تبليغاتX
کاکوشیرازی
عشق يعني كربلا ، يعني حسين(ع)
عشق يعني خامس آل عبا
عشق يعني بودن تا انتها
عشق يعني شيوه ي دلدادگي
عشق يعني سيره ي آزادگي
عشق يعني در حسين (ع) معنا شدن
عشق يعني  زيستن در محتوا 
عشق يعني كربلا ، يعني وفا

من تا دو هفته ديگر نيستم و با خواست خدا عازم زيارت کربلاي معلي هستم و نايب الزياره دوستان مي باشم و التماس دعا در اين ماه مبارک از همه دوستان عزيز دارم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/29 ساعت | لینک ثابت

ماه رمضان در زندان حال و هوای دیگری دارد،با کمک و همکاری زندانیان و همراهی مدیریت داخلی مجتمع نمازخانه بندهای زندان نقاشی شد و فرشها شسته شد.قرار شد در مکانهایی که امکان دارد،احادیث و شعارهای مذهبی نوشته شود.در اطاق زورخانه یکی از زندانیان نقاشی زیبایی از تختی کشید.با وجودی که معلوم بود،معتاد است،ولی کارش خیلی زیبا شده بود.به رییس مجتمع گفتم:"اگر این شخص روی تابلو کار کند،کارش خیلی جالب می شود."پیشنهاد من این بود،که تمثال ابوالفضل(ع) نیز بکشد.

بحثی که هفته قبل با مدیر فرهنگی و مدیرت مجتمع و پزشک زندان داشتیم،آیا زندانیانی که برای ترک اعتیاد زیر نظر دکتر قرص متادون مصرف می کنند،آیا می توانند روزه بگیرند؟یکی از روشهای ترک اعتیاد که در دنیا مرسوم و در کشور سویس باب شد؛این است که معتادها را در مکانی نگهداری و مواد را به صورت بهداشتی و تحت نظر دکتر به آنها می دهند،که طی یک دوره مواد را ترک کنند.به نظر من این روش اصلا کارساز نیست؛چون خودم مشاهده کردم،که زندانیانی که دوره ترک مواد به وسیله متادون را می بینند،در کنارش از مواد دیگر که به دستشان می رسد،مثل هروئین استفاده می کنند.

اولین روز ماه رمضان که زندان رفتم،یکی از زندانیها به من گفت،یک روحانی از قم آمده است.جو زده شدم، که او را ببینم ولی او همراه مدیر فرهنگی به داخل نمازخانه یکی از بندها رفته بود.یک شب که از اطاق افسرنگهبانی(اطاق رابط بین زندان بسته و نیمه باز) خارج می شدم،او را دیدم،روحانی خوش سیما و مودبی بود.بحثی که با هم داشتیم،این بود که زندانی به اجبار به کارمندها رجوع می کنند،ولی روحانی باید به نزد زندانی برود و ارتباط او را با خدا وصل کند.زندانیها را باید موقع افطار از اطاقهایشان بیرون کشید.زندانیها موقعی که اذان مغرب را می گویند،به حاج آقا می گویند:"با سوخت موتور جت نماز بخون!"

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/28 ساعت | لینک ثابت |

مزیت این زندان نسبت به زندان مرکزی ........ دوری از شهر و در یک منطقه خوش آب و هوا،در دامنه کوه قرار گرفته است و نامیدن این زندان به این نام به خاطر چشمه ای به این نامدر نزدیک این زندان است و به قول یکی از زندانیها اگر این کوهها را اگر نمی دیدند،دق می کردند.بیشتر اعدامیها شیراز مربوط به این زندان می شوند.وقتی حکم اعدام زندانی صادر شود، او را به زندان مرکزی می برند.

زندان از دو قسمت زندان بسته و نیمه باز تشکیل می شود.در زندان نیمه باز ساختمان اداری و آسایشگاه سربازها است.کسانی در زندان نیمه باز بسر می برند،که سند رسمی در گرو دادگاه قرار دهند و به آنها جهادی می گویند.اینها هر کاری که به آنها محول می شود را باید انجام دهند،از کارهای ساختمانی تا نظافت و غیره.ولی امتیازات فراوانی دارند،می توانند در روز با اجازه رئیس زندان مرخصی بروند.از عصر پنجشنبه تا صبح شنبه آزاد هستند.ولی کسانی که در زندان بسته هستند،کار خاصی برای انجام دادن ندارند وتنها امتیازی که دارند،ملاقات خانواده از طریق کابین یا ملاقات حضوری با خانواده در حضور مامور است.

وقتی زندانی جدیدی وارد می شود او را هم مثل تمام زندانیها در اقصی نقاط جهان می گردند.او را بجز زیر شلواری که دارد،لخت می کنند و می گردند.یک بار از یکی از مامورینی که زندانی را می گشت،پرسیدم:"این کبودیهای که روی بدن (در قسمت لگن و بازو) زندانی چیه؟" گفت:"مربوط به تزریقات کراک است." با وجود این همه گشتن،باز زندانیان مواد را به داخل زندان می برند،یا از طریق بلعیدن یا شیاف است.به راحتی در زندان مواد پیدا می شود،فقط نسبت به بیرون گرانتر است.به قول یک زندانی سه چیز اینجا حرف اول می زند.مواد،قمار و لواط.

اول هفته گذشته جلسه ای که با رئیس زندان داشتیم،یک چیز خیلی مرا متاثر کرد.گفت:"یکی از زندانیها دخترش را به  ٦٠هزار تومان در ازای مواد فروخته است."اعتیاد غیرت انسانی را از بین می برد.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/24 ساعت | لینک ثابت |

رمضان می آید،تا تو فرصت زیارت سحرهای سحرآمیز فراهم شود،فرصت زیارت شوق،زیارت نور،زیارت یاران.رمضان می آید،تا بتوانی بی گدار به آب بزنی و رکعتی شوق نذر دلت کنی.او می آید،تا لب فرو بندیم،تا لب تشنه عطش بنوشیم،تا لب سوز لبخندهای واقعه شویم و در این لبالب شدن ها،دو رکعت نماز گریه بخوانیم.او می آید،تا پنجره ها یاد بگیرند،سحرخیز شوند.رمضان می آید،تا در گرماگرم افطار،خنده اهالی اش طعم سرخ سیب بدهد و بر لبانشان ذکر"اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا"جاری می شود.او می آید،تا با اذان موذن زاده و ربنای شجریان،باور کنیم،آسمان همین نزدیکیهاست.

او می آیدتا فرصت کنی،سفره ای بیندازی،پر از آیه و آینه و در پای این سفره تا آسمان بلند،چشم هایت را قسمت کنی.او می آید،که سحرهایش همه راز و نیاز با اوست،که به قول دوست اگر تنهاترین تنها شوم،باز خدا است.او می آید،تا تکلیف چشمهای روزه دارت را روشن کنی و در آسمان قلبت به دنبال ستاره های نورانی خدا باشی.

او می آید............
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/23 ساعت | لینک ثابت

وقتی کلمه زندان به گوش انسان می خورد،یادآور بدترین مکان روی زمین است و همچنین اعتیاد یادآور چند معتاد می باشد.همه چیزهای از این دو می دانند ولی به طور مبهم.من به طور اتفاقی با این دو آشنا شدم. توسط یکی از دوستانم به یک زندان جهت واحد فرهنگی و کارهای اصلاح وتربیت بر روی زندانیان معرفی شدم.برای اهالی شیراز زندان .... کلمه ای آشناست،مکانی است که معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر را نگهداری می کنند.نام اصلی آن .................است،که زیر نظر زندان مرکزی .... است.در حدود ٤ هزار زندانی دارد.روزهای اول کاری برایم سخت بود،چون از سابقه بیماریهای مثل ایدز،سل و هپاتیت در آنجا شنیده بودم و حتی در بدو ورودم به من می گفتند که یکی از دوستانم را سال قبل به گروگان گرفته بودند و شیشه زیر گلویش قرار داده بودند.من ماندم و حتی با برخی زندانیان دوست شدم،لازمه کار فرهنگی دوست شدن است.براحتی بین آنها رفت و آمد می کنم و حتی برخی اوقات مهمان آنها می شوم و غذا می خورم.به اطاقهایشان سرکشی می کنم و از حالشان خبردار می شوم.یک موضوع را به وبلاگم تحت عنوان خاطراتی از زندان اضافه می کنم.به دلیل مسایل امنیتی و حفاظتی از آوردن نام کارکنان زندان معذورم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/22 ساعت | لینک ثابت

خدا در ماه رمضان ملائک را آوازخوان فرستاده است تا صدا دهند هر که حاجت دارد بیاید و برای همگان خوان رحمت گسترده اند.فصل فصل عجیبی است. از لبهای انسان ترنم تبسم می بارد از چشمهایش شوق پرواز صدای تپش قلب اهنگ انتظار را می خوانند و

                                                                             هلال رمضان

                                                                                           دلها را بشارت بهشت می دهد.چه عروج عارفانه ای دست می دهد به چه شوقی فرا گرفته است کائنات را شبها پر از تجرید است پر از تلاوت قرآن بنشین و بخوان با نیمه شبهای افتتاح (( اللهم انی افتتح الثنا بحمدک )) خداوند آغوش گشوده است برای اشکهای تو!

حالا من مانده ام و جز اشک چیزی ندارم که تقدیمش کنم آیا مرا خواهد پذیرفت و غیر از آه هیچ در توشه ام نیست. دستهایم را به سوی او می گیرم که مرا جز او هیچ یاوری در این دریای متلاطم نیست.

خداوند پنجره های سحر را گشوده است تا عارفان با یگانه معشوق عالم نجوا کنند.بقچه های متبرک مفاتیح را بگشایند.سجاده های محکم سلام را باز کنند و سبد سبد نیاز و تمنا تقدیم دوست کنند.

دروازه های بهشت را گشوده اند.درهای آتش را بسته اند و شیاطین در غل و زنجیرند.نهرهای شیرین شهد خود را جاری کرده اند و زمان مفهوم دیگری دارد ثانیه ها با سکوت حرف می زنند و از ملکوت می گویند.سحر پر از حس حضور است خانه های تماشای ملکوت منظر نگاه انسان می شوند.

((شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي الناس و بينات من الهدي و الفرقان))

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/16 ساعت | لینک ثابت |

حجاب در علومى چون عرفان و طب و شايد ديگر علوم، اصطلاح خاصى دارداما در فقه  داراى معناى خاصى نيست. اين واژه در فقه در معناى لغوى خود كه همان پرده حائل ميان دو چيز باشد به كار رفته و معناى جديدى براى آن ايجاد نشده بود. در دوران متأخر اين واژه معناى اصطلاحى خاصى پيدا كرده و به پوشش خاص زنان اطلاق شده است. شهيد مطهرى در اين باره مى فرمايد: استعمال كلمه حجاب در مورد پوشش زن اصطلاح نسبتاً جديدى است. در قديم و مخصوصاً در اصطلاح فقها كلمه ستر كه به معنى پوشش است به كار مى رفته است.  بهتر اين بود كه اين كلمه عوض نمى شد و ما هميشه همان كلمه پوشش را به كار مى برديم، زيرا معنى شايع لغت حجاب، پرده است و اگر در مورد پوشش به كار برده مى شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده كه عده زيادى گمان كنند كه اسلام خواسته است زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود.

 پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود با مردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خود نمايى نپردازد. آيات مربوطه همين معنى را ذكر مى كند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است... در آيات مربوطه، لغت حجاب به كار نرفته است. آياتى كه در اين باره هست چه در سوره مباركه نور و چه در سوره مباركه احزاب حدود پوشش و تماس هاى زن و مرد را ذكر كرده است بدون آن كه كلمه حجاب را به كار برده باشد. آيه اى كه در آن كلمه حجاب به كار رفته است مربوط است به زنان پيغمبر اسلام.معناى اصطلاحى جديد اين واژه، عبارت است از پوششى كه زن در برابر نامحرمان بايد استفاده كند و از جلوه گرى و خود نمايى بپرهيزد. در اين ترديدى نيست كه حجاب در اين اندازه يكى از احكام مشترك اديان ابراهيمى و از احكام ضرورى اسلام بوده و همه طوايف اسلامى بر آن اتفاق نظر دارند.

به نظر من در خصوص پوشش بانوان افراط و تفریطهای زیادی شده است و گرنه هیچ یک از عقلای هر جامعه ای با بی بند وباری و ولنگاری موافق نیست.این نکته را جلال آل احمد در کتاب غربزدگی و دکتر شهید شریعتی در کتاب حسن و محبوبه بیان نموده اند. من با حرف خانم شیرین عبادی  که پوشش سر را مجزا می داند،مخالفم.به نظر من اگر کسی دینی را پذیرفت،باید به قوانین آن دین احترام بگذارد،مگر این که به قوانین آن دین کافر باشد.اسلام حد پوشش را کامل بیان نموده است؛تمام بدن بجز صورت و دستها باید پوشیده باشد.هر نوع پوششی که برای عشوه گری نباشد،اشکال ندارد.

یکی از دوستانم که به تازگی از فرانسه آمده است.می گفت در فرانسه بین بانوان جوان خیلی کم است کسانی که آرایش غلیظ کنند.ولی اگر کسی در شیراز و یا شهرهای بزرگ ایران ساکن باشد با یک موج شدید خودباختگی به قول دکتر شریعتی مواجه می شود.فقط کمی آدم اگر در شهر باشد با یک سری انواع مانکن با تجملات و آرایشهای غلیظ روبرو می شود،

 

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/14 ساعت | لینک ثابت |

چند روزی است،کوچه ها را آذین بسته اند و خیابانها آن قدر چراغانی شده که دیگر کسی برای پیدا کردن ماه آسمان را نمی بیند.ستاره شمردن چه فایده دارد،وقتی قرار است خورشیدی آسمان دلمان را نورانی کند.شهر کاملا آماده است.همه چیز از روز بزرگی خبر می دهد و نوید شیرین ما را به یقین می رساند،که "او"  می آید.نمی دانید انتهای کوچه ما چه خبر است،شوق وصلت دو زوج خوشبخت در شبی به یاد ماندنی.

این روزها آن قدر کاممان را از شیرینی شیرین کرده اند؛که کودکان محله به وجد آمده اند،به امید روزی که شیرینی حضور او را بچشیم.او را التماس می کنیم،یا من ارجوه لکل خیر،او را که امید همه منتظران است.وقت است که به پا شویم و او را انتظار کشیم که امید هر منتظر است.برخیزیم و امید داشته باشیم،که شایسته ظهورش شویم.میلاد اوست که همه منتظران آرزوی دیدن او را دارند.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/06 ساعت | لینک ثابت

تصویر روی جلد شماره بیست و ششم نشریه اینترنتی « زنستان » است که به مسائل زنان می پردازد. شماره ۲۶ نشریه زنستان به بحث ازدواج موقت و نکوهش آن پرداخته است اما آنچه نظر مرا جلب کرده است تصویر روی جلد است،  همانطور که در تصویر مشخص است تصویر دو مرد و آن چمن یا گل و گیاهی که بر روی تصویر نقاشی شده شکل توهین آمیزی پیدا کرده است. به راستی هدف مسئولین این نشریه از ویرایش این تصویر و انتخاب آن برای روی جلد شماره ای از نشریه که به ازدواج موقت پرداخته چیست؟ آیا با تمسخر جنس مرد یا توهین به آنها مشکلات جامعه زنان و جنس زن حل می شود ؟ یا قرار است که آن تعداد مردانی را هم که به برابری و دفاع از حقوق زنان باور دارند نیز از همراهی با جنبشهای شبه روشنفکری زنان فراری دهید؟ امیدوارم مسئولین این نشریه قصد توهین یا تمسخر نداشته باشند و  حداقل توضیحی در این باره منتشر کنند.بعد از تحریر: (زنستان توضیح داد)بخشی از توضیحات سایت نشریه زنستان در پی اعتراض به طرح اهانت آمیز روی جلد این نشریه
"از این ها که بگذریم شاید آنچه خاطر بخشی از مخاطبان را برآشفت عادات بصری ای باشد که طی سال ها زندگی در دنیای مردسالار ( و نه تنها ایران مردسالار) و البته سرمایه دار در ذهن هایمان جاخوش کرده کرده و درونی شده است.""لایه های در هم تنیده و پنهان مرد سالاری در ناخودآگاه ما این بار زمانی آشکار شده که در طرح یک کاریکاتور از شرایط غیر انسانی قوانین مان به جای تصویری کلیشه ای از یک زن مفلوک و درمانده یا حتی مرد قدرتمند چندهمسره، از تصویر دو مرد- به عنوان بخشی از مخاطبان این قانون- استفاده کرده ایم.""طبیعی است که حافظه بصری مردانه ناراضی باشد و با نگاهی که متاسفانه ساده انگارانه و بدبینانه است درباره مفهوم این تصویر قضاوت کند"
"... علت چنین برداشت های شتابزده ای ترس پنهان و کهنه برخی از:" ضد مرد بودن فمنیست ها!" باشد درحالیکه توهین به یک جنسیت با هوشمندی وخواسته های زنان فعال در سایت زنستان فاصله زیادی دارد ."خانمهای محترم نشریه محترم زنستان! مرا به خاطر این نوشته که از اعماق لایه های پنهان و تنیده مردسالاری و سرمایه داری  و همچنین عادت به دیدن زنان مفلوک و مردان قدرتمند چند همسره برآمده ببخشید. با توضیح شما فهمیدم  که کشیدن دو مرد بصورت چهارپا و در حال "چرا" نشان از هوشمندی زنان فعال در سایت زنستان بوده است.

منبع:وبلاگ علیرضا شیرازی

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/05 ساعت | لینک ثابت
 


همه آنچه پيرامون دولت حضرت مهدى  گفته شده است؛ نشانه كوچكى از عظمت آن تنها بازمانده از حجج الهى مى‏باشد. ليكن توصيف آن امام همام ميسور نيست، كه هرچه خوبان جهان دارند او به تنهايى دارد. اگر مردم جهان به قهرمان خود عشق مى‏ورزند، هرگز قهرمانى در جهان به شجاعت و صلابت او وجود ندارد. امام رضاعليه السلام در اين رابطه مى‏فرمايد: حضرت مهدى از نظر جسمى به قدرى توانمند است كه اگر دستش را به بزرگترين درخت روى زمين دراز كند آن را را از ريشه و بن مى‏كند و اگر در ميان كوه‏ها بانگ برآورد، صخره‏هايش فرو ريزد.(۱) اگر يوسف كنعان به جهت جمال بى‏نظيرش، زيباترين تابلوهاى عهد كهن را به خود اختصاص داده؛ يوسف زهرا در ميان دلبران بهشتى عنوان طاووُسُ اَهْلِ ‏الجَنَّة را از آنِ خود نموده است.(۲) پيامبراكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم در وصف جمالش فرمود: "وَجهُهُ كَالْكَوكَبِ الدُّرّىّ"؛ چهره‏اش چون ستاره سحر است.(۳) اگر پدران و مادران با عواطف و محبّت خود نسبت به فرزند زبانزد گرديده‏اند؛ مهربانى پدران و مادران در برابر عواطف آن حضرت كم رنگ است: امام هشتم مى‏فرمايد: "وَ اشْفقُ عَليهم مِنْ ابائهِم و اُمَّهاتِهم"؛ مهدى موعود از پدران و مادران نسبت به امت خود مهربان‏تر است.(۴) اگر پدران و مادران همواره نگران فرزندان هستند، او در توقيع خود به شيخ مفيد مى‏نويسد: "اِنّا غَيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِكم وَ لا ناسينَ لِذِكرِكُم"؛ ما هرگز در رعايت و حراست شما كوتاهى نمى‏كنيم و ياد شما را از خاطر نمى‏بريم.(۵) اين ويژگى‏ها او را محبوب‏ترين انسان جهان نموده، با اين حال: در منابع عامه آمده است كه: "يُلقِى ‏اللَّهُ مَحبَّتَهُ فى صُدورِ النّاس"؛ خداوند محبتش را به دل‏هاى مردم مى‏اندازد.(۶) اگر همه دنيا در اشتياق بهشت هستند، بهشت هم در اشتياق يوسف فاطمه؛ پيامبر رحمت مى‏فرمايد: بهشت در اشتياق چهار تن از خاندان من هست كه خداوند آنها را دوست دارد و به من امر فرموده كه آنها را دوست بدارم. آنها عبارتند از: على‏بن‏ابى‏طالب، حسن، حسين و مهدى كه عيسى‏بن‏مريم پشت سرش نماز مى‏گذارد.(۷) پيامبر اكرم‏صلى الله عليه و آله و سلم در شب معراج جمال دل‏آراى او را ديد، از اعماق دل به او عشق ورزيد  و فرمود: "طوبى لِمَن لَقيهُ وَ طوبى لِمن اَحَبّهُ وَ طوبى لِمَن قالَ بِهِ"؛ خوشا به حال كسى كه او را ديدار كند، خوشا به حال كسى كه او را دوست بدارد و خوش به حال كسى كه به امامت او معتقد باشد.(۸) اميرمؤمنان‏عليه السلام بر فراز منبر كوفه، با يك دنيا شور و شعف از آن فرزند برومندش ياد كرده و مى‏فرمايد: برترين قله شرف، درياى بيكران فضيلت، شيرِ بيشه شجاعت، ويرانگر كاخ‏هاى ستم، جهادگر هميشه پيروز، قهرمان دشمن‏شكن ... آن‏گاه دست روى سينه نهاده مى‏فرمايد: "هاهِ، شَوقاً اِلى رُؤيَتِهِ"؛ آه، منِ على چقدر مشتاق ديدار اويم.(۹) و چون از ياران با صفاى يوسف زهرا سخن مى‏گويد مى‏فرمايد: "وَ يا شَوقاهُ اِلى رُؤيَتهم فى حالِ حُضُورِ دَولتِهم"؛ آه چقدر مشتاقم كه آنها را به هنگام ظهور دولتشان ديدار نمايم.(۱۰)


۱- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 322.

۲-    شيرويه، الفردوس بمأثورالخطاب، ج 4، ص 222.

۳-    ذهبى، ميزان‏الاعتدال، ج 3، ص 449.

۴-  كامل سليمان، روزگار رهايى، ج 1، ص 129.

۵-    طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 497.

۶-    كورانى، معجم احاديث الامام‏المهدى، ج 1، ص 471، ح 316.

۷-  شيخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 552، ب 32، ح 573.

۸-    شيخ صدوق، كمال‏الدين، ج 1، ص 268.

۹- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 115.

۱۰- كلينى، الكافى، ج 1، ص 270

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/02 ساعت | لینک ثابت

این داستان را همه شنیده اند،که وزیری همیشه به پادشاه نصیحت می کرد،برای انجام امور مملکتی سحر خیز باشد و به کارهای حکومتی برسد.پادشاه برای این که وزیر را به نوعی تنبیه کند،در سر راه او دزدانی قرار می دهد،که او را لخت کنند،که دیر برسد.وقتی وزیر  می رسد.از سر طعنه می گوید:"تو که دم از سحر خیزی می زدی،دیر آمدی."وزیر گفت:"دزدان سحرخیزتر از من بودند و به مراد خود رسیدند."

کسانی که اهل شیراز هستند،خیابان عادل آباد شیراز را بلد هستند؛در آخر خیابان،زندان مرکزی استان فارس و شیراز قرار دارد،به دلیل وجود زندان از تعداد زیادی مامور و پلیس برخوردار است و همچنین در این خیابان یکی از پاسگاههای مرکزی شیراز قرار دارد.در حدود صد متر پایین تر از زندان یکی از شعب مهم بانک ملی قرار دارد،که به دلیل این که بسیاری مراجعه کننده دارد،یکی از شعب مطرح و شلوغ شیراز است.

دیروز ظهر که از جلوی بانک رد می شدم،دیدم بانک بسته است.با تعجب از دوستم پرسیدم:چه اتفاقی افتاده است.گفت:صبح که کارمندان بانک داخل بانک می شدند،دزدها با کارمندان داخل بانک شده اند و تمام وجوه بانک را دزدیده اند.گفتم:اینجا همیشه مامور محافظ داشت.گفت:آنها دیر آمده اند.

یک لحظه به یاد سخن وزیر افتادم.دزدان بانک طبق روال همیشگی سحرخیزتر از ماموران پلیس 110 هستند و به مراد خودشان رسیدند.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/01 ساعت | لینک ثابت |