روز عيد فطر است. روز چيدن ميوه هاي شاداب فطرت که بر شاخسار يک ماه بندگي و امساک از خوردن و آشاميدن، روييده است؛ روز شکرگزاري از نعمت رمضان و سفره گسترده اش، که همه جانهاي تشنه را از سبوي تشنگي خويش، سيراب گردانيد؛ روز سپاسگزاري از ميزبان اين ضيافت است که زنجيرها را از دست و پاي جان، گشود و بر دست شياطين بست، تا ميهمانش آسوده تر بتواند در بارگاهش سجده کند. عيد رهايي از بند نفس است؛عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارک باد.
کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود...صد حيف از اين بساط که بر چيده مي شود...در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت... خوشبخت آن کسيست که بخشيده مي شود...!التماس دعا
ادامه مطلب
آینه دل خود را بر می دارم به ایوان می روم.ابرهای پراکنده بهاری پاره پاره در حال گذرند. گاه رگباری تند و کوتاه می زند.گاه آفتاب می تابد .گاه ابری از روی آفتاب می گذرد و لحظه ای سایه استوار دستی بر سر باغ می کشد.دیر وقت است دستمال ابریشمی ندامت در دستهایم است که من هستم و باران رحمت رمضان.دستمال ابریشمی ندامت و آینه پر از غبار و زنگار دل.آینه را مقابل باران های بهاری می گیرم. نمی از رحمت بر آن می نشیند من با دستمال خود به جان آینه می افتم.
چقدر غبار ،چقدر آلودگی،چه لکه هایی بر صفحه آینه ام نشسته است.دستمال می کشم غبار از چهره آینه ام می رود.اما لکه ها جا به جا بر چهره آن هنوز باقی است.لکه های غیبت ،تهمت،آری همان صحبتهای شیرین که در حلقه دوستان پشت سر آشنایی سر داده بودم.بعضی از این لکه ها مثل اسید بر آینه اثر گذاشته است.دارد آینه ام را می پوساند مثل لکه کینه به برادر یا خواهر ایمانی خودم.اما این لکه ها چقدر سخت چسبیده اند برای پاک شدنش باید در زیر بارش باران رحمت خیس کنم.خدایا ببار.باران رحمت خود را اکنون که مرا به مهمانی خودت خوانده ای که من از فقیرترین مهمانان و از دست خالی ترین آنانم.
رمضان می آید،تا تو فرصت زیارت سحرهای سحرآمیز فراهم شود،فرصت زیارت شوق،زیارت نور،زیارت یاران.رمضان می آید،تا بتوانی بی گدار به آب بزنی و رکعتی شوق نذر دلت کنی.او می آید،تا لب فرو بندیم،تا لب تشنه عطش بنوشیم،تا لب سوز لبخندهای واقعه شویم و در این لبالب شدن ها،دو رکعت نماز گریه بخوانیم.او می آید،تا پنجره ها یاد بگیرند،سحرخیز شوند.رمضان می آید،تا در گرماگرم افطار،خنده اهالی اش طعم سرخ سیب بدهد و بر لبانشان ذکر"اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا"جاری می شود.او می آید،تا با اذان موذن زاده و ربنای شجریان،باور کنیم،آسمان همین نزدیکیهاست.
او می آیدتا فرصت کنی،سفره ای بیندازی،پر از آیه و آینه و در پای این سفره تا آسمان بلند،چشم هایت را قسمت کنی.او می آید،که سحرهایش همه راز و نیاز با اوست،که به قول دوست اگر تنهاترین تنها شوم،باز خدا است.او می آید،تا تکلیف چشمهای روزه دارت را روشن کنی و در آسمان قلبت به دنبال ستاره های نورانی خدا باشی.
خدا در ماه رمضان ملائک را آوازخوان فرستاده است تا صدا دهند هر که حاجت دارد بیاید و برای همگان خوان رحمت گسترده اند.فصل فصل عجیبی است. از لبهای انسان ترنم تبسم می بارد از چشمهایش شوق پرواز صدای تپش قلب اهنگ انتظار را می خوانند و
هلال رمضان
دلها را بشارت بهشت می دهد.چه عروج عارفانه ای دست می دهد به چه شوقی فرا گرفته است کائنات را شبها پر از تجرید است پر از تلاوت قرآن بنشین و بخوان با نیمه شبهای افتتاح (( اللهم انی افتتح الثنا بحمدک )) خداوند آغوش گشوده است برای اشکهای تو!حالا من مانده ام و جز اشک چیزی ندارم که تقدیمش کنم آیا مرا خواهد پذیرفت و غیر از آه هیچ در توشه ام نیست. دستهایم را به سوی او می گیرم که مرا جز او هیچ یاوری در این دریای متلاطم نیست.
خداوند پنجره های سحر را گشوده است تا عارفان با یگانه معشوق عالم نجوا کنند.بقچه های متبرک مفاتیح را بگشایند.سجاده های محکم سلام را باز کنند و سبد سبد نیاز و تمنا تقدیم دوست کنند.دروازه های بهشت را گشوده اند.درهای آتش را بسته اند و شیاطین در غل و زنجیرند.نهرهای شیرین شهد خود را جاری کرده اند و زمان مفهوم دیگری دارد ثانیه ها با سکوت حرف می زنند و از ملکوت می گویند.سحر پر از حس حضور است خانه های تماشای ملکوت منظر نگاه انسان می شوند.
چند روزی است،کوچه ها را آذین بسته اند و خیابانها آن قدر چراغانی شده که دیگر کسی برای پیدا کردن ماه آسمان را نمی بیند.ستاره شمردن چه فایده دارد،وقتی قرار است خورشیدی آسمان دلمان را نورانی کند.شهر کاملا آماده است.همه چیز از روز بزرگی خبر می دهد و نوید شیرین ما را به یقین می رساند،که "او" می آید.نمی دانید انتهای کوچه ما چه خبر است،شوق وصلت دو زوج خوشبخت در شبی به یاد ماندنی.
این روزها آن قدر کاممان را از شیرینی شیرین کرده اند؛که کودکان محله به وجد آمده اند،به امید روزی که شیرینی حضور او را بچشیم.او را التماس می کنیم،یا من ارجوه لکل خیر،او را که امید همه منتظران است.وقت است که به پا شویم و او را انتظار کشیم که امید هر منتظر است.برخیزیم و امید داشته باشیم،که شایسته ظهورش شویم.میلاد اوست که همه منتظران آرزوی دیدن او را دارند.
از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیند.مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو " موج"، موجودیت یافت؟مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟
عطر دلنوازی فضا را آکنده است . گویا شمیم یاس است که به دل ، جان می بخشد . آنجا را بنگر نیلوفران راه را فرش کرده اند . تمامی راههای آسمانی آذین بندی شده ، شادی و سرور و بهجت عالمین را در برگرفته ، ملائک پایکوبان به استقبال آمده اند ، به راستی اینان شوق چه در سر دارند ؟آن چیست که نه تنها ملکوتیان ، که ما خاکیان را نیز بهره می رساند؟اگر با چشم دل به آسمان بنگری ، نام زیبا و دلنشین " شعبان " را می بینی که چگونه ستاره باران شده و چون لؤلؤیی درخشان می درخشد ؛مژده باد مسلمین و عباد الله را که ماه شعبان از ره رسیده ؛عاملان عرش در تنظیم و تکریم این ماه مبارکند و بهشت را آذین می بندند ؛شعبان آمد، ماه پذیرش توبه ، ماه عبادت و خودسازی ؛باید خود را آماده میهمانی خدا سازیم ، تا رمضان چند گامی بیش نمانده ؛اما چرا نام شعبان دل را می لرزاند ؟چون دراین ماه ، سرور آزادگان ، سمبل عشق و ایثار ، زینت عابدین وامید دلهای منتظر ، نَفَس جانها ،فریادرس مظلومان و برافرازنده پرچم هدایت بر فراز گیتی جهان را با وجودشان منورنموده اند.الهی در این ماه و هر ماه کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار.خدایا طعم شیرین مناجاتت را به من بچشان.بارالها!ما را از چشمه تسنیم شعبان سیرآب ساز.حلول ماه شعبان ، ماه عبادت و بندگی مبارک باد.
حضرت فاطمه سلام الله عليها درگذشت. اميرالمؤمنين او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از ميان برد. سپس رو به مزار پيغمبر كرد و گفت:
- اى پيغمبر خدا از من و از دخترت كه به ديدار تو آمده و در كنار تو زير خاك خفته است، بر تو درود باد!
مرگ زهرا ضربهاي بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد. و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد.شكايت خود را به خدا مىبرم و دخترت را به تو مىسپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند. آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى به او بگو! تا سّر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد.
اكنون امانت به صاحبش رسيد، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرميد. اى پيغمبر خدا پس از او آسمان و زمين زشت مىنمايد، و هيچگاه اندوه دلم نمىگشايد. (5) چشمانم بىخواب، و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند. مرگ زهرا ضربهاي بود كه دل را خسته و غصهام را پيوسته گردانيد. و چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد. شكايت خود را به خدا مىبرم و دخترت را به تو مىسپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستمها كردند. آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى به او بگو! تا سّر دل بر تو گشايد، و خونى كه خورده است بيرون آيد و خدا كه بهترين داور است ميان او و ستمكاران داورى نمايد. ...
ادامه مطلب
اگر خواهي مزار بيچراغش زيارت كني، به طهارت علي باش، اگر نتوانستي، محب علي باش و از حب علي درون خود پاك ساز، شايد كه لياقت رسد تو را كه پاك كني آستان او را از غبار، ما را چه رسد كه محرم خانه يار شويم. اگر مزارش ناپيداست، دل خود حريم او كن كه مادر نسبت به فرزندان مهربان است، كه فاطمه گفت شيعيان ما آن شيعيان جوانمرد و عاشق پيشه همه ساداتند و از ما.عشق به فاطمه ميسر نيست مگر با شيوه عاشقي و پاكبازي و رندي و پاكي اگر فاطمه گفت، از زبان كسي ديگر كه بر مزار ما غريبان نه چراغي، نه گلي، نه پر پروانهاي سوزد و نه بانگ بلبلي، ولي اشك عاشقان در مزارش چراغ و دلهاي عارفان پروانه حرمش شود. آنجا كه فاطمه هست، علي هست و آنجا كه علي هست خدا هست و آنجا كه فاطمه هست كل قداست هستي آنجاست و مزار فاطمه كمينگاه نظر است. اگر مزارش نيافتي دل خود كمينگاه نظر او كن كه فاطمه اسم اعظم خدا است، كه فاطمه نور عالم است، كه فاطمه لطف مجسم خداست، كه فاطمه عشق عالم است كه فاطمه لطف باران است، كه فاطمه لطافت و بوي خوش گل بوستان آفرينش است، كه فاطمه لطف مجسم خداست، كه فاطمه لطافت هستي است، كه فاطمه تكثير رحمت حق است كه فاطمه مونس حق است و از بر او آمد و به بر او رفت و در بر او بود و بر او هست.با نام او، با ياد او و با درود بر محمد و آل او و بر اولياي حق كه همه از دولت عشق به فاطمه به قرب علي رسيدند و از علي به خدا، و شدند ولي او، در عالم، فاطمه به هيچ كس شبيه نبود و هيچ كس به فاطمه كه فاطمه فاطمه بود.

ادامه مطلب
او از مکتب مادرش درس صبر و استقامت، مبارزه و ظلم ستیزی، حرکت و قیام، دفاع از حریم اسلام، دفاع از اصل اصیل امامت و ولایت، حمایت از مکتب شجاعت و شهامت، ایثار و فداکاری و فصاحت و بلاغت آموخت و دانست که آنجا که حیات اسلام و مسلمانی در خطر است، باید همه هستی را فدا کرد. اولین و مهمترین خصلت آن بانو محبت و عشق وافری است که به ذات احدیت دارد تا بتواند همه کس و همه چیز را در محضر او ذوب کند و حتی خویشتن خویش را هم نبیند. در مقابل ایمان و اعتقاد به خداوند همین بس که همه مصائب را برای او در راه رضای حق تحمل میکند و همه اینها را چون از سوی معبود است، زیبا میبیند. وقتی در کوفه ابن زیاد از او سوال میکند: «کار خدا را با برادرت چگونه دیدی؟» در جواب میفرماید: «چیزی جز زیبایی ندیدم.» زیرا که این حرکت در راستای حق و حقیقت و جاودانگی بود. شهادت یک انسان کامل در نظر اولیاء خدا جمیل است نه برای این که جنگ کرده و کشته شده است. بلکه جنگ و قیام برای خدا بوده است. آن گاه که حضرت زینب کبری (سلام الله علیها) بدن پاره پاره برادر را در گودال قتلگاه مشاهده میکند با تضرع در پیشگاه خدا میگوید: «اللهم تقبل منا هذا القربان.»این اوج معرفت و ایمان است و عظمت روح را میرساند که چون در راه خداست، تحمل آن آسان است.
ادامه مطلب
صدای پای اشتران از دل كویر میآید. كاروانی خسته و غمدیده و محزون هر كسی سر به کنج كجاوه گذاشته و آرام آرام میگرید، باد با رقص جنونآمیز خود شنهای صحرا را پا به پای خود به وجد آورده و به آسمان میبرد.صدای زوزه باد هر از گاهی مصیبتدیدگان را از دل دریای غم بیرون میآورد.آری، كاروان اُسراء اینك به سمت مدینه باز میگشت، مدینة النّبی كه اینك محزون و داغدار پسر پیامبر بود....
در این اثنا بیبی زینب كبری (سلام الله علیها) خود را تمام قد بر روی قبر برادر انداخت و با اشك و آه و صدای محزون گفت:
ای وای برادرم حسین جان، ای وای محبوب دل پیامبر خدا، ای فرزند مكه و مِنا. ای پسر فاطمه زهرا (سلام الله علیها) و ای فرزند علی مرتضی (علیه السلام).
ای برادر، شرمندهات گشتم که نازدانهات رقیه را در خرابه شام جا گذاشتم .ای برادر، اگر اینجا نامحرم نبود، جای تازیانه و سنگها را به تو نشان میدادم.ای برادر ما را خارجی خواندند و از بالای بامها بر ما سنگ زدند و بر رویمان خاك و خاكستر پاشیدند.ای عزیز مادرم ای میوه قلبم و ...
ادامه مطلب
تو چه کرده ای که هنوز از پس از قرنها،نام تو در اهتزاز است و شرح خون تو،تفسیر آیه های نازل نشده خداوند است؟تو چه کرده ای که خروش عاشقانه عارفان از خیال نام تو جان می گیرد و فریاد بیداری بی قراران از طلب عشق تو آغاز می شود؟تو چه کرده ای که سودای سلام بر تو در قلب من غوغا می کند و دلم از تکرار نام تو شور مجنونی آن بالا می گیرد؟
تو چه کرده ای که پیشانی ها در سجاده نام تو به سجده می افتند و قلبها در قنوتهای عاشقانه شان،پیش تو می شکنند؟تو چه کرده ای که آبها سلام تو را سر می کشند و رودها روانی سرمستانه شان را قبله نام تو سیلان می کنند؟تو چه کرده ای که باران بر تو نمی بارد و در خویشتن خویش سوگوار قطره های اشک توست.باران از تو خجالت زده است که آن ظهر نبارید.قطره هایش،اشکهایش،حالا بر زمین تو سوگوارانه فرو می افتند و از شرم در خاک فرو می روند.
تو چه کرده ای که هنوز من،وقتی برای تو می نویسم آن بغضهای پنهانم پیدا می شوند و آفتاب جمال تو را می بینم که با چشمهای شگرفت به زمین نور می پراکنی.تو چه کرده ای که آسمان هم نمی دانم تا کی غروبهاش را به یاد تو سرخ می آراید؟ای مسیح جاودانه من!بی تو بهار نمی آید و لاله داغدار نمی شود! و زمین حجم اندوه را تجربه نمی کند.من بی تو بهانه ندارم،یک حرف عاشقانه ندارم،ساده بگویم،حرفی برای گفتن ندارم!
هنوز بعد از ١٤٠٠ سال،حسین، نام تو که می آید،اشکها به یادت جاری می شود،کوچه های محله ما به یادت سیاهپوش شده است و هیئتهای زنجیرزنی شبها در خیابانهای جنوب شهر شیراز،به یادت حرکت می کنند و مداحان به یادت مداحی می کنند؛یاد مداح اهل بیت سید جواد ذاکر بخیر.
ادامه مطلب
قرار بر شب قدر است،شبی که تقدیر روشن زمین است،شبی که مهربانترین کلمات بر پیشانی زمین نقش می بندد و مقدس ترین واژه ها اتفاق می افتد،شبی که آیه های روشنی بر دلها جاری می گردد.شبی که تنزیل کتاب و ترتیل قرآن است.شبی که زمینش مقدس تر از آسمان است و زمانش عزیزتر از هزارماه.شبی که منبع فخر و مطلع فجر است.قرار بر شب قدری است که تقدیر روشن زمین است.
التماس دعاها موقع خداحافظی رنگ و بوی ملتمسانه ای به خود می گیرد."ما را هم امشب از دعای خیرتان فراموش نکنید".خودت را به پاکی آب می سپاری و غبار آلودگی جسمت را با پاکی آب می زدایی.نوای دلنواز جوشن کبیر آغاز می شود"سبحانک یا لا اله الا انت...."
خدا را به پاکی اش،مهربانی اش و رحمانیت او قسم می دهی.تولدی دوباره در شبی بزرگ ،حس می کنی تازه به این عالم خاکی پا گذاشته ای،وقتی چراغها خاموش می شود، دعا می کنی برای او که بیاید و منجی عالم بشریت باشد،خدا را سوگند می دهی به محمد، به علی و بندگان برگزیده اش.
چند روزی است،کوچه ها را آذین بسته اند و خیابانها آن قدر چراغانی شده که دیگر کسی برای پیدا کردن ماه آسمان را نمی بیند.ستاره شمردن چه فایده دارد،وقتی قرار است خورشیدی آسمان دلمان را نورانی کند.شهر کاملا آماده است.همه چیز از روز بزرگی خبر می دهد و نوید شیرین ما را به یقین می رساند،که "او" می آید.نمی دانید انتهای کوچه ما چه خبر است،شوق وصلت دو زوج خوشبخت در شبی به یاد ماندنی.
این روزها آن قدر کاممان را از شیرینی شیرین کرده اند؛که کودکان محله به وجد آمده اند،به امید روزی که شیرینی حضور او را بچشیم.او را التماس می کنیم،یا من ارجوه لکل خیر،او را که امید همه منتظران است.وقت است که به پا شویم و او را انتظار کشیم که امید هر منتظر است.برخیزیم و امید داشته باشیم،که شایسته ظهورش شویم.میلاد اوست که همه منتظران آرزوی دیدن او را دارند.
در تمام طول عاشورا و در همه ارض کربلا فقط يک جا هست، يک لحظه هست که ناگاه لفظ برادر بر زبان عباس جاري مي شود:
- اخي! ادرک اخاک!
برادر! برادرت را درياب!
اينجا کجاست؟ اين لحظه چه لحظه اي است؟ و عباس دارنده اين فزوني است؛ آنقدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدينه، همگان واله و شيدا و خيره مي مانند و بعضي بي اختيار، «و ان يکاد» مي خوانند.اين درست است که عباس، در اين لحظه در نهايت استيصال است. دشمن او را محاصره کرده و فهيمده است که او قصد جنگيدن ندارد؛ فقط مي خواهد مشک آب را، بار اميد را، به مقصد خيمه ها برساند و اين به دشمن جسارت بخشيده است؛ آنقدر که هر دو دست او را بريده اند، عمودي آهنين بر فرقش فرود آورده اند، مشک اميدش را متلاشي کرده اند، سر و رو و چشم و اندام او را، غرق تير و نيزه ساخته اند و او را از اسب به زير افکنده اند. اينها همه درست، ولي هيچکدام سبب نمي شوند که عباس از آن ادب معهود خود عدول کند و حسين (ع) را برادر بخواند. تنها يک چيز مي تواند در آن لحظه غريب، عباس را مجاز يا وادار به اداري لفظ برادر کرده باشد و آن اينکه:
فاطمه- سلام الله عليها- در آن لحظه غريب، در آن محاق مظلوميت با سر و موي آشفته حضور يافته باشد، سرعباس را پيش از آنکه به زمين بيفتد، بر دامن گرفته باشد و گفته باشد:
فرزندم! پسرم! عباسم!
مادري فاطمه، فرزندي عباس ... جواز اداي لفظ برادر...
حريت و آزادي به معناي واقعي كلمه اصلي است از اصول و ركني است از اركانِ بقاي هر نظامي . آزادي يكي از بزرگترين اهداف پيامبران بود. آنان آمدند تا بشريت را ازخفقان نجات دهند و جوامع بشري را از چنگال اهريمنان و زورگويان رها سازند. واژهي مقدس آزادي را جز استكبار جهاني همهي انسانها طالبند. آزادي را حتي حيوانات و موجودات زنده دوست دارند.امام حسين(ع) نگاه عميقانهاي به جهان اسلام ميكند و ميبيند با روي كار آمدن بني اميه و بازي كردن با دين اسلام و مقدّسات عالم، ديگر چيزي از اسلام نمانده و احكام و قوانين آسماني از مسير خود منحرف گشته. شيعيان كه طرفداران راستين اسلام بودند ازحقوق خود محرومند.
بدين سان فرزند بزرگ و رشيد علي(ع) ديگر به خود اجازه نميدهد كه بنشيند و اين منظره را تماشا كند. او فرزند علي(ع) است بايد مقدمات قيام را فراهم كند و به طاغوت و طاغوتيان اعلام خطر نمايد.
بارها ميفرمود: «اِذَا بَلَيتُ الاُمَّةُ عَلَي مِثلِ يَزيدِ بنِ مُعاوِيََةِ فَعَلَي الاسلامِ السَلام» يعني هر زماني كه امت اسلامي گرفتار حكومتي مانند حكومت فرزند هند جگر خوار شد، ديگر فاتحهي اسلام خوانده شده و دين نابود خواهد شد.امام حسين(ع) براي آزادي مردم محروم قيام و انقلاب مقدس را به وجود آورد.
شيخ صدوق(ره) در معانيالاخبار از امام حسن مجتبي عليهالسلام روايت کرده است:«پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله در چشم هر بيننده، با عظمت و موقّر بود. روي نيکويش چون ماه تابان درخشنده، قامتش متوسط، سري متناسب، مويي پيچيده، صورتي سفيد و نوراني، پيشاني پهن و فراخ و ... داشت .
حضرت، قدمهايش را آهسته از زمين بلند ميکرد و به آرامي بر زمين ميگذاشت. چشمهاي مبارکش بيشتر به زمين متوجه بود و به کسي خيره نگاه نميکرد و هر کس را ميديد ابتدا سلام ميکرد.سخن گفتن آن حضرت، متفکرانه بود و اکثر اوقات سکوت ميکرد جز در مواقع ضرورت، سخن نميگفت. هنگام تکلم به آرامي لب به سخن باز ميکرد و کلامش نيز کوتاه، جامع و بدون تفصيل زياد بود. خُلقش نيکو بود و به کسي جفا نميکرد و کسي را حقير نميشمرد. نعمت الهي در نظرش بزرگ بود و هيچ نعمتي هر چند کوچک را مذمّت نميکرد، بلکه همواره تعريف و تمجيد مينمود. ناملايمات، هرگز ايشان را به خشم نميآورد، ولي چون حقي را پايمال شده ميديد از خشم، کسي ايشان را نميشناخت... .»(1)
پينوشت:
1- سيره و سنن پيامبر اکرم، ص31 و 32.منبع:
سيماي پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله، اميرحسين عليقليسندى بن شاهك، به دستور هارون الرّشيد، سمّى را در غذاى آن حضرت ريخت و امام از آن غذا خورد و اثر آن در بدن مباركش كارگر افتاد و بيش از سه روز مهلتش نداد.وقتى امام به شهادت رسيد، سندى گروهى از فقها و بزرگان بغداد را بر سر جنازهاش آورد و به ايشان گفت: به او نگاه كنيد، آيا در وى اثرى از ضربه شمشير يا اصابت نيزه ميبينيد؟ گفتند: ما از اين آثار چيزى نميبينيم و از آنها خواست كه بر مرگ طبيعى او شهادت دهند و آنها نيز شهادت دادند! آن گاه جسد شريف آن حضرت را بيرون آورده و آن را بر جسر (پل) بغداد نهادند و دستور داد كه ندا دهند: اين موسى بن جعفر است كه مرده است، نگاه كنيد. عابران به او نگاه ميكردند و اثرى از چيزى كه نشان دهنده كشتن او باشد، نميديدند.
يعقوبى در تاريخش ميگويد: پس از آن كه امام كاظم عليه السلام مدت درازى را در زندانهاى تاريك هارونالرّشيد گذراند، به ايشان گفته شد: چطور است كه به فلان كس نامهاى بنويسى تا درباره تو با رشيد صحبت كند؟ امام فرمود: پدرم به نقل از پدرانش برايم حديثي بيان نموده است: «خداوند به داود عليهالسلام سفارش كرده كه هر گاه بندهاى، به يكى از بندگان من اميد بست، همه درهاى آسمان به رويش بسته ميشود و زمين زير پايش خالى ميگردد.» در مدت زندان آن حضرت، اقوال مختلفي وجود دارد.آن حضرت، چهار سال يا هفت سال يا ده سال يا به قولي چهارده سال در زندان به سر برده است.
شهادت اسوه تقوا و صبر را تسلیت می گویم.
گرچه پرداختن به موضوع اهلبيت عصمت و طهارتعليهم السلام - كه حضرت فاطمه نيز از آنانست - امرى شايسته و مطلوب است اما بايد پذيرفت كه نمىتوانيم در مقام شناساندن آن چهرههاى بىنظير قرار گيريم چرا كه آنان كلمات خدايند و از كمالات نامتناهى برخوردارند؛ كمالاتى كه تنها بندگان «مُخْلَص» به آنها آراستهاند و ديگر انسانها از حدود و حقيقت آن به خوبى آگاه نيستند و به علاوه - جداى از ناتوانى طبيعى ما - وجود مقدّس معصومانعليهم السلام هيچگاه نيازمند بيان و بنان ما در ذكر فضيلت و مديحت نمىباشند، بلكه اين ما هستيم كه علل و انگيزههاى گوناگونى ممكن است در شكل دهى نياز ما به معصومانعليهم السلام مؤثّر باشد.
ادامه مطلب
قال الصادق علیه السلام: "اذا كان يوم القيامة يقوم عنق من الناس فياتون باب الجنه فيقال: من انتم؟ فيقولون: نحن اهل الصبر، فيقال لهم: على ما صبرتم؟ فيقولون: كنا نصبر على طاعة الله و نصبر عن معاصى الله، فيقول الله عزوجل: صدقوا ادخلوهم الجنة و هو قول الله عزوجل: انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب" (وسايل الشيعه، ج11، ص186)
امام صادق علیه السلام فرمود: روز قيامت جمعى از مردم به پا مىخيزند و مىآيند به سوى بهشت، گفته مىشود شما كيستيد؟
گويند: ما بردباران هستيم.
گفته مىشود: بر چه صبر كرديد؟
گويند: بر (سختىهاى) عبادت و كششهاى شيطانى معصيت، صبر كرديم.
آنگاه خداى متعال مىفرمايد: راست مىگويند وارد بهشت شويد.
امام فرمود: اين مفهوم سخن خداست در قرآن كريم (سوره زمر، آيه10) كه مىفرمايد: پاداش بردباران را فوق العاده مىدهيم.
ادامه مطلب
فاطمه نخستين شهيد راه ولايت است كه به انگيزه بازخواهى فدك، فدك که نه بلکه ولایت را مدنظر داشت. فاطمه با آن نالههاى دردناكش، حق امام و ولى امرش را مىخواست بازستاند و اگر نتوانست ـ كه نمىتوانست ـ بايد حق را برملا سازد و مظلوميت على را آشكار نمايد و پرده از سقيفه پردازان بردارد ولى فرياد دختر معصوم پيامبر در قلبهاى تيره، كارساز نبود، اما تاريخ، آن سخنرانى جاودانه را ثبت و ضبط كرد تا آيندگان بدانند... بسنجند... بفهمند... و تصميم بگيرند.زهرا همو كه خشمش خشم خداست، فريادش بى پاسخ ماند؛ نه، اشتباه نكنم، آن سنگدلان جاهلى تبار پاسخش را با سوزاندن در و شكستن پهلو دادند.
و اكنون كه حجت را بر همگان تمام كرد و نقش دفاع از ولايت را به خوبى ايفا نمود، با دلى شكسته و بدنى رنجور به خانه باز مىگردد؛ او شكايت را به خدا مىبرد و به پدرش، رسول خدا و چنين با خدايش راز و نياز مىكند كه:"پروردگارا ! نيرو و قدرت از آن تو است و انتقام ظالمان را تو خواهى گرفت؛ پس به تو پناه مىبرم و از تو استمداد مىجويم و به درگاهت روى مىآورم كه حق شوهرم را از اين نااهلان بازستانى."
زهرا مناجات مىكرد و على به او گوش مىداد. شايد در ديدگان على قطرات اشك گرد آمده بود كه بر رخساره مباركش سرازير شود ولى خوددارى مىكرد تا زهرا بيشتر نرنجد؛ به هر حال بايد زهرا را تسلى دهد و قلب شكستهاش را آرامش بخشد، به او فرمود:
"لا ويل لك بل الويل لشانئك، نهنهى عن وجدك يا ابنه الصفوه و بقيه النبوه فما أمد لك أفضل مما قطع عنك فاحتسبى لله"؛ بدبختى براى تو نيست,، براى دشمنانت است، اندوهت را برگير و بر خويشتن سخت مگير اى دخت برگزيدهترين انسان و اى بازمانده خاتم پيامبران. همانا آن چه خدا براى تو آماده ساخته برتر است از آن چه از تو گرفته شده، پس براى خدا بردبار باش و صبر را پيشه خود ساز.
از شخصيت فاطمه سخن گفتن بسيار دشوار است.فاطمه يک زن بود آنچنان که اسلام مي خواهد که زن باشد تصوير سيماي او را پيامبر(ص) خود رسم کرده است و او را درکوره هاي سختي و فقر و مبارزه و آموزش هاي عميق وشگفت انساني خويش پرورده و ناب ساخته بود.وي در همه ابعاد گوناگون زن بودن نمونه شده بود.مظهر يک دختر دربرابر پدرش مظهر يک همسر در برابر شويش مظهر يک مادر در برابر فرزندانش مظهر يکزن مبارز در برابر زمانش و سرنوشت جامعه اش.خواستم بگويم:فاطمه دختر خديجه بزرگ است ديدم که فاطمه نيست.خواستم بگويم که فاطمه همسر علي است ديدم که فاطمه نيست.خواستم بگويم که فاطمه مادر حسنين است ديدم که فاطمه نيست.خواستم بگويم که فاطمه مادر زينب است باز ديدم که فاطمه نيست.نه اينها همه هست واين همه فاطمه نيست فاطمه فاطمه است. دکتر علي شريعتي
پيامبر (ص) فرمودند:إنَّما سُمِّيَت ابنَتي فاطِمَةُ لأنَّ اللَّهَ عزّوجل فَطَمَها وفَطَمَ مَن أحَبَّها مِنَ النَّار
دخترم به اين دليل فاطمه ناميده شده است كه خداوند عزّ وجل او و دوستدارانش را از آتش دوزخ به دور داشته است.بحارالانوار، ج403، باب2، ص10
همه آنچه پيرامون دولت حضرت مهدى گفته شده است؛ نشانه كوچكى از عظمت آن تنها بازمانده از حجج الهى مىباشد. ليكن توصيف آن امام همام ميسور نيست، كه هرچه خوبان جهان دارند او به تنهايى دارد. اگر مردم جهان به قهرمان خود عشق مىورزند، هرگز قهرمانى در جهان به شجاعت و صلابت او وجود ندارد. امام رضاعليه السلام در اين رابطه مىفرمايد: حضرت مهدى از نظر جسمى به قدرى توانمند است كه اگر دستش را به بزرگترين درخت روى زمين دراز كند آن را را از ريشه و بن مىكند و اگر در ميان كوهها بانگ برآورد، صخرههايش فرو ريزد.(۱) اگر يوسف كنعان به جهت جمال بىنظيرش، زيباترين تابلوهاى عهد كهن را به خود اختصاص داده؛ يوسف زهرا در ميان دلبران بهشتى عنوان طاووُسُ اَهْلِ الجَنَّة را از آنِ خود نموده است.(۲) پيامبراكرمصلى الله عليه وآله وسلم در وصف جمالش فرمود: "وَجهُهُ كَالْكَوكَبِ الدُّرّىّ"؛ چهرهاش چون ستاره سحر است.(۳) اگر پدران و مادران با عواطف و محبّت خود نسبت به فرزند زبانزد گرديدهاند؛ مهربانى پدران و مادران در برابر عواطف آن حضرت كم رنگ است: امام هشتم مىفرمايد: "وَ اشْفقُ عَليهم مِنْ ابائهِم و اُمَّهاتِهم"؛
۱- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 322.
۲- شيرويه، الفردوس بمأثورالخطاب، ج 4، ص 222.
۳- ذهبى، ميزانالاعتدال، ج 3، ص 449.
۴- كامل سليمان، روزگار رهايى، ج 1، ص 129.
۵- طبرسى، الاحتجاج، ج 2، ص 497.
۶- كورانى، معجم احاديث الامامالمهدى، ج 1، ص 471، ح 316.
۷- شيخ حرعاملى، اثبات الهداة، ج 3، ص 552، ب 32، ح 573.
۸- شيخ صدوق، كمالالدين، ج 1، ص 268.
۹- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 51، ص 115.
۱۰- كلينى، الكافى، ج 1، ص 270.
