
با سلام و تبریک فرا رسیدن عید غدیر خم خدمت شما دوستان عزیز
رسول خدا(صلی الله علیه و آله ) على (علیه السلام) را در روز" غدیر خم" به خلافت منصوب نموده و فرمود : "من كنت مولاه فعلى مولاه" خبر این جریان در همه جا پخش شد " نعمان بن حارث فهرى" خدمت پیامبر (ص) رسید و عرض كرد به ما دستور دادى شهادت دهیم به یگانگى خدا و رسالتت ما هم شهادت دادیم، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى ، همه را پذیرفتیم، اما با اینها راضى نشدى تا اینكه این جوان را به جانشینى خود منصوب كردى، و گفتى: "من كنت مولاه فعلى مولاه" ، این سخن از ناحیه خودت است یا از سوى خدا؟!
پیامبر (ص) فرمود:" قسم به خدایى كه معبودى جز او نیست این از ناحیه خدا است".
" نعمان" روى بر گرداند در حالى كه مىگفت" اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ:" خداوندا! اگر این سخن حق است و از ناحیه تو، سنگى از آسمان بر ما بباران"! اینجا بود كه سنگى از آسمان بر سرش افتاده و او را كشت، همین جا آیات1 و 2 سوره حجاره نازل شد: " سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِعٍ لِلْكافِرینَ لَیْسَ لَهُ دافِعٌ " تقاضا كنندهاى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد این عذاب مخصوص كافران است، و هیچكس نمىتواند آن را دفع كند. (1)
1)نقل به مضمون از مجمع البیان جلد 10 صفحه 352 همین مضمون را بسیارى از مفسران اهل سنت، و روات حدیث با مختصرى تفاوت نقل كردهاند.مرحوم" علامه امینى" در" الغدیر" آن را از سى نفر از علماى معروف اهل سنت نقل مىكند الغدیر جلد 1 صفحه 239 تا 246
ادامه مطلب
تو را غايب ناميده اند، چون ظاهر نيستي، نه اينكه حاضر نباشي.غيبت به معناي حاضرنبودن، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي ظهور است، نه حضور و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان دل از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند ...

حج: يعني آهنگ، مقصد يعني حرکت نيز هم. و همه چيز با کندن از خودت، از زندگيت و ازهمه علقههايت آغاز ميشود، مگر نه که در شهرت ساکني؟ سکونت، سکون، حج نفي سکون.چيزي که هدفش خودش است يعني مرگ. حج: جاري شو! هجرت از " از خانه خويش " به " خانه خدا"،"خانه مُردم"! اي برلبهاي ديگران ترانهساز، آهنگ نيستان خويش کن! موسم: و اکنون هنگام در رسيده است، لحظه ديدار است، ذي حجه است، ماه حج، ماه حرمت. جنگيدن، کينه ورزيدن و ترس. زمين را، مهلت صلح، پرستش و امنيت دادهاند، خلق با خدا وعده ديدار دارند، صداي ابراهيم را بر پشت زمين نميشنوي؟ و او در خانهاش ترا به فرياد ميخواند، دعوتش را لبيک گوي! پس اکنون که در "دار عمل" هستي خود را براي رحلت به " دار حساب " آماده کن، مردن را تمرين کن، پيش از آنکه بميري، بمير.حج کن!
ادامه مطلب
عید فطر از مهمترین اعیاد مسلمانان است که روزی فرخنده بوده و همواره همراه با مراسم پرشکوه است.رمز این اهمیت در این است که مردم این روز را جشن پایداری آنها در روزه داری یک ماهه می دانند.این جشن در واقع اختتامیه پرشکوه یک ماه ضیافت الهی است که در آن چندین گام به خدا نزدیکتر شده اند.
عید بر عاشقان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد
بر تو ای ماه آسمان وزمین تا به هفت آسمان مبارک باد
عید آمد به کف نشان وصال عاشقان این نشان مبارک باد
کاش واژگانی دیگر در اختیار آدمی بود تا وصف این عید کند آخر چگونه می توان به آنان که از مهمانی ملکوت آمده اند تبریک گفت به آنان که حق میزبانی شان کرده است آن چیست که از حضور حق در خانه دل آدمی واز مهمان شدن او به خانه حق مبارک تر و فرخنده تر باشد آنجا که زبان حال هرآن که عظمت میزبان را دریافته چنین است الهی خلق تو شکر نعمتهای تو کنند من شکر بودن تو کنم نعمت بودن تست الهی ((وسماهم ربهم)) تمام است ((شرابا طهورا))کدام است.
الهی دل آن داریم که مهمان دوست داریم اما دست آن ندارم که دوست را مهمان داریم.این نجوای خالصانه میهمانان اوست گاه با دل خویش و گاه با خدای خویش نجوایی که از زلالیهای وجودشان بر خاسته است وشگفت آنجاست که عشق از همان بلندایش پاسخ مهمان میدهد
دلا در روزه مهمان خدایی طعام آسمانی را سرایی
در این مه چون در دوزخ ببندی هزار در زجنت برگشایی
فرخنده می گویم آنانی را که عشق حق طیب جانشان بوده است و آنانی را که مهمانی خدا را به پایان رساندند و اینک با یاد سرور بزرگ عید سعید فطر در شور فرو رفته اند. عید مسلمین را به شما تبریک عرض می نمایم.
خدا در ماه رمضان ملائک را آوازخوان فرستاده است تا صدا دهند هر که حاجت دارد بیاید و برای همگان خوان رحمت گسترده اند.فصل فصل عجیبی است. از لبهای انسان ترنم تبسم می بارد از چشمهایش شوق پرواز صدای تپش قلب اهنگ انتظار را می خوانند و
هلال رمضان
دلها را بشارت بهشت می دهد.چه عروج عارفانه ای دست می دهد به چه شوقی فرا گرفته است کائنات را شبها پر از تجرید است پر از تلاوت قرآن بنشین و بخوان با نیمه شبهای افتتاح (( اللهم انی افتتح الثنا بحمدک )) خداوند آغوش گشوده است برای اشکهای تو!حالا من مانده ام و جز اشک چیزی ندارم که تقدیمش کنم آیا مرا خواهد پذیرفت و غیر از آه هیچ در توشه ام نیست. دستهایم را به سوی او می گیرم که مرا جز او هیچ یاوری در این دریای متلاطم نیست.
خداوند پنجره های سحر را گشوده است تا عارفان با یگانه معشوق عالم نجوا کنند.بقچه های متبرک مفاتیح را بگشایند.سجاده های محکم سلام را باز کنند و سبد سبد نیاز و تمنا تقدیم دوست کنند.دروازه های بهشت را گشوده اند.درهای آتش را بسته اند و شیاطین در غل و زنجیرند.نهرهای شیرین شهد خود را جاری کرده اند و زمان مفهوم دیگری دارد ثانیه ها با سکوت حرف می زنند و از ملکوت می گویند.سحر پر از حس حضور است خانه های تماشای ملکوت منظر نگاه انسان می شوند.

رمضان می آید،تا تو فرصت زیارت سحرهای سحرآمیز فراهم شود،فرصت زیارت شوق،زیارت نور،زیارت یاران.رمضان می آید،تا بتوانی بی گدار به آب بزنی و رکعتی شوق نذر دلت کنی.او می آید،تا لب فرو بندیم،تا لب تشنه عطش بنوشیم،تا لب سوز لبخندهای واقعه شویم و در این لبالب شدن ها،دو رکعت نماز گریه بخوانیم.او می آید،تا پنجره ها یاد بگیرند،سحرخیز شوند.رمضان می آید،تا در گرماگرم افطار،خنده اهالی اش طعم سرخ سیب بدهد و بر لبانشان ذکر"اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا"جاری می شود.او می آید،تا با اذان موذن زاده و ربنای شجریان،باور کنیم،آسمان همین نزدیکیهاست.
او می آیدتا فرصت کنی،سفره ای بیندازی،پر از آیه و آینه و در پای این سفره تا آسمان بلند،چشم هایت را قسمت کنی.او می آید،که سحرهایش همه راز و نیاز با اوست،که به قول دوست اگر تنهاترین تنها شوم،باز خدا است.او می آید،تا تکلیف چشمهای روزه دارت را روشن کنی و در آسمان قلبت به دنبال ستاره های نورانی خدا باشی.
این دهــان بستی دهــانی باز شـــد کـو خـورندهی لــقمـه های راز شـــد

چند روزی است،کوچه ها را آذین بسته اند و خیابانها آن قدر چراغانی شده که دیگر کسی برای پیدا کردن ماه آسمان را نمی بیند.ستاره شمردن چه فایده دارد،وقتی قرار است خورشیدی آسمان دلمان را نورانی کند.شهر کاملا آماده است.همه چیز از روز بزرگی خبر می دهد و نوید شیرین ما را به یقین می رساند،که "او" می آید.نمی دانید انتهای کوچه ما چه خبر است،شوق وصلت دو زوج خوشبخت در شبی به یاد ماندنی.
این روزها آن قدر کاممان را از شیرینی شیرین کرده اند؛که کودکان محله به وجد آمده اند،به امید روزی که شیرینی حضور او را بچشیم.او را التماس می کنیم،یا من ارجوه لکل خیر،او را که امید همه منتظران است.وقت است که به پا شویم و او را انتظار کشیم که امید هر منتظر است.برخیزیم و امید داشته باشیم،که شایسته ظهورش شویم.میلاد اوست که همه منتظران آرزوی دیدن او را دارند.
عطر دلنوازی فضا را آکنده است . گویا شمیم یاس است که به دل ، جان می بخشد . آنجا را بنگر نیلوفران راه را فرش کرده اند . تمامی راههای آسمانی آذین بندی شده ، شادی و سرور و بهجت عالمین را در برگرفته ، ملائک پایکوبان به استقبال آمده اند ، به راستی اینان شوق چه در سر دارند ؟آن چیست که نه تنها ملکوتیان ، که ما خاکیان را نیز بهره می رساند؟
اگر با چشم دل به آسمان بنگری ، نام زیبا و دلنشین " شعبان " را می بینی که چگونه ستاره باران شده و چون لؤلؤیی درخشان می درخشد ؛مژده باد مسلمین و عباد الله را که ماه شعبان از ره رسیده ؛عاملان عرش در تنظیم و تکریم این ماه مبارکند و بهشت را آذین می بندند ؛شعبان آمد، ماه پذیرش توبه ، ماه عبادت و خودسازی ؛باید خود را آماده میهمانی خدا سازیم ، تا رمضان چند گامی بیش نمانده ؛اما چرا نام شعبان دل را می لرزاند ؟
چون دراین ماه ، سرور آزادگان ، سمبل عشق و ایثار ، زینت عابدین وامید دلهای منتظر ، نَفَس جانها ،فریادرس مظلومان و برافرازنده پرچم هدایت بر فراز گیتی جهان را با وجودشان منورنموده اند.الهی در این ماه و هر ماه کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار.خدایا طعم شیرین مناجاتت را به من بچشان.بارالها!ما را از چشمه تسنیم شعبان سیرآب ساز.
حلول ماه شعبان ، ماه عبادت و بندگی مبارک باد.
از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، شادی آورترین اتفاقات، شیرین ترین گفتارها و نغزترین رفتارها توان این که خنده ای بر لبان ما بنشاند در خود نمی بیند.مگر نه با ولادت تو، عشق متولد شد، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا؛ شهادت، قداست؛ و خون، آبرو گرفت؟مگر نه با ولادت تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ مگر نه با ولادت تو " موج"، موجودیت یافت؟مگر نه این که " نسیم" با تولد تو متولد شد و مگر نه " صاعقه" اولین نگاه تو در گهواره بود و مگر نه "عشق" در کلاس تو، درس می خواند و مگر نه " ایثار" به تو مقروض شد و مگر نه " آفرینش" از روح تو جان گرفت؟
پس چرا ما خبر " ولادت" تو را هم که می شنویم، بغض گلویمان را می فشرد؟

ادامه مطلب

آن چند امر است :اوّل : هر روز هفتاد مرتبه بگویداَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ
دوّم : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روایات مستفاد مى شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هركه هر روز از این ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار كند .
فرا رسیدن ماه شعبان،ماه رسول الله(ص) را تبریک می گویم.
ادامه مطلب
اقرا باسم ربک الذی خلق....
و حرا مهبطی بود که جلوه گاه نور خورشید گشت.بعثت طلوعی بود که خورشید حق را از خاور تاریخ،تابانید.محمد(ص) دیباچه ی زرین کتابی بود که کلماتش جوشیده از وحی و فرود آمده از عرش و نازل شده از ملکوت بود.مبعث،فصلی بهاری در پهنه ی قرون بود که محمد(ص) را همچون گلی زیبا بر دامن رسالت نهاد و سرزمین مکه،با فروغ چهره ی این خورشید تابان شد.
27 رجب،محمد(ص) آمد،تا کودک بشریت را در آغوش مهر و عطوفت دین،قرار دهد.تا زندگی های مسخ شده ی مردم را با فطرت آشتی دهد و جهل و جور بمیرد؛تا شرک و بت پرستی رخت بربندد.
درود بر حبیب خدا،محمدمصطفی(ص) که جهان را از حلاوت محبت خدا پر کرد و زمان و تاریخ را از موج تکبیر آکنده ساخت.
سلام و صلوات خدا بر محمد(ص) و آل محمد(ص)......
با جوانه ها نوید زندگی است / زندگی شکفتن جوانه هاست / هر بهار / ساقه ها پر از جوانه میشود /هر جوانه ای شکوفه میکند / شاخه چلچراغ می شود / هر درخت پر شکوفه باغ / کودکی که تازه دیده باز میکند یک جوانه است / گونه های خوشتر از شکوفه اش / چلچراغ تابنک خانه است / خنده اش بهار پر ترانه است / چون میان گاهواره ناز میکند / ای نسیم رهگذر به ما بگو / این جوانه های باغ زندگی / این شکوفه های عشق / از سموم وحشی کدام شوره زار / رفته رفته خار میشوند / این کبوتران برج دوستی/ از غبار جادوی کدام کهکشان / گرگهای هار می شوند...
منبع:تبیان
تاريخ مرا در محک امتحان قرار داده است.مي خواهد فداکاري مرا بسنجد. مي خواهد شجاعت مرا بيازمايد. اکنون پرچمي خدايي به دست من سپرده شده است تا با طاغوت ها بجنگم و مبارزه من فقط با شهادت و فداکاري امکان پذير است. خدايا! تو را شکر مي کنم که با فقر آشنايم کردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درک کنم. خدايا! همه چيز بر من ارزاني داشتي و برهمه اش شکر کردم. جسمي سالم و زيبا دادي! پايي قوي و تند و چالاک عطا کردي! بازواني توانا و پنجه اي هنرمند بخشيدي! فکري عميق دادي و از موهبات علمي به اعلا درجه برخوردارم کردي. خدايا! تو را شکر مي کنم که مرا بي نياز کردي تا از هيچ کس و هيچ چيز انتظاري نداشته باشم.
یاد و راهش گرامی باد.
دکتر علي شريعتي که روز 29 خرداد سالگرد شهادت گونه اوست. از نمونه مرداني است که در حوزه تفکر و انديشه هاي ديني عمري جاودانه يافته است. بامرگ او تفکر و انديشه هايش زايش دوباره داشته و نياز دانستن از او هرگز به بي نيازي منجر نشده است.دکتر در آخرين نامه هاي خود که به نام حسن ومحبوبه انتشار پيدا کرد،خودش را معرفی می کند،در ابتدا نامه از سه ضلع قدرت در يک ده حمله مي کند و آنها را باعث عقب ماندگي مي داند، به نظرم به کساني حمله مي کند که دچار يک تحجر فکري مي باشند و بعد از معلمي مي گويد،که به آن روستا مي آيد وبراي دانش آموزانش راه زندگي را روشن مي نمايد. مي گويد لازم نيست ما فکر کنيم علي و فاطمه(س) دست نيافتني هستند،بلکه هر يک از ما نيز مي توانيم مانند آن دو باشيم.
دکتر خود مي گويد: پدرم نخستين سازنده ابعاد روحم کسي که براي اولين بار هم هنر فکر کردن را به من آموخت و هم فن انسان بودن را، طعم آزادي، شرف، پاکدامني، عفت روح، استواري ايمان و استقلال دل را بي درنگ پس از آن که مادرم از شيرم گرفت به کامم ريخت.رهبر انقلاب درباره او مي گويد:اگر ما يک خصوصيت شريعتي را بخواهيم ذکر کنيم اين است که او با مردم ارتباط برقرار مي کرد، براي مردم حرف مي زد و به زبان مردم سخن مي گفت،از مردم الهام و ياد مي گرفت. دردهاي مردم را منعکس مي کرد،او از اسلام محکم دفاع کرد و گفت:مومن مسلمان بايد متعصب باشد و اين دژ تعصب را از دور ما برچيده اند تا بتوانند ما را با تيرهاي مسموم خودشان هدف قرار دهند.
خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت .روحش شاد و يادش گرامی

...امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.
بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط اتاق بگستراند.فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.
خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.و ازاین پس علی بود و تنهایی!شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه!
خاطرات زندان کاکوشیرازی را اینجا بخوانید.
ادامه مطلب

باورکن دعا کردن راه ورسم دارد.خدا هم مانند پدر ومادری دلسوز خوب و از سر حوصله می شنود.اما گاهی اوقات آنچه را می خواهیم برآورده نمی کند، می دانید چرا؟
به آیه 33 سوره یوسف توجه کنید:
قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَأَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ
[یوسف] گفت: «پروردگارا، زندان براى من دوستداشتنىتر است از آنچه مرا به آن مىخوانند، و اگر نیرنگ آنان را از من بازنگردانى، به سوى آنان خواهم گرایید و از [جمله] نادانان خواهم شد.»آری، تعجب نکنید چون اولا خودت خواسته ای. ثانیا خدا خواسته درسهای زندگی جدیدی به تو بیاموزد.
ادامه مطلب
این روزها در بین مردم پیچیده است که شما به شیراز می آئید،این نامه را مثل هزاران نامه ای که برای شما می نویسند؛نوشتم،شاید که روزی جواب آن را بیابم.
اما از ریاست محترم جمهوری یک سوال داشتم،چرا با وجود تاکید مقام معظم رهبری بر حرکت بسوی اصلاح الگوی مصرف و تاکید جنابعالی بر ساده زیستی و دوری از اشرافگری دولتی،با کدام منطقی این همه پوستر و بنر تبلیغاتی در شهر برای خوش آمدگویی شما پخش شده است؟

من از ميان قبايل فقر آمدهام؛ از متن سرگذشتهاي رنج آور. من از ميان كوچه پسكوچههايي آمدهام كه زخم محروميتشان عفونت كرده است.من از ميان خرابههايي آمدهام كه آدم را تخريب ميكنند؛سقفهايي كه غم نان ، آنها را تا مرز ريزش خم كرده است.
بيا فقط خزنده نباشيم و چرخي بزنيم دور شهرشيراز.وقت اذان، پيش از طلوع آفتاب از فراز برجهاي «معالي آباد» برويم سمت غروب «شهرک مهدي آباد» پشت مخروبهها، كودكان، خسته از خاكبازي بيسرانجام،پنهان از چشم هم، آهسته با خورشيد بيرنگ سخن ميگويند.من از ميان شبهاي قنوت پيرزنان و پيرمرداني آمدهام كه هنوز چشم در راه عدالتند و نميدانم چقدرتمنا كفاف نيازشان را ميدهد.من از حسرت زندگاني آمدهام كه زندگي را نزيستهاند و از هق هق كودكي تا هيهي كهنسالي شبهاي بيكسي و گرسنگي را گريستهاند.هزاران زن و كودك بيآن كه بخواهند يا بدانند «چرا؟»، زيستن در چنين شرايطي و حتي مرگ و بيخانماني در حاشيه خيابانها را تحمل ميكنند. شهرکهاي مهدي آباد حجت آباد قنبرآباد، مناطق فقيرنشين ديگري كه هنوز با همه برافراشتگي برجها و گستردگي پايتخت فرهنگي ايران شهر شيرازپنهان نماندهاند. ميگويند تن و هوس آن جايي بيشتر معامله ميكنند كه سيلي فقر، رخسار زنان را آزرده باشد.اما در دلگيرترين كوچههاي جنوب شهر، زير سقفهاي ناايمن كه ايمان را وسوسه ميكنند،زناني كه اشك چشمانشان وجدانهاي بيدار را به لرزه در ميآورد، هنوز پاك زيستي در خرابههاشان را به ناپاكي در ويرانگاه هوس نفروختهاند.
اين المعد لقطع دابر الظلمه اين المنتظر لاقامه الامت و العوج اين المرتجي لازاله الجور و العدوان اين المضطر الذي يجاب اذا دعا...(دعاي ندبه)
این جوان یتیم برای چه قربانی شد؟
ادامه مطلب
تو را غايب ناميده اند، چون ظاهر نيستي، نه اينكه حاضر نباشي.غيبت به معناي حاضرنبودن، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي ظهور است، نه حضور و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان دل از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند ...
ادامه مطلب
يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول والاحوال حول حالنا الي احسن الحال
فصل زمستان با تمام هيمنه و هيبتش رخت بربست و جاي خود را به بهار زيبا و پر لطافت بخشيد. درک زيبائيهاي بهار و بهرهمندي از نعمتهائي که در اين فصل به انسانها ارزاني ميشود؛ آدمي را به شناخت و سپاس واميدارد. بهار تولدي است دوباره و تجديد حياتي است در ميان موجودات و آفريدگان. اين نو شدن و دگرگوني الگويي است که طبيعت به رايگان در اختيار ما انسانها قرار ميدهد تا بتوانيم از آن درسي بياموزيم و خود را نو کنيم .
خاک را زنده کند تربيت باد بهار سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسيم
دوستان؛ يک سال پر فراز و نشيب را پشت سر گذاشتم. در کنار شما بودم و از شما بسيار آموختم . آموختم که ميتوانم خانوادهاي داشته باشم بزرگ و گسترده به نام بلاگفا و داشتهها و دانستههاي خود را در اختيار اعضاء صميمي آن قرار دهم . کاکو شیرازی را با کمک شما دوستان ساختم و آن را با همیاری شما عزیزان به پيش بردم. کاکو شیرازی تنها نيست؛عضوی از يک خانواده است . عزيزان؛ اگرمن به اینجا رسیدم و اگر جايگاهي به دست آوردم ،دليلش اقبال و توجهي است که شما دوستان به آن داشتهايد. کاکو شیرازی همچون قبل در سال جديد نيز به حمايت، همراهي و همکاري شما چشم دوخته و اميد آن دارد که بتواند هر روز بيش از پيش، به اهداف خود نزديک شود. جا دارد از کليه ي دوستانم که در این سال مشوقم بودند و با من همکاری داشته اند سپاسگزار باشم. به امیدسالی پربرکت برای شما عزیزان.
مدیر وبلاگ کاکو شیرازی ؛ احمد رضا جهاندیده
یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.»
متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟.............
ادامه مطلب
تو را غايب ناميده اند، چون ظاهر نيستي، نه اينكه حاضر نباشي.غيبت به معناي حاضرنبودن، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي ظهور است، نه حضور و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان دل از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند ...
يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
فصل زمستان با تمام هيمنه و هيبتش رخت بربست و جاي خود را به بهار زيبا و پر لطافت بخشيد. درک زيبائيهاي بهار و بهرهمندي از نعمتهائي که در اين فصل به انسانها ارزاني ميشود؛ آدمي را به شناخت و سپاس واميدارد. بهار تولدي است دوباره و تجديد حياتي است در ميان موجودات و آفريدگان. اين نو شدن و دگرگوني الگويي است که طبيعت به رايگان در اختيار ما انسانها قرار ميدهد تا بتوانيم از آن درسي بياموزيم و خود را نو کنيم .
خاک را زنده کند تربيت باد بهار سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسيم
دوستان؛ يک سال پر فراز و نشيب را پشت سر گذاشتم. در کنار شما بودم و از شما بسيار آموختم . آموختم که ميتوانم خانوادهاي داشته باشم بزرگ و گسترده به نام بلاگفا و داشتهها و دانستههاي خود را در اختيار اعضاء صميمي آن قرار دهم . کاکو شیرازی را با کمک شما دوستان ساختم و آن را با همیاری شما عزیزان به پيش بردم. کاکو شیرازی تنها نيست؛عضوی از يک خانواده است . عزيزان؛ اگرمن به اینجا رسیدم و اگر جايگاهي به دست آوردم ،دليلش اقبال و توجهي است که شما دوستان به آن داشتهايد. کاکو شیرازی همچون قبل در سال جديد نيز به حمايت، همراهي و همکاري شما چشم دوخته و اميد آن دارد که بتواند هر روز بيش از پيش، به اهداف خود نزديک شود. جا دارد از کليه ي دوستانم که در این سال مشوقم بودند و با من همکاری داشته اند سپاسگزار باشم. به امیدسالی پربرکت برای شما عزیزان مدیر وبلاگ کاکو شیرازی ؛ احمد رضا جهاندیده
روز عيد فطر است. روز چيدن ميوه هاي شاداب فطرت که بر شاخسار يک ماه بندگي و امساک از خوردن و آشاميدن، روييده است؛ روز شکرگزاري از نعمت رمضان و سفره گسترده اش، که همه جانهاي تشنه را از سبوي تشنگي خويش، سيراب گردانيد؛ روز سپاسگزاري از ميزبان اين ضيافت است که زنجيرها را از دست و پاي جان، گشود و بر دست شياطين بست، تا ميهمانش آسوده تر بتواند در بارگاهش سجده کند. عيد رهايي از بند نفس است؛عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارک باد
کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود...صد حيف از اين بساط که بر چيده مي شود...در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت... خوشبخت آن کسيست که بخشيده مي شود...!التماس دعا
رمضان می آید،تا تو فرصت زیارت سحرهای سحرآمیز فراهم شود،فرصت زیارت شوق،زیارت نور،زیارت یاران.رمضان می آید،تا بتوانی بی گدار به آب بزنی و رکعتی شوق نذر دلت کنی.او می آید،تا لب فرو بندیم،تا لب تشنه عطش بنوشیم،تا لب سوز لبخندهای واقعه شویم و در این لبالب شدن ها،دو رکعت نماز گریه بخوانیم.او می آید،تا پنجره ها یاد بگیرند،سحرخیز شوند.رمضان می آید،تا در گرماگرم افطار،خنده اهالی اش طعم سرخ سیب بدهد و بر لبانشان ذکر"اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا"جاری می شود.او می آید،تا با اذان موذن زاده و ربنای شجریان،باور کنیم،آسمان همین نزدیکیهاست.
او می آیدتا فرصت کنی،سفره ای بیندازی،پر از آیه و آینه و در پای این سفره تا آسمان بلند،چشم هایت را قسمت کنی.او می آید،که سحرهایش همه راز و نیاز با اوست،که به قول دوست اگر تنهاترین تنها شوم،باز خدا است.او می آید،تا تکلیف چشمهای روزه دارت را روشن کنی و در آسمان قلبت به دنبال ستاره های نورانی خدا باشی.
خدا در ماه رمضان ملائک را آوازخوان فرستاده است تا صدا دهند هر که حاجت دارد بیاید و برای همگان خوان رحمت گسترده اند.فصل فصل عجیبی است. از لبهای انسان ترنم تبسم می بارد از چشمهایش شوق پرواز صدای تپش قلب اهنگ انتظار را می خوانند و
هلال رمضان
دلها را بشارت بهشت می دهد.چه عروج عارفانه ای دست می دهد به چه شوقی فرا گرفته است کائنات را شبها پر از تجرید است پر از تلاوت قرآن بنشین و بخوان با نیمه شبهای افتتاح (( اللهم انی افتتح الثنا بحمدک )) خداوند آغوش گشوده است برای اشکهای تو!
حالا من مانده ام و جز اشک چیزی ندارم که تقدیمش کنم آیا مرا خواهد پذیرفت و غیر از آه هیچ در توشه ام نیست. دستهایم را به سوی او می گیرم که مرا جز او هیچ یاوری در این دریای متلاطم نیست.
خداوند پنجره های سحر را گشوده است تا عارفان با یگانه معشوق عالم نجوا کنند.بقچه های متبرک مفاتیح را بگشایند.سجاده های محکم سلام را باز کنند و سبد سبد نیاز و تمنا تقدیم دوست کنند.
دروازه های بهشت را گشوده اند.درهای آتش را بسته اند و شیاطین در غل و زنجیرند.نهرهای شیرین شهد خود را جاری کرده اند و زمان مفهوم دیگری دارد ثانیه ها با سکوت حرف می زنند و از ملکوت می گویند.سحر پر از حس حضور است خانه های تماشای ملکوت منظر نگاه انسان می شوند.

عطر نفس بقيةالله آمد
با جلوه سجاد و اباالفضل و حسين يک ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد
عشق يعني كربلا ، يعني حسين(ع)
عشق يعني خامس آل عبا
عشق يعني بودن تا انتها
عشق يعني شيوه ي دلدادگي
عشق يعني سيره ي آزادگي
عشق يعني در حسين (ع) معنا شدن
عشق يعني زيستن در محتوا
عشق يعني كربلا ، يعني وفا
یار دبستانی من
با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما
بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو
رو تن این تخته سیاه
مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما
هرز تموم علفاش
خوب اگه خوب بد اگه بد
مرده دل های آدماش
دست من و تو باید این
پرده ها را پاره کنه
کی می تونه جز من و تو
درد ما رو چاره کنه
گاهی انسان دنبال بهانه ای می گردد تا دیگران رادوست بدارد.یکی از این روزها روز مادر است .روز مادر روزی که انسان بتواند به پاس زحمات مادر او را تکریم نماید و همچنین از همسر خودش که در شادیها و غمهای او شریک بوده است تشکر نماید.مادر کیست؟ از کودکی سرپرست وهمراه ما و در نوجوانی شریک وغمخوار ما و در بزرگسالی مشاور و راهنمای ما است.تنها چیزی که می توان درباره مادر گفت:این است که عشقم را به پای وجودش می ریزم و چه واقعا زیباست بهشت زیر پای مادران است. امروز برایت دعا کردم و می دانم خدا دعایم را مستجاب می کند.پاسخ خدا را در دلم احساس کردم.من از او برایت ثروت وشهرت نخواستم. می دانم که اینها را نمی خواهی .از او خواستم در آغاز هر روز جدید پیوسته در کنارت باشم. به تو سلامتی و برکت عطا کند و برایت سعادت خواستم. مادرم، تو را خیلی دوست دارم از آن روزهایی که مریض بودم و تا دیر وقت شب بر بالین من می نشستی. دعا کردم که سایه ات همیشه بالای سرم باشد و این همه به خاطر عشق بی پایان خودت هست که توانستم برایت دعا کنم.
ادامه مطلب
شیطان به بیت حی تعالی چه میکند؟ آتش به گرد خانه مولا چه میکند؟
از باغ خلد دود چرا میشود بلند؟ بر روی حور، سیلی اعدا چه میکند؟
رویش سیاه گردد و دستش شکسته باد قنفذ کنار خانه مولا چه میکند؟
دارالزیّاره نبی و آستان وحی ای وای من، مغیره در آن جا چه میکند؟
گیرم رواست سوختن خانه، میخ در در سینه شکسته زهرا چه میکند؟
باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت آثار خون به قامت طوبی چه میکند؟
زن در میان خانه و مرد غریب او با دستِ بسته و تن تنها چه میکند؟
در بیت وحی، حرمت یاسین به زیر پا یک لحظه بنگرید که طاها چه میکند؟
گلها ز غم فسرده و پروانه منتظر شمع ز پا فتاده به صحرا چه میکند؟
با بودن دو داغ بر او گریه گشته منع (میثم) ببین به فاطمه دنیا چه میکند
"غلامرضا سازگار" (میثم)
يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول والاحوال
حول حالنا الي احسن الحال
فصل زمستان با تمام هيمنه و هيبتش رخت بربست و جاي خود را به بهار زيبا و پر لطافت بخشيد. درک زيبائيهاي بهار و بهرهمندي از نعمتهائي که در اين فصل به انسانها ارزاني ميشود؛ آدمي را به شناخت و سپاس واميدارد. بهار تولدي است دوباره و تجديد حياتي است در ميان موجودات و آفريدگان. اين نو شدن و دگرگوني الگويي است که طبيعت به رايگان در اختيار ما انسانها قرار ميدهد تا بتوانيم از آن درسي بياموزيم و خود را نو کنيم .
خاک را زنده کند تربيت باد بهار سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسيم
دوستان؛ يک سال پر فراز و نشيب را پشت سر گذاشتم. در کنار شما بودم و از شما بسيار آموختم . آموختم که ميتوانم خانوادهاي داشته باشم بزرگ و گسترده به نام بلاگفا و داشتهها و دانستههاي خود را در اختيار اعضاء صميمي آن قرار دهم . کاکو شیرازی را با کمک شما دوستان ساختم و آن را با همیاری شما عزیزان به پيش بردم. کاکو شیرازی تنها نيست؛عضوی از يک خانواده است . عزيزان؛ اگرمن به اینجا رسیدم و اگر جايگاهي به دست آوردم ،دليلش اقبال و توجهي است که شما دوستان به آن داشتهايد. کاکو شیرازی همچون قبل در سال جديد نيز به حمايت، همراهي و همکاري شما چشم دوخته و اميد آن دارد که بتواند هر روز بيش از پيش، به اهداف خود نزديک شود. جا دارد از کليه ي دوستانم که در این سال مشوقم بودند و با من همکاری داشته اند سپاسگزار باشم. به امیدسالی پربرکت برای شما عزیزان مدیر وبلاگ کاکو شیرازی؛ احمد رضا جهاندیده


