روز سيام تير را به عنوان روز قيام مقدس ملي اعلام نمود و قوامالسلطنه را به دليل كشتار مردم و قيام مسلحانه عليه ملت ايران، مفسد فيالارض شناخت و كليه اموال او را مشمول مصادره دانست. به دنبال تضعيف دربار و نمايندگان مجلس طرفدار شاه، و تقويت قدرت دكتر مصدق مجلس شوراي ملي، طي مصوبهاي ديگر بنا به درخواست دكتر مصدق، اختيارات قانونگذاري را براي ششماه به او واگذار كرد و اين در شرايطي بود كه دكتر مصدق علاوه بر رياست قوه مجريه، ارتش، فرماندهي كل قوا و اختيارات تام در قانونگذاري، عملا در كشور قدرتي بلامنازع شده بود. از طرف ديگر، شاه كه به شدت توسط دكتر مصدق كنترل ميشد به گونهاي كه حتي هزينههاي شخصي دربار او نيز به دقت بررسي ميگرديدو بدون اجازه مصدق عملاً كاري نميتوانست انجام دهد. تا جائيكه حتي بعضي از اعضاي خانواده سلطنت نيز از كشور تبعيد شدند.آمريكا و انگليس با هدف تصاحب منابع عظيم نفتي ايران، سياستهاي يكساني را عليه نهضت ملي در پيش گرفته بودند و اتحاد جماهير شوروي نيز علي رغم شعارهاي دفاع از منافع زحمتكشان، به منابع اقتصادي و سياسي ايران چشم دوخته بود. روسها از تحويل يازده تن طلائي كه به ايران مقروض بودند و هزينه آن گرسنگي مردم ايران در جريان جنگ جهاني دوم به جهت صدور گندم به آن كشور بود - علي رغم نياز مبرم ملت و دولت ايران - استنكاف ورزيدند. بدين ترتيب كودتایی در 28 مرداد شروع شد و به پيروزي رسيد و سرلشگر زاهدي به نخستوزيري رسید و محمدرضا پهلوي به كشور بازگشت و به تعبير امام خميني «محمدرضا رفت و رضاشاه برگشت» و اين در حالي بود كه دين بزرگي از آمريكا و انگليس بر گردن داشت. به همين دليل محمدرضا پهلوي در كتاب «مأموريت براي وطنم» مينويسد:«گاهي اين سؤال طرح ميشود كه آيا دولتهاي آمريكا و انگليس در قيام تاريخي كه در 28 مرداد رخ داد، در برانداختن مصدق كمك مالي كردهاند يا خير؟ هر چند من در حين انقلاب در خارج از ايران بودم ولي از جزئيات امور اطلاع داشتم ولي انكار نميكنم كه شايد به منظور پيشرفت هدف اين انقلاب ملي، وجوهي هم از طرف هموطنان من خرج شده باشد.»
نهضتی که با خون شهیدانی برای آزادی ایران آغاز شده بود،دچار اختلافات نیروهای نهضت و دسیسه های بیگانگان شد،که برآیند آن بازگشت شاه به تاج و تخت و به یغما بردن منافع ملی ایران برای چند دهه شد.
در تمام طول عاشورا و در همه ارض کربلا فقط يک جا هست، يک لحظه هست که ناگاه لفظ برادر بر زبان عباس جاري مي شود:
- اخي! ادرک اخاک!
برادر! برادرت را درياب!
اينجا کجاست؟ اين لحظه چه لحظه اي است؟ و عباس دارنده اين فزوني است؛ آنقدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدينه، همگان واله و شيدا و خيره مي مانند و بعضي بي اختيار، «و ان يکاد» مي خوانند.اين درست است که عباس، در اين لحظه در نهايت استيصال است. دشمن او را محاصره کرده و فهيمده است که او قصد جنگيدن ندارد؛ فقط مي خواهد مشک آب را، بار اميد را، به مقصد خيمه ها برساند و اين به دشمن جسارت بخشيده است؛ آنقدر که هر دو دست او را بريده اند، عمودي آهنين بر فرقش فرود آورده اند، مشک اميدش را متلاشي کرده اند، سر و رو و چشم و اندام او را، غرق تير و نيزه ساخته اند و او را از اسب به زير افکنده اند. اينها همه درست، ولي هيچکدام سبب نمي شوند که عباس از آن ادب معهود خود عدول کند و حسين (ع) را برادر بخواند. تنها يک چيز مي تواند در آن لحظه غريب، عباس را مجاز يا وادار به اداري لفظ برادر کرده باشد و آن اينکه:
فاطمه- سلام الله عليها- در آن لحظه غريب، در آن محاق مظلوميت با سر و موي آشفته حضور يافته باشد، سرعباس را پيش از آنکه به زمين بيفتد، بر دامن گرفته باشد و گفته باشد:
فرزندم! پسرم! عباسم!
مادري فاطمه، فرزندي عباس ... جواز اداي لفظ برادر...
حريت و آزادي به معناي واقعي كلمه اصلي است از اصول و ركني است از اركانِ بقاي هر نظامي . آزادي يكي از بزرگترين اهداف پيامبران بود. آنان آمدند تا بشريت را ازخفقان نجات دهند و جوامع بشري را از چنگال اهريمنان و زورگويان رها سازند. واژهي مقدس آزادي را جز استكبار جهاني همهي انسانها طالبند. آزادي را حتي حيوانات و موجودات زنده دوست دارند.امام حسين(ع) نگاه عميقانهاي به جهان اسلام ميكند و ميبيند با روي كار آمدن بني اميه و بازي كردن با دين اسلام و مقدّسات عالم، ديگر چيزي از اسلام نمانده و احكام و قوانين آسماني از مسير خود منحرف گشته. شيعيان كه طرفداران راستين اسلام بودند ازحقوق خود محرومند.
بدين سان فرزند بزرگ و رشيد علي(ع) ديگر به خود اجازه نميدهد كه بنشيند و اين منظره را تماشا كند. او فرزند علي(ع) است بايد مقدمات قيام را فراهم كند و به طاغوت و طاغوتيان اعلام خطر نمايد.
بارها ميفرمود: «اِذَا بَلَيتُ الاُمَّةُ عَلَي مِثلِ يَزيدِ بنِ مُعاوِيََةِ فَعَلَي الاسلامِ السَلام» يعني هر زماني كه امت اسلامي گرفتار حكومتي مانند حكومت فرزند هند جگر خوار شد، ديگر فاتحهي اسلام خوانده شده و دين نابود خواهد شد.امام حسين(ع) براي آزادي مردم محروم قيام و انقلاب مقدس را به وجود آورد.
عطر نفس بقيةالله آمد
با جلوه سجاد و اباالفضل و حسين يک ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد
عشق يعني كربلا ، يعني حسين(ع)
عشق يعني خامس آل عبا
عشق يعني بودن تا انتها
عشق يعني شيوه ي دلدادگي
عشق يعني سيره ي آزادگي
عشق يعني در حسين (ع) معنا شدن
عشق يعني زيستن در محتوا
عشق يعني كربلا ، يعني وفا
وقتی انسان کلمه بین الحرمین را می شنود،بی اختیار یاد بین الحرمین کربلا می افتد.اما چند سالی است که بین الحرمین شیراز هم قصه جالبی پیدا کرده است.منطقه ای در شیراز که بین دو امامزاده به نامهای حضرت احمد بن موسی معروف به شاهچراغ و حضرت حسین بن موسی معروف به علاءالدین حسین قرار گرفته است.از قدیم این منطقه دارای یک بافت قدیمی بوده است.شهید دستغیب در این محل می زیسته است و با وجود تاکیدهای که در این محل زندگی نکند و از لحاظ امنیتی مورد تایید نمی باشد.در این محل زیست،تا این که در 20 آذر سال 60 در اثر یک بمب گذاری انتحاری به شهادت رسید.
این منطقه با وجود بافت قدیمی دارای ابنیه های تاریخی جالبی از جمله مسجد جامع عتیق و چند مدرسه قدیمی و مسجد می باشد.چند سالی است که شهرداری شیراز با مجوز شورای شهر دست به تخریب گسترده این منطقه زده است و با دروغ و فریب زیر قیمت کارشناسی خانه های مردم را خریدند و تخریب نمودند.قرار بود یک خیابان بین دو حرم برای سهولت تردد زده شود؛ ولی بعدا با همکاری شورا و کمیسیون ماده 5 این منطقه را تبدیل به منطقه تجاری_فرهنگی(این فرهنگی را از کجا آوردند،من نمی دانم) بنمایند.فقط یک وقت من در روزنامه خبر خواندم،که شورای دوم مصوبه شورای اول را در تخفیف به یک سرمایه دار که در حدود یک میلیارد تومان می شده است،لغو کردند.این تخفیف شامل قسمت کوچکی بوده است.
شورای شهر فعلی هم که با یک انتخابات به ظاهر دمکراتیک بالا آمد و یک پوستر تبلیغاتی نفر اول این دوره شد.شورای که به جای تخصص،درگیریهای شهری در آن موج می زند.در هنگام تبلیغات یکی از کاندیدها که الحق شایسته بود و رای نیاورد،آقای رئیسی که شهردار سابق منطقه 5 بود.می گقت:چرا شورای شهر بیشترین امتیازهای شهری را نصیب مناطق شمال شهر می نماید.
در آخر فکر نکنم این منطقه مثل اصفهان که برج در یک محل تاریخی ساختند،کسی واکنش نشان دهد،آخر آنجا زیر نظر یونسکو بود؛ولی اینجا شهرداری خودش تصمیم می گیرد.برجها ساخته می شود و یک بافت تاریخی با سابقه کهن و اماکن تاریخی آن مثل اماکن تاریخی زیر آبهای سد سیوند به فراموشی سپرده می شود.
شيخ صدوق(ره) در معانيالاخبار از امام حسن مجتبي عليهالسلام روايت کرده است:«پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در چشم هر بيننده، با عظمت و موقّر بود. روي نيکويش چون ماه تابان درخشنده، قامتش متوسط، سري متناسب، مويي پيچيده، صورتي سفيد و نوراني، پيشاني پهن و فراخ و ... داشت .
حضرت، قدمهايش را آهسته از زمين بلند ميکرد و به آرامي بر زمين ميگذاشت. چشمهاي مبارکش بيشتر به زمين متوجه بود و به کسي خيره نگاه نميکرد و هر کس را ميديد ابتدا سلام ميکرد.سخن گفتن آن حضرت، متفکرانه بود و اکثر اوقات سکوت ميکرد جز در مواقع ضرورت، سخن نميگفت. هنگام تکلم به آرامي لب به سخن باز ميکرد و کلامش نيز کوتاه، جامع و بدون تفصيل زياد بود. خُلقش نيکو بود و به کسي جفا نميکرد و کسي را حقير نميشمرد. نعمت الهي در نظرش بزرگ بود و هيچ نعمتي هر چند کوچک را مذمّت نميکرد، بلکه همواره تعريف و تمجيد مينمود. ناملايمات، هرگز ايشان را به خشم نميآورد، ولي چون حقي را پايمال شده ميديد از خشم، کسي ايشان را نميشناخت... .»(1)
پينوشت:
1- سيره و سنن پيامبر اکرم، ص31 و 32.منبع:
سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقليسندى بن شاهك، به دستور هارون الرّشيد، سمّى را در غذاى آن حضرت ريخت و امام از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مباركش كارگر افتاد و بيش از سه روز مهلتش نداد.وقتى امام به شهادت رسيد، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازهاش آورد و به ايشان گفت: به او نگاه كنيد، آيا در وى اثرى از ضربه شمشير يا اصابت نيزه ميبينيد؟ گفتند: ما از اين آثار چيزى نميبينيم و از آنها خواست كه بر مرگ طبيعى او شهادت دهند و آنها نيز شهادت دادند! آن گاه جسد شريف آن حضرت را بيرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد كه ندا دهند: اين موسى بن جعفر است كه مرده است، نگاه كنيد. عابران به او نگاه ميكردند و اثرى از چيزى كه نشان دهنده كشتن او باشد، نميديدند.
يعقوبى در تاريخش ميگويد: پس از آن كه امام كاظم عليه السلام مدت درازى را در زندانهاى تاريك هارونالرّشيد گذراند، به ايشان گفته شد: چطور است كه به فلان كس نامهاى بنويسى تا درباره تو با رشيد صحبت كند؟ امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش برايم حديثي بيان نموده است: «خداوند به داود عليهالسلام سفارش كرده كه هر گاه بندهاى، به يكى از بندگان من اميد بست، همه درهاى آسمان به رويش بسته ميشود و زمين زير پايش خالى ميگردد.» در مدت زندان آن حضرت، اقوال مختلفي وجود دارد.آن حضرت، چهار سال يا هفت سال يا ده سال يا به قولي چهارده سال در زندان به سر برده است.
شهادت اسوه تقوا و صبر را تسلیت می گویم.
بالاخره دور دوم گفتگوهای ایران و آمریکا بر سر مسائل عراق تمام شد.اگر روزی در کشور و مخصوصا زمان دولت خاتمی کسی صحبت از گفتگو و مذاکره با آمریکا می زد،متهم به کفر و یاوه گویی می شد.
یادم می آید سال 77 که سرباز نیروی دریایی سپاه بودم،یکی از فرماندهان ارشد_ که الان سمت معاونت سیاسی اجتماعی استاندار فارس را دارد_درباره صادق زیبا کلام که آن زمان تز مذاکره با آمریکا را داد و گفته بود با دسته های گل به سراغ آنها برویم.می گفت:این شخص فرق فلان و فلان را تشخیص نمی دهد و حالا دم از مذاکره با آمریکا می زند.
حالا که زمانه عوض شده و دولت دست خودیها افتاده است،دیگر صحبت از کفر و یاوه گویی نیست.می توان سر مسایل ملی رفت و سر میز صبحانه خوری نشست و با آمریکائیها اختلاط کرد.آمریکائیها هم با سیاست هویج و مشت آهنین،گاهی می خواهند لولو_نمادی از شخص ضعیف_ را بترسانند و گاهی می خواهند آدم را با تشویق های الکی سر ذوق بیاورند.اینها همانهایی هستند که نتوانستند دولت مصدق را که یک دولت دمکراتیک ولی نوکرشان نبود؛را تحمل کنند،چه برسد به این که دولت مذهبی سرکار باشد.برای آمریکائیها آزادی جز لقلقه زبانی بیش نیست.
من مدت 10 روزی که عراق بودم و با تعدادی از عراقیها صحبت می کردم.همه از وضع موجود ناراحت بودند و حتی یک هتلدار عراقی به من می گفت:" زمان صدام بهتر از اینها بود."با این که خودش شیعه بود و دو تن از عموهایش به دست عوامل صدام کشته شده بود.در اتوبان بغداد_ بصره راننده با محافظ اتوبوس با تنفری خاص به نیروهای آمریکایی می نگریستند و گفتگو می کردند.نیروهای آمریکایی با زره پوشهای نظامی محموله های خود را اسکورت می کردند و حتی ماشینهای عبوری حق نداشتند از کنار آنها عبور کنند و باید از سمت خلاف اتوبان استفاده می کردند.بعضی از هموطنان نیز آرزو دارند یک روزی آنها بیایند و سر سفره ما بنشیند و بخورند،که به اصطلاح نفس آزادی بکشند؛که اگر همچنین چیزی وجود داشت،مردم عراق وضع به مراتب بهتری از ما داشتند.
يکي از چهرههاي برجسته حوزه علميه قم،حضرت آيتالله آقاي مشکینی توسط مردم قم و شمار زيادي از علاقهمندان وي به قم آمده بودند، تشييع و در حرم مطهر حضرت معصومه (س) دفن شد.من که شاهد تشييع جنازه از تلویزیون بودم، شاهد حضور هزاران نفر در اين تشييع بودم که با عشق و علاقه و با چهرههايي مضطرب و در عين حال شائق، در اين تشييع شرکت کرده بودند. روشن است که تصاوير اين تشييع جنازه بر اساس آنچه که از زواياي مختلف فيلمبرداري شده، در رسانههاي تصويري قابل رؤيت خواهد بود. خود من نيز خاطره تشييع پيکر برخي از مراجع ديگر قم از جمله آيتالله آقاي فاضللنكراني را به خاطر دارم. و در رأس آنان، تشييع امام امت که شايد بيمانندترين تشييع انجام شده در تاريخ است.اما جداي از آن که اين تشييع عشق و علاقه وافر مردم را نشان ميدهد.
اين حضور نشانگر نکات ديگري هم هست که ميبايست به آن توجه کرد.
در درجه اول، براي کارگزاران حکومتي و دولتي که به اسم جمهوري اسلامي و دولت ديني رشته امور را در دست دارند. آنان مي توانند با ملاحظه اين تصاوير دريابند که ايمان مردم در اصل به دين است و قدرت و سکان داري بدون اعتناي به دين و دينداري و اهميت دادن به شرع و احکام ديني و دفاع از حقوق شرعي مردم، چيزي نيست که ارزشي داشته باشد. آن چه که مردم از آن تقدير مي کنند، متن حق و حقيقت است، چه صاحب آن بر سرير قدرت باشد يا در حاشيه و خانه و مدرسه سرگرم درس و بحث. اين علم و تقواست که مردم از آن تقدير ميکنند.
اما يک گوشه ديگر اين تشييع جنازه، درسي براي لائيکهاي ماست که تصور ميکنند هرچه دنيا جلوتر مي رود، مردم بي دين تر مي شوند و گويا فرهنگ جديد غربي حرف اولين و آخرين را ميزد. اين جماعت، با کمال تأسف، صد سال است که همين خيال خام و اشتباه را ميکنند. اما هر بار که مرجعي ميميرد و موج جمعيت در تشييع آنان حاضر مي شود، در مي يابند که تاکنون به خطا رفتند و مردم همانجا، يعني سرجاي اصلي خودشان، ايستاده اند. شک نبايد کرد که حتي اگر مردم براي مدتي آن راه و رسم را فراموش کرده و دنبال اين و آن بروند، باز در وقت حساس، حس باطني و علائق ايماني خود را در ارتباط با استوانههاي علم و تقوا نشان مي دهند و امروز يکي از آن روزها بود.روشن است که در ميان تشييع جنازههايي که انجام ميشود، چنين جمعيتهايي در اين وسعت و با اين عشق و علاقه، تنها براي مراجع ديني اجتماع مي کند. اين امر البته منحصر به مسلمانان نيست. اين حضور نشانگر آن است که مردم، پيرو آناني هستند که بر دلهايشان حکومت ميکنند.
تیم ملی به تهران بازگشت و بازیکنان به سمت باشگاههایشان رفتند تا همه چیز رنگ عادی به خود بگیرد.پس از چند روز دامنه تب و التهاب همه برای پی بردن به دلیل واقعی حذف تیم ملی آن هم در حالی که همه چیز برای قهرمانی فراهم بود؛فروکش می کند و دوباره اخبار باشگاه ها به خبر دلخواه همه تبدیل می شود.زندگی جریان دارد و نباید شکست،ما را نسبت به موفقیت مایوس کند.
تیم ما با بهترین بازیکنان دهه اخیر حذف شد و این حقیقتی که باید بپذیریم.حقیقت این است دلالهایی که گاه تا اتاق بازیکنان پیش می رفتند،نفس تیم ملی را گرفته بودند و تیم ملی با انتخاب فرم تاکتیکی نامناسب سوخت و اینها تنها بخشی از ماجرای حذف تیم ملی بود.
فدراسیون فوتبال ماههاست به دنبال صاحب می گردد و هنوز هم تاریخی برای انتخاباتش مشخص نشده است و این خود پایه اصلی شکست تیم ملی است.کادر پرتعداد فنی و آنالیزور و مشاور و متخصص هیچ کاری برای بالا بردن توان تیم نکرد.سرمربی تیم نیمی از توان فکری خود را در راه پاسخگویی به رسانه ها و تقابل با افرادی هدر می داد که گمان می کرد برای برکناری او و ناکامی تیم تحت رهبری او نقشه می کشند.
تیم ملی دوباره سیکل گذشته را تکرار می کند.شاید کمیته ای برای بررسی شکست و تنبیه عاملان تشکیل شود و بعد هم زندگی از نو آغاز می شود،بدون آن که راهی عملی برای پایان شکست هایی از این دست بیابیم.داستانی کهنه با شکلی تازه شروع می شود.با این حجم از انتقادها سرمربی برکنار می شود.اما در اصل کار هیچ خللی ایجاد نمی شود و به راه قدیمی خود ادامه می دهیم؛با همان شیوه ای که آموخته ایم و دوست نداریم تغییرش بدهیم.فقط آدم ها عوض می شوند و تا مدتی ما را سرگرم می کنند و باز پس از اتفاقی تلخ دنبال مقصر می گردیم.
وقتی از مرز شلمچه رد شدیم،مدیر کاروان یادش به دوران دفاع مقدس افتاد و از آن دوران تعریف کرد و گفت:آن زمان نیروهای عراقی با سلاحشان جوانان ما را می کشتند و حالا در دفاع از ما سلاح بدست می گیرند.10 اتوبوس بود که تا نجف با نیروی مسلح همراهی می شد و هر اتوبوسی یک محافظ با سلاح کلاشینکف داشت.سه روزی که نجف بودیم حرم امام علی(ع)،مسجد کوفه،مسجد سهله،میثم تمار و قبرستان دارالسلام رفتیم و در کربلا 4 روز بودیم.کربلا حال و هوای دیگری برای من داشت،گویی در سال 61 هجری بودم.زینب بر تل ایستاده است و شاهد سر بریدن اسماعیلی دیگر است.علمداری بی علم در خون خود می غلطد و سکینه منتظر عمو است که آب فرات را برایشان ببرد و آب شرمنده از نگاه علی اصغر است.
ادامه مطلب

