اگر خواهي مزار بيچراغش زيارت كني، به طهارت علي باش، اگر نتوانستي، محب علي باش و از حب علي درون خود پاك ساز، شايد كه لياقت رسد تو را كه پاك كني آستان او را از غبار، ما را چه رسد كه محرم خانه يار شويم. اگر مزارش ناپيداست، دل خود حريم او كن كه مادر نسبت به فرزندان مهربان است، كه فاطمه گفت شيعيان ما آن شيعيان جوانمرد و عاشق پيشه همه ساداتند و از ما.عشق به فاطمه ميسر نيست مگر با شيوه عاشقي و پاكبازي و رندي و پاكي اگر فاطمه گفت، از زبان كسي ديگر كه بر مزار ما غريبان نه چراغي، نه گلي، نه پر پروانهاي سوزد و نه بانگ بلبلي، ولي اشك عاشقان در مزارش چراغ و دلهاي عارفان پروانه حرمش شود. آنجا كه فاطمه هست، علي هست و آنجا كه علي هست خدا هست و آنجا كه فاطمه هست كل قداست هستي آنجاست و مزار فاطمه كمينگاه نظر است. اگر مزارش نيافتي دل خود كمينگاه نظر او كن كه فاطمه اسم اعظم خدا است، كه فاطمه نور عالم است، كه فاطمه لطف مجسم خداست، كه فاطمه عشق عالم است كه فاطمه لطف باران است، كه فاطمه لطافت و بوي خوش گل بوستان آفرينش است، كه فاطمه لطف مجسم خداست، كه فاطمه لطافت هستي است، كه فاطمه تكثير رحمت حق است كه فاطمه مونس حق است و از بر او آمد و به بر او رفت و در بر او بود و بر او هست.با نام او، با ياد او و با درود بر محمد و آل او و بر اولياي حق كه همه از دولت عشق به فاطمه به قرب علي رسيدند و از علي به خدا، و شدند ولي او، در عالم، فاطمه به هيچ كس شبيه نبود و هيچ كس به فاطمه كه فاطمه فاطمه بود.

ادامه مطلب
یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.»
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟.............
ادامه مطلب
برخي از زندانيها فارغ از اين كه مجرم هستند،انسانهايي با هنر و ذوق است،معتادي را مي شناختم كه نقاشي از جهان پهلوان تختي در زورخانه زندان مي كشيد كه خيلي شبيه واقعيت بود.يك شب كه بعد از سركشي از بند سبز بيرون مي آمدم،يكي از زندانيها شعرش را به من نشان داد،شايد اين شعر خالي از غلط هاي ادبي و انشايي نباشد ولي براي يك نفر با كمترين امكانات كه در دسترس دارد؛شعر قابل تحسين است.اگر كسي مي تواند اين شعر را تصحيح بكند،ممنون مي شوم و من اشكالات شعري را به شاعر منتقل مي دهم.
چند روزي،روزگار و چرخ سبز طالعم را چون زده در بند سبز
ديده ام بسيارها با چشم خود هم شنيدم حرفها با گوش خود
در عجب ماندم از اين خلق زبون يا خدا تا كي چنين ماها زبون
چون موذن مي زند بانگ صلاة نيست كس را التفات و التفات
غير چندين تن به هنگام نماز كي كس باشد كه با آقاجماعت وانماز
ليك وقتي پست شب دهقان بود كي درون مسجد آن شب جا بود
عيب ما ايرانيان اينجا بود ترس از بنده،زحق ارجح بود
كريم.س.._بند سبز زندان پيربنو_25/2/1387
او از مکتب مادرش درس صبر و استقامت، مبارزه و ظلم ستیزی، حرکت و قیام، دفاع از حریم اسلام، دفاع از اصل اصیل امامت و ولایت، حمایت از مکتب شجاعت و شهامت، ایثار و فداکاری و فصاحت و بلاغت آموخت و دانست که آنجا که حیات اسلام و مسلمانی در خطر است، باید همه هستی را فدا کرد. اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل میکند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا میبیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال میکند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب میفرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود. شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است. آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده میکند با تضرع در پیشگاه خدا میگوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.»این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را میرساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.
ادامه مطلب
به سادگی آب قدم میزد
و به روشنی آفتاب، قلم
بر شانهاش بار امانت بود و در نگاه نافذش، روشنای کرامت
سرنوشتش، نوشتن بود و سرگذشتن، از سر گذشتن!
از اهالی فردا بود؛
معلم بود...
استاد شهید مرتضی مطهری
.....
ادامه مطلب
فردا رهبر به شيراز مي آيد،در زندان خيلي روي اين بحث مي شود،آيا با آمدن رهبر عفو به آنها داده مي شود يا نه؟يكي از زندانيها به من گفت:"فرق رهبر با شاه چيه؟كه مردم به استقبال هر دوي آنها مي روند.؟"
گفتم:"يكي از بزرگان ميگه فرق رهبر و شاه ،فرق ميان شاه خوب و بد است،همانطور كه امام حسين(ع) شاه خوب بود و يزيد شاه بد بود."
فتو كليپ از سفر مقام معظم رهبري به شيراز


