تبليغاتX
کاکوشیرازی

حزب در پیشبرد دموکراسی در یک کشور نقش بسزایی دارد،اگر احزاب در کشوری فعال باشد،می تواند نقش بسزایی در پیشبرد اهداف دموکراسی ایجاد نماید و در آگاهی اعضای حزب نقش بسزایی دارد.ولی در ایران حزب فعالی وجود ندارد؛اگر در معنای واقعی حزب،من فقط یک تشکل را قبول دارم.بسج در معنای واقعی کارکرد یک حزب را دارد.در تمام کشور جریان دارد و پایگاه و تشکیلات منظمی دارد.برای اعضا برنامه های مختلفی از جمله کلاسهای عقیدتی و نظامی برگزار می نماید.

بعد از انتخابات دوم خرداد سال هفتاد و شش،سپاه به برگزاری یک دوره کلاسهای تحت عنوان معرفت نمود،که تا انتخابات ریاست جمهوری نهم ادامه داشت.به نظر من فارغ از هر گونه سلیقه ای این کلاسهای خوبی بود.برای کسانی که حتی الفبای سیاست بلد نبودند،با گروهها و جریانهای کشور آشنا می شدند،با مسایل ساده فرهنگی و عقیدتی را یاد می گرفتند.گروهی به خاطر این که سپاه متولی این کلاسها بود،ایراد می گیرند،در حالی که جبهه مشارکت نیز در سازمان ملی جوانان به این کلاسها و اردوها اقدام می نمود.فرق سپاه و مشارکت این بود و چیزی که من می دیدم و شاهد بودم سپاه کلاسها را به صورت جداگانه در حالی که دختر و پسر مختلط نباشد،ولی مشارکت به صورت مختلط اردوهای دانشجویی می گذاشت.من کاری به نیت بانیان آن ندارم؛ولی سپاه سالمتر برگزار می نمود.این چیزی بود که به تجربه برایم ثابت شده است.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/27 ساعت | لینک ثابت

من تصمیم دارم،حالا که همه از رسانه ملی تا اینترنت جوزده انتخابات شده اند و درباره انتخابات می نویسند،من هم فصلی درباره انتخابات مجلس هشتم در وبلاگم باز کنم و نظراتم را بنویسم.مهمترین خبری که تا حالا خواندم،خبری بود که در سایت بی بی سی تحت عنوان موضعگیری انتخاباتی فرمانده کل سپاه پاسداران امده بود.(به این مطلب نمی شود لینک داد و گرنه اگر لینک بدهم،وبلاگ فیلتر می شود و خود خبر را ذکر می کنم،در حالی که این خبر در برخی سایتها و روزنامه ها آمده بود،ولی من از نحوه خبر بی بی سی بیشتر خوشم آمد.)

فرمانده کل سپاه پاسداران ایران آشکارا به حمایت از جریان سیاسی موسوم به اصولگرا پرداخته و حمایت از این جریان را ضرورتی قطعی و اجتناب ‌ناپذیر و تکلیفی الهی خوانده است.به نظر می رسد این نخستین بار باشد که مهمترین مقام نظامی ایران این چنین آشکارا به جبهه گیریهای جناحی در صحنه سیاسی ایران پیوسته باشد.......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/22 ساعت | لینک ثابت

من و انقلاب 30 ساله شدیم،ولی من با کمی فاصله زودتر.مادرم تعریف می کرد،وقتی 9 ماهه بودم،مرا در اغوش می گرفت و به تظاهرات می برد.یک بار در یک روزنامه خواندم که یک نسل سومی مثل من به پدرش درباره انقلاب بحث می کردند،که انقلاب چطور بود و چرا انقلاب کردید و در آخر پدر به پسر می گوید:"و ما ادرئک انقلاب" و پسر جواب می دهد:"و ما ادرئک اینترنت."گاهی بین ما  و نسل اولی ها تفاوت زیادی است که حتی گاهی بعضی کارهای آنها را درک نمی کنیم.با این که به نظر من کارها آنها در مورد انقلاب ارزشمند است،ولی فکر می کنم،آنها همه خوبیهای انقلاب را برای خودشان مصادره کرده اند و فکر می کنند ما توانایی تشخیص نداریم و باید آنها تا ابد قیم ما باشند!!

سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را گرامی می دارم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/22 ساعت | لینک ثابت |

وقتی یکی از نوارهای شهید دستغیب_امام جمعه شهید شیراز و نماینده امام در استان فارس_مربوط به قبل از انقلاب را گوش می کردم.شهید از این که ساواک به خانه خواهرش هجوم برده و و دو خواهرزاده او سید علی محمد و علی اصغر را بازداشت کرده بود؛بسیار ناراحت بود و اعتراض می کرد،که چرا مزاحم خواهرش شده بودند.مشخص بود که بین شهید و خواهرش رابطه عاطفی عمیقی و شهید بسیار نگران خواهرش بود.

پی نوشت:اخیرا مطلع شدم،که خواهر شهید دستغیب و مادر آیات عظام سید علی محمد دستغیب و سید علی اصغر دستغیب_نمایندگان خبرگان رهبری در استان فارس_ به رحمت ایزدی پیوسته است.از خداوند متعال برای آن مرحومه غفران و رحمت و برای بازماندگان صبر مسالت دارم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/20 ساعت | لینک ثابت

اخیرا ایمیلهای به دست من می رسد،که بیشتر برای این است،که پسورد آیدی من را بدست بیاورد.ایمیل من چندان چیز مهمی ندارد،ولی نمی دانم،چرا بعضی ها دوست دارند،هک نمایند،گویی هنر مهمی که دیگران را اذیت کنند.متاسفانه گاهی برخی دوستان ایمیلهای را برای من می فرستند و مرا به سایتهای دعوت می کنند که اطلاع چندانی از کاربرد آنها ندارند،یکی از این ایمیلهایی که به دستم رسید،موضوع آن سکوریتی(security) بود و از سایت یاهو برایم فرستاده شده بود.در حالی که مدیریت یاهو هیچ وقت برای کاربران خود ایمیل نمی فرستد و تنها ایمیلی که برای شخص می فرستند،ورود او را به یاهو ایمیل تبریک می گویند.در ایمیل سکوریتی مدیریت یاهو خواسته بودند وارد لینکی شوم و از آنجا وارد ایمیل شوم.حقه بچه گانه ای بعضیها می زنند.متاسفانه یکی از دوستانم این حقه را خورده بود و کامپیوترش ویروسی شده بود.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/19 ساعت | لینک ثابت

کتابخانه زندان در بعضی موضوعها،کتابهای جالبی دارد،من یکی از موضوعهایی که انتخاب نمودم،خاطرات در مورد جنگ است.این بار کتابی که انتخاب نمودم،اسمش"خاطرات یک سرباز" از کمال شکوفه است.خاطرات سربازی که دوران سربازی خود را در ارتش در طی سال 60 و 61  نوشته است.

برعکس آن چیزی که رسانه ملی درباره جنگ به تصویر کشیده است،این کتاب تصویر واضحی از عده ای از رزمندگان می دهد.سرباز در خاطرات خودش به راحتی تعریف می کند،که در خط حمله به جای برگزاری دعا،ترانه های هندی و ترکی گوش می داد و گروه رقص و پایکوبی تا نیمه های شب راه می انداختند،انواع سیگار را امتحان می کرد و ودر حمله فکرش به این بوده است؛که چگونه غنایم جنگی بیشتری تصرف کند یا درباره ارتشیهایی می گوید که براحتی با کمی فشار دشمن از خط حمله فرار می کردند و چگونه بعد از پایان حمله فکرش این بوده که زود به شهرشان برگردد و با موتورش در شهر چرخی بزند براحتی اسیرهای عراقی را می کشتند.

از نکته های مثبت کتاب به روحیه بسیجیها و سپاهیهای اشاره می کند،که برعکس ارتشیها خط دشمن را می شکندند و پیشروی می کردند. مراسم نماز جماعت برگزار می نمودند و باعث شد که آن سرباز برای اولین بار یاد بگیرد،نماز بخواند.

پی نوشت:من منکرحماسه ارتش و سپاه درهشت سال دفاع مقدس نیستم.همانطور که در اول این کتاب آمده است:"انچه مسلم است،این گونه ادبی ما را با دنیای متنوع رفتاری و گفتاری سربازان دفاع مقدس آشنا می کند."این کتاب چاپ دفتر ادبیات و هنر مقاومت است؛تحلیل من از این کتاب در این چند سطر خلاصه می شود،اگر کسی کتاب کامل خواند و با تحلیل من مخالف بود،من مطلبم را حذف می کنم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/12 ساعت | لینک ثابت

من زیاد از زبان زندانیها این دعا را شنیدم،وقتی این دعا را می کنند،من کلی سربه سرشان می گذارم.قضیه از این قرار است،که زندانیها برای این که از مرخصی،آزادی مشروط و زندانی باز(جهادی) بتوانند استفاده کنند،باید قاضی اجرای احکام آن را تایید نماید و خوشبختانه قاضی اجرای احکام یک زن است.خانم ز... را من چند بار دیده ام،در قیافه اش صلابت به خصوصی است.گاهی  زندانیها به من رو می زنند و می گویند:" سفارش اونها رو به خانم ز.. بکنم."من اصلا خوشم نمی آید،بروم و به یک قاضی چه زن یا مرد رو بزنم که یک سری افراد قاچاقچی مواد مخدر آزاد شوند و جوانهای مردم را به تباهی بکشند.

وقتی یک زندانی این دعا را می کرد؛به او گفتم:"عمری به زنهاتون زور می گفتید،خدا یه زن رو بر شما مسلط کرد که برید و بهش التماس کنید."در دلم گفتم:"خدا نسل هر چی مواد فروش هست،رو برداره!!!"

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/08 ساعت | لینک ثابت |
 
 magnify
یکی از مسایلی که مهم است،برنامه غذایی زوار است و اگر دیر یا زود شود،صدای زوار در می آید.با این که کشور عراق در وضعیت بدی است و مایحتاج غذایی خود را از کشورهای همسایه تامین می نماید،مدیرهای هتل سعی می نمایند،بهترین مواد غذایی را برای زوار آماده نمایند.یک شب که بعد از زیارت برای صرف شام به هتل بر می گشتم،مدیر یکی از کاروانها مرا به گوشه ای کشید و گفت:"کبابشون فاسد است."من وقتی کباب را چشیدم متوجه شدم به خاطر طرز پخت خاص و ادویه ای که در عراق بکار می برند،مزه کباب با ذایقه ایرانی جور نمی آید.به آنها گفتم ولی توجه نکردند و ماست خوردند،ولی من چند دست کباب خوردم.
توجه:فکر کنم اگر به لینکهای که من در مطالبم قرار دادم کلیک کنید بتوانید عکسهای من را ببینید.
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/02 ساعت | لینک ثابت |
 magnify

وقتی روبروی تل زینبیه می ایستی،دوست داری با زینب هم نوا شوی و این شعر را زمزمه کنی:"" او مي دويد و من مي دويدم
او سوي مقتل،من سوي قاتل
او مي نشست و من مي نشستم  
او روي سينه،من در مقابل
او مي کشيد و من مي کشيدم      
او خنجر از کين،من ناله از دل
او مي بريد و من مي بريدم         
او از حسين سر،من از حسين دل."

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/02 ساعت | لینک ثابت
 
 magnify

یکی از مقام های زیارتی در کربلا مقام علی اصغر  است،ابتدای کوچه ای که به خیابان امام حسین(ع) منتهی به حرم می باشد؛گهواره کوچکی در اتاق قرار داده اند،به یاد مظلومیت طفل شش ماهه.

امام او را در آغوش می گیرد و گناه او را می پرسد؛جوابی که می گیرد،این است که با تیر سه شعبه گلویش را پاره می نمایند.امام خونش را به آسما ن می فرستد و می فرماید:"تقبل منا

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/02 ساعت | لینک ثابت
 
 magnify

یکی از مکانها و مقام زیارتی در کربلا،مقام زیارتی علی اکبر است،این مقام در کوچه خاکی که به خیابان امام حسین (شارع امام حسین)،منتهی به حرم می باشد.اتاقکی کوچک است،که زوار داخل آن می روند و لمسش می کنند؛برای من یادآور لحظه ای که پدری بر سر بالین فرزندش می آید و او را در آغوش می گیرد و بر لبان خشکیده اش بوسه ای می زند.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/02 ساعت | لینک ثابت
 magnify

زنان کاروان در برگزاری مراسم نماز جماعت و دعاها در حرم اشتیاق بیشتری نسبت به مردها دارند و همراهی می نمایند،مدیر کاروان باید همیشه دنبال مردها بگردد تا آنها را با جمع همراه نماید،ولی خواهرها خودجوش می آیند.

یک بار به خاطر وقت کمی که داشتیم،گفتم:"ده دقیقه حرم زیارت بروند و بیایند."،اما بنا به دلایلی طولانی شد و دیر رسیدم.یکی از خواهرها به من گفت:"من بعد از ده دقیقه اینجا اومدم و زیارت نتونستیم بکنم."من دلم میخواست آب می شدم و به زمین فرو می رفتم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/11/02 ساعت | لینک ثابت