|
همه آنچه پيرامون دولت حضرت مهدى گفته شده است؛ نشانه كوچكى از عظمت آن تنها بازمانده از حجج الهى مىباشد. ليكن توصيف آن امام همام ميسور نيست، كه هرچه خوبان جهان دارند او به تنهايى دارد. اگر مردم جهان به قهرمان خود عشق مىورزند، هرگز قهرمانى در جهان به شجاعت و صلابت او وجود ندارد. امام رضاعليه السلام در اين رابطه مىفرمايد: حضرت مهدى از نظر جسمى به قدرى توانمند است كه اگر دستش را به بزرگترين درخت روى زمين دراز كند آن را را از ريشه و بن مىكند و اگر در ميان كوهها بانگ برآورد، صخرههايش فرو ريزد.(۱) اگر يوسف كنعان به جهت جمال بىنظيرش، زيباترين تابلوهاى عهد كهن را به خود اختصاص داده؛ يوسف زهرا در ميان دلبران بهشتى عنوان طاووُسُ اَهْلِ الجَنَّة را از آنِ خود نموده است.(۲) پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم در وصف جمالش فرمود: "وَجهُهُ كَالْكَوكَبِ الدُّرّىّ"؛ چهرهاش چون ستاره سحر است.(۳) اگر پدران و مادران با عواطف و محبّت خود نسبت به فرزند زبانزد گرديدهاند؛ مهربانى پدران و مادران در برابر عواطف آن حضرت كم رنگ است: امام هشتم مىفرمايد: "وَ اشْفقُ عَليهم مِنْ ابائهِم و اُمَّهاتِهم"؛ مهدى موعود از پدران و مادران نسبت به امت خود مهربانتر است.(۴) اگر پدران و مادران همواره نگران فرزندان هستند، او در توقيع خود به شيخ مفيد مىنويسد: "اِنّا غَيرُ مُهمِلينَ لِمُراعاتِكم وَ لا ناسينَ لِذِكرِكُم"؛ ما هرگز در رعايت و حراست شما كوتاهى نمىكنيم و ياد شما را از خاطر نمىبريم.(۵) اين ويژگىها او را محبوبترين انسان جهان نموده، با اين حال: در منابع عامه آمده است كه: "يُلقِى اللَّهُ مَحبَّتَهُ فى صُدورِ النّاس"؛ خداوند محبتش را به دلهاى مردم مىاندازد.(۶) اگر همه دنيا در اشتياق بهشت هستند، بهشت هم در اشتياق يوسف فاطمه؛ پيامبر رحمت مىفرمايد: بهشت در اشتياق چهار تن از خاندان من هست كه خداوند آنها را دوست دارد و به من امر فرموده كه آنها را دوست بدارم. آنها عبارتند از: علىبنابىطالب، حسن، حسين و مهدى كه عيسىبنمريم پشت سرش نماز مىگذارد.(۷) پيامبر اكرمصلى الله عليه و آله و سلم در شب معراج جمال دلآراى او را ديد، از اعماق دل به او عشق ورزيد و فرمود: "طوبى لِمَن لَقيهُ وَ طوبى لِمن اَحَبّهُ وَ طوبى لِمَن قالَ بِهِ"؛ خوشا به حال كسى كه او را ديدار كند، خوشا به حال كسى كه او را دوست بدارد و خوش به حال كسى كه به امامت او معتقد باشد.(۸) اميرمؤمنانعليه السلام بر فراز منبر كوفه، با يك دنيا شور و شعف از آن فرزند برومندش ياد كرده و مىفرمايد: برترين قله شرف، درياى بيكران فضيلت، شيرِ بيشه شجاعت، ويرانگر كاخهاى ستم، جهادگر هميشه پيروز، قهرمان دشمنشكن ... آنگاه دست روى سينه نهاده مىفرمايد: "هاهِ، شَوقاً اِلى رُؤيَتِهِ"؛ آه، منِ على چقدر مشتاق ديدار اويم.(۹) و چون از ياران با صفاى يوسف زهرا سخن مىگويد مىفرمايد: "وَ يا شَوقاهُ اِلى رُؤيَتهم فى حالِ حُضُورِ دَولتِهم"؛ آه چقدر مشتاقم كه آنها را به هنگام ظهور دولتشان ديدار نمايم.(۱۰)
۱- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 322.
۲- شيرويه، الفردوس بمأثورالخطاب، ج 4، ص 222.
۳- ذهبى، ميزانالاعتدال، ج 3، ص 449.
۴- كامل سليمان، روزگار رهايى، ج 1، ص 129.
۵- طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 497.
۶- كورانى، معجم احاديث الامامالمهدى، ج 1، ص 471، ح 316.
۷- شيخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 552، ب 32، ح 573.
۸- شيخ صدوق، كمالالدين، ج 1، ص 268.
۹- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 115.
۱۰- كلينى، الكافى، ج 1، ص 270
|