تبليغاتX
کاکوشیرازی
عشق يعني كربلا ، يعني حسين(ع)
عشق يعني خامس آل عبا
عشق يعني بودن تا انتها
عشق يعني شيوه ي دلدادگي
عشق يعني سيره ي آزادگي
عشق يعني در حسين (ع) معنا شدن
عشق يعني  زيستن در محتوا 
عشق يعني كربلا ، يعني وفا

انشاءالله میلاد امام علی(ع) در جوار فرزندش سیدالشهداء نایب الزیاره دوستان هستم.تا اول مرداد بدرود.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 87/04/18 ساعت | لینک ثابت

حتما در جریان حوادث دانشگاه زنجان هستید،که یکی از اساتید دانشگاه قصد تعرض به یکی از دانشجویان دختر را داشته است؛از منظر اخلاقی این قضیه و قضایای مشابه مثل پارسال مذموم و ناپسند است و کسانی که به این اعمال پست دست می زنند،باید با آنها برخورد مناسب شود،که باید از طریق مراجع صلاحیتدار صورت بگیرد.

اما حوادثی مثل سال قبل و امسال که با بلوا و آشوب همراه است،مسلما دستهایی در کار است،که می خواهند با آشوب و غوغاسالاری اهداف و نیات پلید خود را جاری کنند.حال می خواهد از جریان اصلاح طلب یا اصولگرا باشد!

در تاریخ آمده است،معاویه با این که عثمان از سوی مهاجمین به مدینه تهدید به مرگ شده بود و از او تقاضای کمک کرده بود،به درخواست خلیفه اعتنایی نکرد و او را رها کرد،تا خلیفه کشته شد و وقتی فهمید،امام علی(ع) به خلافت رسیده است،بروی منبر رفت و یکی از انگشتهای بریده عثمان را بالا گرفت و تقاضای قصاص قاتلین و خونخواهی عثمان را کرد.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 87/04/07 ساعت | لینک ثابت

گاهی انسان دنبال بهانه ای می گردد تا دیگران رادوست بدارد.یکی از  این روزها روز مادر است .روز مادر روزی که انسان بتواند به پاس زحمات مادر او را تکریم نماید و همچنین از همسر خودش که در شادیها و غمهای او شریک بوده است تشکر نماید.مادر کیست؟ از کودکی سرپرست وهمراه ما و در نوجوانی شریک وغمخوار ما و در بزرگسالی مشاور و راهنمای ما است.تنها چیزی که می توان درباره مادر گفت:این است که عشقم را به پای وجودش می ریزم و چه واقعا زیباست بهشت زیر پای مادران است. امروز برایت دعا کردم و می دانم خدا دعایم را مستجاب می کند.پاسخ خدا را در دلم احساس کردم.من از او برایت ثروت وشهرت نخواستم. می دانم که اینها را نمی خواهی .از او خواستم در آغاز هر روز جدید پیوسته در کنارت باشم. به تو سلامتی و برکت عطا کند و برایت سعادت خواستم. مادرم، تو را خیلی دوست دارم از آن روزهایی که مریض بودم و تا دیر وقت شب بر بالین من می نشستی. دعا کردم که سایه ات همیشه بالای سرم باشد و این همه به خاطر عشق بی پایان خودت هست که توانستم برایت دعا کنم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 87/04/04 ساعت | لینک ثابت |