برخي از زندانيها فارغ از اين كه مجرم هستند،انسانهايي با هنر و ذوق است،معتادي را مي شناختم كه نقاشي از جهان پهلوان تختي در زورخانه زندان مي كشيد كه خيلي شبيه واقعيت بود.يك شب كه بعد از سركشي از بند سبز بيرون مي آمدم،يكي از زندانيها شعرش را به من نشان داد،شايد اين شعر خالي از غلط هاي ادبي و انشايي نباشد ولي براي يك نفر با كمترين امكانات كه در دسترس دارد؛شعر قابل تحسين است.اگر كسي مي تواند اين شعر را تصحيح بكند،ممنون مي شوم و من اشكالات شعري را به شاعر منتقل مي دهم.
چند روزي،روزگار و چرخ سبز طالعم را چون زده در بند سبز
ديده ام بسيارها با چشم خود هم شنيدم حرفها با گوش خود
در عجب ماندم از اين خلق زبون يا خدا تا كي چنين ماها زبون
چون موذن مي زند بانگ صلاة نيست كس را التفات و التفات
غير چندين تن به هنگام نماز كي كس باشد كه با آقاجماعت وانماز
ليك وقتي پست شب دهقان بود كي درون مسجد آن شب جا بود
عيب ما ايرانيان اينجا بود ترس از بنده،زحق ارجح بود
كريم.س.._بند سبز زندان پيربنو_25/2/1387
فردا رهبر به شيراز مي آيد،در زندان خيلي روي اين بحث مي شود،آيا با آمدن رهبر عفو به آنها داده مي شود يا نه؟يكي از زندانيها به من گفت:"فرق رهبر با شاه چيه؟كه مردم به استقبال هر دوي آنها مي روند.؟"
گفتم:"يكي از بزرگان ميگه فرق رهبر و شاه ،فرق ميان شاه خوب و بد است،همانطور كه امام حسين(ع) شاه خوب بود و يزيد شاه بد بود."
فتو كليپ از سفر مقام معظم رهبري به شيراز

یک بار که داخل زندان بودم،یکی از زندانیها را دیدم که از قبل می شناختمش؛داشت برای دوستش تعریف می کرد که به چه اتهامی او را زندان انداخته اند و چقدر باید زندان بکشد. قاضی برایش یک سال حبس بریده و اتهام او را اوباشگری زده است. به دوستش گفت:"اگه از زندون بیرون برم،چنان اوباشگری نشون مردم بدم که کیف کنن."
در دلم گفتم بدبخت مردم از دست اینها باید چی بکشند و روزگار خوشی نداشته باشند که آرزو کنند خدا حبسشان را طولانی کند.بدبختانه یک مدتی برخی سایتها اشک تمساح می ریختند،که نیروی انتظامی دارد،با اوباشها و فواحش برخورد می نماید.من دوست ندارم همه کارهای کثیف اینها را بگویم؛ ولی مدتی قبل زنی را گرفته بودند که روزی 25 هزار تومان می گرفته که با وضع ناهنجار داخل معابر اصلی شهر بگردد.
وقتی وارد بند سبز شدم،یکی از زندانیها به من گفت:"بندهای دیگه می خوان اعتصاب غذا بکنن."پرسیدم برای چی می خواهند این کار را بکنند.گفت:"قرار شده سیگار جیره بندی بشه و روزی 5 نخ به هر کی بدن و از غذای زندان نخورن و با بیسکویت و ابمیوه سر کنن."
اداره کل زندانها تصمیم گرفته اند؛برای پاکسازی فضا و عادت زندانیها به ترک کردن،سیگار را سهمیه بندی کند؛معمولا در بندهای دیگر به جز بند سبز سیگار کشیدن ممنوع نیست و به هر تعداد که بخواهند می توانند سیگار بخرند و دود کنند.من که زندانی نیستم و گاهی برای مدت کوتاهی به بندهای دیگر می روم بوی دود می گیرم.یک بار که خانه آمدم،دخترم که کودکی بیش نیست،به من گفت:"بو میدی!!!."شاید نیمی از افراد بندها سیگاری باشند ولی زندگی کردن برای کسانی که سیگاری نیستند و زندانی می شوند،کار مشقت آوری است،حتی مشاهده نمودم آنهایی که سیگاری نبودند،در این فضا سیگاری شدند.
مدیر داخلی زندان تمام مسئولین اطاقها را جمع کرده بود و از آنها التزام بگیرد که این کار را نکنند.اگر اعتصاب عملی شود،مثل حالت شورش دارد و زندان روی یک تن باروت خوابیده است که منتظر روشن شدن فتیله است.
امروز وقتی زندان رسیدم،حال چندان مساعدی نداشتم؛کارم را در یکی از بندها انجام دادم و به سمت بهداری رفتم،بهداری زندان در گوشه ای از زندان بسته است.دکتر و دو پرستار بودند،وقت استراحت آنها بود،کلی تحویلم گرفت،برعکس مطب که آدم را دو دقیقه ویزیت می کنند،نیم ساعتی پیش دکتر بودم.بهداری فقط در حد پزشک عمومی و یک داروخانه دارد و اگر زندانی مشکل حادی داشته باشد،با نظر دکتر به بیمارستان زندان مرکزی و اگر لازم بود به یکی از بیمارستانهای شیراز او را می فرستند.زندانیها اغلب برای این که بتوانند از امتیازی استفاده کنند خود را به بیماری می زنند و این کار را برای تشخیص بیماری سخت می نماید.اگر زندانی از یک شهرستان دیگر باشد،نظر دادستان آن شهر برای فرستادن زندانی به بیمارستان ضروری است و...
ادامه مطلب
ادامه مطلب
حفاظت یکی از مهمترین قسمتهای هر اداره ای و سازمانی است و به تمام قسمتهای زندان اشراف دارد،باید بر تمام مجموعه زندان،کارمندها و زندانیها نظارت داشته باشند،مراقب باشند که اتفاق نابهنگام مثل شورش،درگیری و ...در زندان رخ ندهد،سر زده به تمام مجموعه سر می زنند.وقتی از زندان خارج می شدم مسئول حفاظت به طرف من آمد و خداحافظی کرد،قرار براین بود که جابه جا شود ولی فکر نمی کردم به این زودی برود؛آدم حفاظتی و در عین حال شخصیت جذاب و مهربان و متواضعی داشت،با او روبوسی کردیم و خداحافظی نمودیم.
یاد یک خاطره از او افتادم؛یک روز که به اتاق او رفتم،کنار میزش جانمازش را پهن کرده بود و نماز می خواند؛تا حالا مدیری ندیده بودم که این قدر بی ریا و صمیمی باشد.
یکی از اقدامهای سازنده رئیس زندان تشکیل بند سبز است،مسئول بند سبز انسان دلسوز و پرتلاشی است،تمام هم و غمش این است که از تعداد معتاد کم نماید.زندانیهایی می توانند به بند سبز بیایند که مواد و سیگار را ترک نمایند و در بند سبز کشیدن سیگار ممنوع است؛در حالی که در بندهای دیگر به راحتی سیگار می کشند .............
ادامه مطلب
خودزنی یکی از مسایلی که به وفور در بین زندانیها دیده می شود،علتهای زیادی دارد مواد دیر به آنها برسد،برای جلب توجه و ترحم شاکی؛ادعا کذب کنند،که مامور زندان آنها را زده است.
نحوه خودزنی آسیب رساندن به خودشان،تیغ کشیدن روی بدن،خوردن تیغ،انواع قرص و ... است........
ادامه مطلب
رئیس زندان بر تمام امور زندان مشرف است و تصمیم او جاری است.اجازه آزادی زندانیانی که جریمه مالی کم و زندانیانی که به مرخصی یا جهاد(زندان نیمه باز) را باید خودش صادر نماید.رئیس جدید چند ماهی کار خودش را شروع کرده است،انسان متواضع و فروتنی است،براحتی می توان با او صحبت کرد و مشکلات را با او در میان گذاشت.دیروز عصر وقتی وارد زندان بسته شدم.متوجه شدم به زندان آمده است،پیش او رفتم و در مشکلات آموزشی زندان با او صحبت کردم و پیشنهاد دادم که به زندانیها یک سری آموزشهای که جهت ورود به زندگی جدید است،داده شود.به حرفهای من توجه کرد و گفت در موردش فکر می کند.زندانی از وقتی وارد محیط بسته زندان می شود،روحیه خودش را می بازد.من همیشه سعی می کنم به زندانیها روحیه بدهم و لااقل خارج از جرمی که انجام داده اند،دنیا به پایان نرسیده و باید خود را برای یک زندگی سالم آماده نمایند.گاهی عصرها با برخی از زندانیها بازی تنیس می کنم.
کتابخانه زندان در بعضی موضوعها،کتابهای جالبی دارد،من یکی از موضوعهایی که انتخاب نمودم،خاطرات در مورد جنگ است.این بار کتابی که انتخاب نمودم،اسمش"خاطرات یک سرباز" از کمال شکوفه است.خاطرات سربازی که دوران سربازی خود را در ارتش در طی سال 60 و 61 نوشته است.
برعکس آن چیزی که رسانه ملی درباره جنگ به تصویر کشیده است،این کتاب تصویر واضحی از عده ای از رزمندگان می دهد.سرباز در خاطرات خودش به راحتی تعریف می کند،که در خط حمله به جای برگزاری دعا،ترانه های هندی و ترکی گوش می داد و گروه رقص و پایکوبی تا نیمه های شب راه می انداختند،انواع سیگار را امتحان می کرد و ودر حمله فکرش به این بوده است؛که چگونه غنایم جنگی بیشتری تصرف کند یا درباره ارتشیهایی می گوید که براحتی با کمی فشار دشمن از خط حمله فرار می کردند و چگونه بعد از پایان حمله فکرش این بوده که زود به شهرشان برگردد و با موتورش در شهر چرخی بزند براحتی اسیرهای عراقی را می کشتند.
از نکته های مثبت کتاب به روحیه بسیجیها و سپاهیهای اشاره می کند،که برعکس ارتشیها خط دشمن را می شکندند و پیشروی می کردند. مراسم نماز جماعت برگزار می نمودند و باعث شد که آن سرباز برای اولین بار یاد بگیرد،نماز بخواند.
پی نوشت:من منکرحماسه ارتش و سپاه درهشت سال دفاع مقدس نیستم.همانطور که در اول این کتاب آمده است:"انچه مسلم است،این گونه ادبی ما را با دنیای متنوع رفتاری و گفتاری سربازان دفاع مقدس آشنا می کند."این کتاب چاپ دفتر ادبیات و هنر مقاومت است؛تحلیل من از این کتاب در این چند سطر خلاصه می شود،اگر کسی کتاب کامل خواند و با تحلیل من مخالف بود،من مطلبم را حذف می کنم.
من زیاد از زبان زندانیها این دعا را شنیدم،وقتی این دعا را می کنند،من کلی سربه سرشان می گذارم.قضیه از این قرار است،که زندانیها برای این که از مرخصی،آزادی مشروط و زندانی باز(جهادی) بتوانند استفاده کنند،باید قاضی اجرای احکام آن را تایید نماید و خوشبختانه قاضی اجرای احکام یک زن است.خانم ز... را من چند بار دیده ام،در قیافه اش صلابت به خصوصی است.گاهی زندانیها به من رو می زنند و می گویند:" سفارش اونها رو به خانم ز.. بکنم."من اصلا خوشم نمی آید،بروم و به یک قاضی چه زن یا مرد رو بزنم که یک سری افراد قاچاقچی مواد مخدر آزاد شوند و جوانهای مردم را به تباهی بکشند.
وقتی یک زندانی این دعا را می کرد؛به او گفتم:"عمری به زنهاتون زور می گفتید،خدا یه زن رو بر شما مسلط کرد که برید و بهش التماس کنید."در دلم گفتم:"خدا نسل هر چی مواد فروش هست،رو برداره!!!"
مسئول فرهنگی زندان اقدام به برگزاری یک نمایشگاه فرهنگی به مناسبت ماه محرم نمود،اقلام فرهنگی از جمله کتاب،مهر،جانمازی،قرآن و دیگر محصولات فرهنگی برای زندانیها در یک سالن زندان بسته به نمایش گذاشته بود.نظر مرا پرسید.دلم نیامد دلخورش کنم.گفتم:"کار خیلی خوبی،ولی بهتره تو هر بندی به نمایش بزاری،که زندانیها بیشتر استقبال می کنند."ولی در دلم گفتم اگر نمایش مواد بود،بیشتر استقبال می کنند،زندانیها زیاد حال و حوصله کتاب و روزنامه را ندارند؛یک مدت در یکی از بندها سیگار کشیدن ممنوع بود،از سهمیه روزنامه بند که به دستشان می رسید،روزنامه را می بریدند و به صورت لوله در می آوردند و وسط آن برگ درخت خشک شده می گذاشتند و مثل سیگار دود می کردند و می کشیدند.یا گاهی سرکلاس درس نهضت از روی نئشگی چرت می زدند.
من به کتابخانه رفتم و یک کتاب انتخاب کردم؛اسم کتاب از چنده لا تا جنگ،خاطرات شمسی سبحانی بود.کتاب جالبی،خاطرات یک زن پاسدار را از زمان تولد و بیشتر کتاب درباره زمانی که به استخدام سپاه درمی آید و در زمان جنگ به عنوان نیروی بهداری سپاه مشغول بکار بود.برایم جالب بود که یک زن در اوایل جنگ چطور در جبهه های جنگ کار می کرده است و در پشت جبهه مشغول مداوای نیروها می شدند.در مورد پوشش خودش در طی جنگ و نحوه کار کردن و این که چطور ازدواج می کند.
به نظر من بعضی جاهای کتاب نویسنده سوتی زده بود!بی پرده درباره دخترهای پاسداری می گفت،که در جنگ آرایش می کردند و به تفریح می رفتند.به طور مثال در صفحه 45 می نویسد:"مدتی از آمدن زهرا می گذشت که فهمیدیم اعظم دو_سه بار با او به شهر رفته است.در تمام این مدت فکر می کردیم که در پاسگاه هستند......ورود به شهر برای دو دختر چادری که معلوم بود سپاهی هستند،مثل رفتن در کام گرگ بود.........دو دختر سپاهی در شهری ناامن بهترین طعمه برای کومله ها بودند............اعظم روسری گل مخملی قشنگی داشت که خیلی به او می آمد......با همان روسری به شهر رفته بود.کمی هم آرایش داشت....."
ضمنا تاسوعا و عاشورای حسینی را تسلیت می گویم.![]()
![]()
![]()
![]()
چند روز قبل که می خواستم از زندان بسته خارج بشوم.یکی از پرسنل زندان دیدم،که دو نفر از زندانیها را به طرف سوئیت می برد.و.................مسئول فرهنگی رو به من کرد؛خندید و گفت:"هر چی نصیحتش می کنیم ،فایده نداره."
روز بعد پیش رئیس مجتمع رفتم و از برخورد دیروز پرسیدم.گفت:
ادامه مطلب
یکی از ملزومات زندان کتابخانه است.در داخل زندان بسته،واحد فرهنگی کتابخانه کوچکی قرار دارد که زندانیان از آن استفاده می کنند.بیشتر کتابهایی که می برند؛درباره خانواده و تاریخی است.بیشتر کتابها را مذهبی تشکیل می دهد.مدتی که کتابخانه به همت مسئول فرهنگی زندان تغییراتی پیدا کرده است؛کتابهای جدیدی را اضافه کرده اند که محتوا و مطالب جالبی دارد و یک کامپیوتر دست دوم نیز اضافه شده است،که روشن و خاموش شدن آن کلی دردسر دارد.
من به کتابخانه سر زدم ویک کتاب را انتخاب کردم.اسمش چزابه،خاطرات سردار فتح الله جعفری بود.کتاب جالبی اگر توانستید بخوانید.آگاهی خوبی درباره جنگ می دهد.درباره تشکیل واحد زرهی سپاه بود و این که هسته اولیه با تانکهای غنیمتی تشکیل شد.این که گاهی تعریف می کنند ما چه بودیم و چنان بودیم.بعضی قسمتهایش درباره این بود که با بی تجربی فرماندهان عملیات بیهوده نیروها را به شهادت می رساندند.یا کمبود امکانات توان مقاومت در مقابل نیروهای عراقی را نداشتند و ناگزیر به عقب نشینی می شدند.
تذکر:من برای سازمان زندانها به صورت قراردادی کار می کنم.از حیث حفاظت اطلاعاتی من مجاز نیستم،عکس از زندان تهیه کنم و در مورد نوشته هایم سعی می کنم،شما را با زندان آشنا کنم و در حد عموم مطلب در وبلاگم بگذارم.امیدوارم که کارتان هیچ وقت به زندان نیفتد.![]()
زندان معمولا از چند بند تشکیل شده است و هر بندی معمولا ده اتاق دارد،که در هر اطاقی معمولا 15 زندانی نگه داشته می شود.ساعت هواخوری به تناسب فصل در طی دو نوبت صبح و عصر است.هربندی از سه مراقب که به صورت 24 ساعته شیفت آنها عوض می شود و یک نفر که مسئول بند است و بر مراقبها نظارت می کند.بر تمام این مجموعه رئیس مجتمع نظارت می کند و اختیار تام دارد که در مورد زندانیها چه روشی در پیش گیرد و فقط به رئیس زندان پاسخگو است.هر گونه تنبیه یا مرخصی و ملاقات زندانی با صلاحدید او صورت می گیرد.
چند روز پیش وقتی نزد رئیس مجتمع می رفتم،عده ای از زندانیها را دیدم که در حال خواهش کردن به او بودند،که از تنبیه انضباطی آنها خودداری نماید؛وقتی مرا دیدند،گفتند:"یه زبونی بزار."منم با خنده رئیس مجتمع را در آغوش گرفتم و به شوخی گفتم:"من که زبون ندارم."رئیس مجتمع گفت:"این بار به احترام آقای جهاندیده بخشیدمتون."
یکی از امتیازاتی که زندانیها می توانند در طی مدت حبس خود استفاده کنند،مرخصی است.با توجه به وثیقه یا سندی که در گرو دادگاه می گذارد،می تواند از این امتیاز استفاده کنند.البته در طی حبس باید صلاحیت خود را ثابت کند و دچار تخلفی در طی حبس نشود.
قبلا به این مبنا بود که شورای طبقه بندی زندان این صلاحیت را تایید می کرد؛که متشکل از رییس زندان،حفاظت،روانشناس،انتظامی و واحد فرهنگی می باشد.اغلب زندانیها باید یکی از کلاسهای فرهنگی را که شامل کلاسهای احکام،قرآن،آموزشهای فنی و حرفه ای(برقکاری،مکانیکی و ...) انتخاب می کرد و دوره ای از یکی از کلاسها را می گذراند.ولی حالا با توجه به سیاست حبس زدایی که ریاست قوه قضاییه در پیش گرفته است و زندانیها راحتتر می توانند به مرخصی بروند و مشکلات زندگی خود را حل کنند.اکثر زندانیها شایستگی این مرخصی را دارند و متنبه شده و متوجه اشتباه خود شده اند.حالا فقط معاون رئیس زندان باید این صلاحیت را تایید کند.
مدتی قبل که با مسئول فرهنگی جلسه ای داشتیم،قرار شد کسانی که در کلاسها شرکت می کنند حالت انتخابی داشته باشد و شرکت در کلاس جنبه تشویقی داشته باشد و از مرخصی تشویقی استفاده کنند.مطلب جالبی برای ما گفت.
گفت:"یکی از زندانیها به او گفته که فرزندش مریض بوده و زنش پولی در خونه نداشته است،مجبور شده که کله قند را برداشته و اون را فروخته تا بچه اش را دکتر ببره."
سیاست حبس زدایی می تواند مرهمی بر مشکلات زندانیهای که قصد بازگشت به زندگی و سر و سامان دادن به زندگیشان باشد.
دیروز ظهر که با سرویس از زندان بیرون می رفتم،مددکار یکی از بندها را دیدیم و با تا مسیری هم سفر شدیم.این را بگویم یک بار یکی از کارمندهای زندان برای من از دوران شاه تعریف می کرد و در زمان شاه زندانبان بوده است.می گفت در زمان شاه سلولهای انفرادی بود که به آن سگدونی می گفتند و زندانی را برای تنبیه به داخل آن می انداختند و زندانی در طول مدتی که در سگدونی بود فقط می توانست نیم خیز راه برود و طوری بود که آرزوی مرگ می کرد.با این که نظام قضایی حال بهتر از زمان گذشته است ولی ایراداتی باز دارد.
از مددکار پرسیدم وظایف شما چی؟گفت این که پرونده زندانی را بررسی کنیم و در دادگاه حضور پیدا کنیم و از حقوق شهروندی او دفاع کنیم.به او گفتم چرا با خانواده زندانی ها تماس نمی گیرید و سعی نمی کنید مشکلاتشان را حل کنید.گفت به ما تهمت ارتباط نامشروع با خانواده متهم و اخذ رشوه می زنند..
ادامه مطلب
کشوری که در حدود 2 میلیون معتاد دارد،باید مواد مخدر به کشور وارد شود،تا نیازهای آنها بر طرف شود.قاچاقچیان مواد مخدر خیلی کم راسا اقدام به حمل مواد مخدر به کشور می کنند و از اجیر گرفتن کسانی که برای رفع نیاز خود یا طمع ورزی استفاده می کنند.من در زندان فقط یک قاچاقچی می شناسم که بلوچ و سنی مذهب است،انسان متشرع و امام جماعت اهل تسنن است.از او درباره حرمت مواد پرسیدم.گفت:"در مذهب ما حرمتی ندارد و به عنوان یک شغل به آن نگاه می کنیم."
با نگاه اصولی که جمهوری اسلامی به اعتیاد دارد و معتاد را بیمار می داند.کسانی که به جرم اعتیاد به زندان معرفی شوند،فقط به جریمه و حضور در کلاسهای ترک مواد مخدر معرفی می شوند.یکی از روشهای خوب دوره ترک با مصرف متادون است.که در طی این دوره از معتاد سم زدایی و او را به ترک تشویق می نماید.اما مهمترین فاکتور در ترک به نظر من حمایت خانواده معتاد از او و پشتکار خودش است.که من این را مشاهده کردم.
بیشتر زندانیان علاوه بر اعتیاد به جرم حمل مواد مخدر دستگیر شده اند و حبس را طی می کنند.مجازات حمل مواد با هم فرق می کند و این که کجا دستگیر شوند.کسانی که معتاد نیستند و جرمشان فقط حمل است،در زندان راحتترند.به خاطر درآمد خوبی که پس انداز کردند،از همه نوع امکانات جانبی برای خوشان استفاده می کنند.یکی از اینها را می شناسم،که ماشین ٣٠ میلیونی در پارکینگ بیرون زندان گذاشته است،که روزهای که به مرخصی می رود،از این ماشین استفاده کند.یا بهترین نوع مواد غذایی را از فروشگاه می خرند.
اما بیشتر زندانیان علاوه بر حمل،معتاد هستند و پس انداز خود را صرف خرید مواد می کنند.از این قسمت به بعد را در ادامه مطلب قرار می دهم.
ادامه مطلب
ماه رمضان در زندان حال و هوای دیگری دارد،با کمک و همکاری زندانیان و همراهی مدیریت داخلی مجتمع نمازخانه بندهای زندان نقاشی شد و فرشها شسته شد.قرار شد در مکانهایی که امکان دارد،احادیث و شعارهای مذهبی نوشته شود.در اطاق زورخانه یکی از زندانیان نقاشی زیبایی از تختی کشید.با وجودی که معلوم بود،معتاد است،ولی کارش خیلی زیبا شده بود.به رییس مجتمع گفتم:"اگر این شخص روی تابلو کار کند،کارش خیلی جالب می شود."پیشنهاد من این بود،که تمثال ابوالفضل(ع) نیز بکشد.
بحثی که هفته قبل با مدیر فرهنگی و مدیرت مجتمع و پزشک زندان داشتیم،آیا زندانیانی که برای ترک اعتیاد زیر نظر دکتر قرص متادون مصرف می کنند،آیا می توانند روزه بگیرند؟یکی از روشهای ترک اعتیاد که در دنیا مرسوم و در کشور سویس باب شد؛این است که معتادها را در مکانی نگهداری و مواد را به صورت بهداشتی و تحت نظر دکتر به آنها می دهند،که طی یک دوره مواد را ترک کنند.به نظر من این روش اصلا کارساز نیست؛چون خودم مشاهده کردم،که زندانیانی که دوره ترک مواد به وسیله متادون را می بینند،در کنارش از مواد دیگر که به دستشان می رسد،مثل هروئین استفاده می کنند.
اولین روز ماه رمضان که زندان رفتم،یکی از زندانیها به من گفت،یک روحانی از قم آمده است.جو زده شدم، که او را ببینم ولی او همراه مدیر فرهنگی به داخل نمازخانه یکی از بندها رفته بود.یک شب که از اطاق افسرنگهبانی(اطاق رابط بین زندان بسته و نیمه باز) خارج می شدم،او را دیدم،روحانی خوش سیما و مودبی بود.بحثی که با هم داشتیم،این بود که زندانی به اجبار به کارمندها رجوع می کنند،ولی روحانی باید به نزد زندانی برود و ارتباط او را با خدا وصل کند.زندانیها را باید موقع افطار از اطاقهایشان بیرون کشید.زندانیها موقعی که اذان مغرب را می گویند،به حاج آقا می گویند:"با سوخت موتور جت نماز بخون!"
مزیت این زندان نسبت به زندان مرکزی ........ دوری از شهر و در یک منطقه خوش آب و هوا،در دامنه کوه قرار گرفته است و نامیدن این زندان به این نام به خاطر چشمه ای به این نامدر نزدیک این زندان است و به قول یکی از زندانیها اگر این کوهها را اگر نمی دیدند،دق می کردند.بیشتر اعدامیها شیراز مربوط به این زندان می شوند.وقتی حکم اعدام زندانی صادر شود، او را به زندان مرکزی می برند.
زندان از دو قسمت زندان بسته و نیمه باز تشکیل می شود.در زندان نیمه باز ساختمان اداری و آسایشگاه سربازها است.کسانی در زندان نیمه باز بسر می برند،که سند رسمی در گرو دادگاه قرار دهند و به آنها جهادی می گویند.اینها هر کاری که به آنها محول می شود را باید انجام دهند،از کارهای ساختمانی تا نظافت و غیره.ولی امتیازات فراوانی دارند،می توانند در روز با اجازه رئیس زندان مرخصی بروند.از عصر پنجشنبه تا صبح شنبه آزاد هستند.ولی کسانی که در زندان بسته هستند،کار خاصی برای انجام دادن ندارند وتنها امتیازی که دارند،ملاقات خانواده از طریق کابین یا ملاقات حضوری با خانواده در حضور مامور است.
وقتی زندانی جدیدی وارد می شود او را هم مثل تمام زندانیها در اقصی نقاط جهان می گردند.او را بجز زیر شلواری که دارد،لخت می کنند و می گردند.یک بار از یکی از مامورینی که زندانی را می گشت،پرسیدم:"این کبودیهای که روی بدن (در قسمت لگن و بازو) زندانی چیه؟" گفت:"مربوط به تزریقات کراک است." با وجود این همه گشتن،باز زندانیان مواد را به داخل زندان می برند،یا از طریق بلعیدن یا شیاف است.به راحتی در زندان مواد پیدا می شود،فقط نسبت به بیرون گرانتر است.به قول یک زندانی سه چیز اینجا حرف اول می زند.مواد،قمار و لواط.
اول هفته گذشته جلسه ای که با رئیس زندان داشتیم،یک چیز خیلی مرا متاثر کرد.گفت:"یکی از زندانیها دخترش را به ٦٠هزار تومان در ازای مواد فروخته است."اعتیاد غیرت انسانی را از بین می برد.
وقتی کلمه زندان به گوش انسان می خورد،یادآور بدترین مکان روی زمین است و همچنین اعتیاد یادآور چند معتاد می باشد.همه چیزهای از این دو می دانند ولی به طور مبهم.من به طور اتفاقی با این دو آشنا شدم. توسط یکی از دوستانم به یک زندان جهت واحد فرهنگی و کارهای اصلاح وتربیت بر روی زندانیان معرفی شدم.برای اهالی شیراز زندان .... کلمه ای آشناست،مکانی است که معتادان و قاچاقچیان مواد مخدر را نگهداری می کنند.نام اصلی آن .................است،که زیر نظر زندان مرکزی .... است.در حدود ٤ هزار زندانی دارد.روزهای اول کاری برایم سخت بود،چون از سابقه بیماریهای مثل ایدز،سل و هپاتیت در آنجا شنیده بودم و حتی در بدو ورودم به من می گفتند که یکی از دوستانم را سال قبل به گروگان گرفته بودند و شیشه زیر گلویش قرار داده بودند.من ماندم و حتی با برخی زندانیان دوست شدم،لازمه کار فرهنگی دوست شدن است.براحتی بین آنها رفت و آمد می کنم و حتی برخی اوقات مهمان آنها می شوم و غذا می خورم.به اطاقهایشان سرکشی می کنم و از حالشان خبردار می شوم.یک موضوع را به وبلاگم تحت عنوان خاطراتی از زندان اضافه می کنم.به دلیل مسایل امنیتی و حفاظتی از آوردن نام کارکنان زندان معذورم.

