تبليغاتX
کاکوشیرازی
کاکوشیرازی
عنوان : دکتر مصطفی چمران موضوع : رجال مذهبی و سیاسی
نویسنده: کاکوشیرازی | تاریخ : سی و یکم خرداد 1387 |

تاريخ مرا در محک امتحان قرار داده است.مي خواهد فداکاري مرا بسنجد. مي خواهد شجاعت مرا بيازمايد. اکنون پرچمي خدايي به دست من سپرده شده است تا با طاغوت ها بجنگم و مبارزه من فقط با شهادت و فداکاري امکان پذير است. خدايا! تو را شکر مي کنم که با فقر آشنايم کردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درک کنم. خدايا! همه چيز بر من ارزاني داشتي و برهمه اش شکر کردم. جسمي سالم و زيبا دادي! پايي قوي و تند و چالاک عطا کردي! بازواني توانا و پنجه اي هنرمند بخشيدي! فکري عميق دادي و از موهبات علمي به اعلا درجه برخوردارم کردي. خدايا! تو را شکر مي کنم که مرا بي نياز کردي تا از هيچ کس و هيچ چيز انتظاري نداشته باشم.

 یاد و راهش گرامی باد.



عنوان : دکتر علي شريعتي موضوع : رجال مذهبی و سیاسی
نویسنده: کاکوشیرازی | تاریخ : سی و یکم خرداد 1387 |

دکتر علي شريعتي که روز 29 خرداد سالگرد شهادت گونه اوست. از نمونه مرداني است که در حوزه تفکر و انديشه هاي ديني عمري جاودانه يافته است. بامرگ او تفکر و انديشه هايش زايش دوباره داشته و نياز دانستن از او هرگز به بي نيازي منجر نشده است.

دکتر در آخرين نامه هاي خود که به نام حسن ومحبوبه انتشار پيدا کرد،خودش را معرفی می کند،در ابتدا نامه از سه ضلع قدرت در يک ده حمله مي کند و آنها را باعث عقب ماندگي مي داند، به نظرم به کساني حمله مي کند که دچار يک تحجر فکري مي باشند و بعد از معلمي مي گويد،که به آن روستا مي آيد وبراي دانش آموزانش راه زندگي را روشن مي نمايد. مي گويد لازم نيست ما فکر کنيم علي و فاطمه(س) دست نيافتني هستند،بلکه هر يک از ما نيز مي توانيم مانند آن دو باشيم.

دکتر خود مي گويد: پدرم نخستين سازنده ابعاد روحم کسي که براي اولين بار هم هنر فکر کردن را به من آموخت و هم فن انسان بودن را، طعم آزادي، شرف، پاکدامني، عفت روح، استواري ايمان و استقلال دل را بي درنگ پس از آن که مادرم از شيرم گرفت به کامم ريخت.

رهبر انقلاب درباره او مي گويد:اگر ما يک خصوصيت شريعتي را بخواهيم ذکر کنيم اين است که او با مردم ارتباط برقرار مي کرد، براي مردم حرف مي زد و به زبان مردم سخن مي گفت،از مردم الهام و ياد مي گرفت. دردهاي مردم را منعکس مي کرد،او از اسلام محکم دفاع کرد و گفت:مومن مسلمان بايد متعصب باشد و اين دژ تعصب را از دور ما برچيده اند تا بتوانند ما را با تيرهاي مسموم خودشان هدف قرار دهند.

خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت .روحش شاد و يادش گرامی



عنوان : مشک و علم و دست سه حرف عشق است موضوع : سیاحتنامه
نویسنده: کاکوشیرازی | تاریخ : بیست و پنجم خرداد 1387 |

گاهی وقتی در حرم ابوالفضل می رفتم،دلم می گرفت و یک جا می نشستم و زیارتنامه می خواندم.روز آخری که حرم بودم،یک نفر از زوار پیش من آمد و برایم اشعاری در وصف عباس خواند،خیلی به دلم نشست،شعری بلندی بود ولی قسمتی از آن را یادداشت کردم؛به نظرم هر کی روبروی حرم باشد و این اشعار را بخواند،شاید عنایتی به او بکنند.اگر کسی می دانست،این اشعار مال کدام شاعر است و مرا راهنمایی کند تا کل شعرش را بنویسم ممنون می شوم.

امام حسین(ع) به عباس:

افتاد تو را دو دست عباس                                      تاریخ به خون نشست عباس

هفتاد شهید دادم امروز عباس                                الان کمرم شکست عباس

ای ساقی سرمست زپا افتاده                                 دنبال لبت آب قبا افتاده     

مشک و علم و دست سه حرف عشق است             افسوس که هر سه جدا افتاده...

عباس به آب:

من زمی حسین باده نوشم                                    آبرو به آب کی می فروشم...

امام حسین(ع) به عباس:

یک عمر مرا سید و سالار خواندی                             چه شد که مرا برادر خواندی

گفت مادرت فاطمه آمد به بالین سرم                         سر من نهاد و گفت پسرم...

عباس به آبی که هدر می رود:

گفت که ای بینوا می روی اندر کجا                            چون زتو در خیمه ها سکینه پیمان گرفت

عنوان : I can,t speak english موضوع : سیاحتنامه
نویسنده: کاکوشیرازی | تاریخ : نوزدهم خرداد 1387 |

وقتي سوار اتوبوس عراقي شديم،خوشحال شدم كه ديگر از آمريكاييها خبري نيست،اما اولين ايست و بازرسي مال آمريكاييها بود،يكي از سربازها با خشونت وارد اتوبوس شد و با اشاره اسلحه من و يكي از زوار ديگر را به بيرون هدايت كرد.با اشاره اسلحه از ما خواست تك تك وارد سنگر انفرادي شويم.دوستم به من شيشه مشروب كه كنار سنگر بود را نشان داد.با ترس وارد سنگر شدم.سرباز جواني بود.فكر اين بودم كه نكند ما را نگه دارند و نگذارند با كاروان برويم.وقتي جلو سرباز رسيدم،گفتم:

Hello,how are you?

در جواب من گفت:"

Can you speak English?

منم گفتم:"

I can,t speak english.

خنديد و به من گفت:"

You can speak English very bad.

منم با او خنديدم و گفتم:"

Very bad,very bad

رفتار خشونت باري كه در اول برخورد ما بود جايش را به يك برخورد احترام آميز داد،مرا فقط سطحي بازرسي كرد و با احترام به من گفت:".goodbye"



عنوان : شهادت حضرت فاطمه(س) را تسلیت می گویم. موضوع : مذهبی
نویسنده: کاکوشیرازی | تاریخ : هجدهم خرداد 1387 |

 حضرت فاطمه سلام الله عليها درگذشت. اميرالمؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت:

- اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه به ديدار تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!

مرگ زهرا ضربه‌اي بود كه دل را خسته و غصه‏ام را پيوسته گردانيد. و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد.شكايت ‏خود را به خدا مى‏برم و دخترت را به تو مى‏سپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستم‌ها كردند. آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى به او بگو! تا سّر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است ‏بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد.

اكنون امانت ‏به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد. اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مى‏نمايد، و هيچگاه اندوه دلم نمى‏گشايد. (5) چشمانم بى‏خواب، و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربه‌اي بود كه دل را خسته و غصه‏ام را پيوسته گردانيد. و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد. شكايت ‏خود را به خدا مى‏برم و دخترت را به تو مى‏سپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستم‌ها كردند. آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى به او بگو! تا سّر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است ‏بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد. ...



عنوان : عشق يعني كربلا ... موضوع : سیاحتنامه
نویسنده: کاکوشیرازی | تاریخ : سوم خرداد 1387 |
عشق يعني كربلا ، يعني حسين(ع)
عشق يعني خامس آل عبا
عشق يعني بودن تا انتها
عشق يعني شيوه ي دلدادگي
عشق يعني سيره ي آزادگي
عشق يعني در حسين (ع) معنا شدن
عشق يعني  زيستن در محتوا 
عشق يعني كربلا ، يعني وفا

من تا دو هفته ديگر نيستم و با خواست خدا عازم زيارت کربلاي معلي هستم و نايب الزياره دوستان مي باشم و التماس دعا در ایام فاطمیه(س)از همه دوستان عزيز دارم.



عنوان : سالروز آزاد سازي خرمشهر مبارك باد. موضوع : اجتماعی
نویسنده: کاکوشیرازی | تاریخ : سوم خرداد 1387 |

آري وقتي كه شب رسيد همه جا از بوي گوگرد و حس سرد سرب آكنده شد. نرگس، كه به همت دست‌هاي مهربان بهاري در هر كوچه از خاك مهربان ديارم رسته بود، زير سم اسب‌هاي آهني زنگي‌ها جان داد و صداي هق‌هق نسترن‌ها در هياهوي پرنده‌هاي فولادي كه نعره مرگ سر داده بودند، گم شد و ديگر نشاني از ردپاي پرستوها كه هميشه بر شاخه‌هاي نخل‌ها به ياري جفت خويش، طرح آشيانه‌اي امن را مي‌ريختند، نماند...

آري شهر من سوخت و تكيد اما؛ سروهاي سربلند شهر من استوار و پابرجا ماندند و شمع فروزان پايداري را تا دميدن صبح فردا افروخته نگاه داشتند. جان دادند تا جاودانه بمانند و جاودانه ماندند تا تاريخ در صفحات خود، براي نسل‌هاي فردا از دفع تجاوز روايت‌ها كند. ..



آخرین مطالب :

Best Designer Template In Iran by Masoud Rezaii 2009
Larg Groups TakTemp│ TakTemp.com l TakTheme.com l 2Temp.com