تبليغاتX
کاکوشیرازی

یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.

شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.»

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.

پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟.............


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 87/02/29 ساعت | لینک ثابت

تو را غايب ناميده اند، چون ظاهر نيستي، نه اينكه حاضر نباشي.غيبت به معناي حاضرنبودن، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان ظهور و حضور را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي ظهور است، نه حضور و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان دل از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند ...

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 87/01/16 ساعت | لینک ثابت |

يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول والاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

فصل زمستان با تمام هيمنه و هيبتش رخت بربست و جاي خود را به بهار زيبا و پر لطافت بخشيد. درک زيبائي‌هاي بهار و بهره‌مندي از نعمت‌هائي که در اين فصل به انسان‌ها ارزاني مي‌شود؛ آدمي را به شناخت و سپاس وامي‌دارد بهار تولدي است دوباره و تجديد حياتي است در ميان موجودات و آفريدگان. اين نو شدن و دگرگوني الگويي است که طبيعت به رايگان در اختيار ما انسان‌ها قرار مي‌دهد تا بتوانيم از آن درسي بياموزيم و خود را نو کنيم .

                   خاک را زنده کند تربيت باد بهار                             سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسيم

دوستان؛ يک سال پر فراز و نشيب را پشت سر گذاشتم. در کنار شما بودم و از شما بسيار آموختم . آموختم که مي‌توانم خانواده‌اي داشته باشم بزرگ و گسترده به نام بلاگفا و داشته‌ها و دانسته‌هاي خود را در اختيار اعضاء صميمي آن قرار دهم . کاکو شیرازی را با کمک شما دوستان ساختم و آن را با همیاری شما عزیزان به پيش بردم. کاکو شیرازی تنها نيست؛عضوی از  يک خانواده است . عزيزان؛ اگرمن به اینجا رسیدم و اگر جايگاهي به دست آوردم ،دليلش اقبال و توجهي است که شما دوستان به آن داشته‌ايد. کاکو شیرازی همچون قبل در سال جديد نيز به حمايت، همراهي و همکاري شما چشم دوخته و اميد آن دارد که بتواند هر روز بيش از پيش، به اهداف خود نزديک شود. جا دارد از کليه ي دوستانم که در این سال مشوقم بودند و با من همکاری داشته اند سپاسگزار باشم. به امیدسالی پربرکت برای شما عزیزان مدیر وبلاگ کاکو شیرازی ؛ احمد رضا جهاندیده

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 87/01/02 ساعت | لینک ثابت |

روز عيد فطر است. روز چيدن ميوه هاي شاداب فطرت که بر شاخسار يک ماه بندگي و امساک از خوردن و آشاميدن، روييده است؛ روز شکرگزاري از نعمت رمضان و سفره گسترده اش، که همه جانهاي تشنه را از سبوي تشنگي خويش، سيراب گردانيد؛ روز سپاسگزاري از ميزبان اين ضيافت است که زنجيرها را از دست و پاي جان، گشود و بر دست شياطين بست، تا ميهمانش آسوده تر بتواند در بارگاهش سجده کند. عيد رهايي از بند نفس است؛عيد سعيد فطر، عيد آسودگي از آتش غفلت و رهيدگي از زنجير نفس، بر ميهمانان حضرت حق مبارک باد

کم کم غروب ماه خدا ديده مي شود...صد حيف از اين بساط که بر چيده مي شود...در اين بهار رحمت و غفران و مغفرت... خوشبخت آن کسيست که بخشيده مي شود...!التماس دعا

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/07/21 ساعت | لینک ثابت

رمضان می آید،تا تو فرصت زیارت سحرهای سحرآمیز فراهم شود،فرصت زیارت شوق،زیارت نور،زیارت یاران.رمضان می آید،تا بتوانی بی گدار به آب بزنی و رکعتی شوق نذر دلت کنی.او می آید،تا لب فرو بندیم،تا لب تشنه عطش بنوشیم،تا لب سوز لبخندهای واقعه شویم و در این لبالب شدن ها،دو رکعت نماز گریه بخوانیم.او می آید،تا پنجره ها یاد بگیرند،سحرخیز شوند.رمضان می آید،تا در گرماگرم افطار،خنده اهالی اش طعم سرخ سیب بدهد و بر لبانشان ذکر"اللهم لک صمنا و علی رزقک افطرنا"جاری می شود.او می آید،تا با اذان موذن زاده و ربنای شجریان،باور کنیم،آسمان همین نزدیکیهاست.

او می آیدتا فرصت کنی،سفره ای بیندازی،پر از آیه و آینه و در پای این سفره تا آسمان بلند،چشم هایت را قسمت کنی.او می آید،که سحرهایش همه راز و نیاز با اوست،که به قول دوست اگر تنهاترین تنها شوم،باز خدا است.او می آید،تا تکلیف چشمهای روزه دارت را روشن کنی و در آسمان قلبت به دنبال ستاره های نورانی خدا باشی.

او می آید............
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/23 ساعت | لینک ثابت

خدا در ماه رمضان ملائک را آوازخوان فرستاده است تا صدا دهند هر که حاجت دارد بیاید و برای همگان خوان رحمت گسترده اند.فصل فصل عجیبی است. از لبهای انسان ترنم تبسم می بارد از چشمهایش شوق پرواز صدای تپش قلب اهنگ انتظار را می خوانند و

                                                                             هلال رمضان

                                                                                           دلها را بشارت بهشت می دهد.چه عروج عارفانه ای دست می دهد به چه شوقی فرا گرفته است کائنات را شبها پر از تجرید است پر از تلاوت قرآن بنشین و بخوان با نیمه شبهای افتتاح (( اللهم انی افتتح الثنا بحمدک )) خداوند آغوش گشوده است برای اشکهای تو!

حالا من مانده ام و جز اشک چیزی ندارم که تقدیمش کنم آیا مرا خواهد پذیرفت و غیر از آه هیچ در توشه ام نیست. دستهایم را به سوی او می گیرم که مرا جز او هیچ یاوری در این دریای متلاطم نیست.

خداوند پنجره های سحر را گشوده است تا عارفان با یگانه معشوق عالم نجوا کنند.بقچه های متبرک مفاتیح را بگشایند.سجاده های محکم سلام را باز کنند و سبد سبد نیاز و تمنا تقدیم دوست کنند.

دروازه های بهشت را گشوده اند.درهای آتش را بسته اند و شیاطین در غل و زنجیرند.نهرهای شیرین شهد خود را جاری کرده اند و زمان مفهوم دیگری دارد ثانیه ها با سکوت حرف می زنند و از ملکوت می گویند.سحر پر از حس حضور است خانه های تماشای ملکوت منظر نگاه انسان می شوند.

((شهر رمضان الذي انزل فيه القرآن هدي الناس و بينات من الهدي و الفرقان))

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/06/16 ساعت | لینک ثابت |
شعبان شد و پيک عشق از راه آمد
عطر نفس بقيةالله آمد
با جلوه سجاد و اباالفضل و حسين يک ماه و سه خورشيد در اين ماه آمد
عشق يعني كربلا ، يعني حسين(ع)
عشق يعني خامس آل عبا
عشق يعني بودن تا انتها
عشق يعني شيوه ي دلدادگي
عشق يعني سيره ي آزادگي
عشق يعني در حسين (ع) معنا شدن
عشق يعني  زيستن در محتوا 
عشق يعني كربلا ، يعني وفا

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/05/28 ساعت | لینک ثابت

یار دبستانی من

با من و همراه منی

چوب الف بر سر ما

بغض من و آه منی

حک شده اسم من و تو

رو تن این تخته سیاه

مونده هنوز رو تن ما

دشت بی فرهنگی ما

هرز تموم علفاش

خوب اگه خوب بد اگه بد

مرده دل های آدماش

دست من و تو باید این

پرده ها را پاره کنه

کی می تونه جز من و تو

درد ما رو چاره کنه

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/04/18 ساعت | لینک ثابت

گاهی انسان دنبال بهانه ای می گردد تا دیگران رادوست بدارد.یکی از  این روزها روز مادر است .روز مادر روزی که انسان بتواند به پاس زحمات مادر او را تکریم نماید و همچنین از همسر خودش که در شادیها و غمهای او شریک بوده است تشکر نماید.مادر کیست؟ از کودکی سرپرست وهمراه ما و در نوجوانی شریک وغمخوار ما و در بزرگسالی مشاور و راهنمای ما است.تنها چیزی که می توان درباره مادر گفت:این است که عشقم را به پای وجودش می ریزم و چه واقعا زیباست بهشت زیر پای مادران است. امروز برایت دعا کردم و می دانم خدا دعایم را مستجاب می کند.پاسخ خدا را در دلم احساس کردم.من از او برایت ثروت وشهرت نخواستم. می دانم که اینها را نمی خواهی .از او خواستم در آغاز هر روز جدید پیوسته در کنارت باشم. به تو سلامتی و برکت عطا کند و برایت سعادت خواستم. مادرم، تو را خیلی دوست دارم از آن روزهایی که مریض بودم و تا دیر وقت شب بر بالین من می نشستی. دعا کردم که سایه ات همیشه بالای سرم باشد و این همه به خاطر عشق بی پایان خودت هست که توانستم برایت دعا کنم.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/04/13 ساعت | لینک ثابت
در کوچه پس کوچه های مدینه و مکه، به دنبال رد پای ظریف و لطیف و زجر دیده ات می گشتم، در حالی که رایحه ی مسحورکننده عطر حرم مطهر پدر بزرگوارت، حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه وآله ، و نیز عطرغربت کشیده ی  پراکنده در فضای اطراف آرامگاه ویران شده ی پسرت حسن مجتبی علیه السلام و نیز عطر نخل های سرسبز و آراسته ای که در کنار حرم مطهر اولین مظلوم عالم، همسر گرانقدرت، علی مرتضی  (ع) و سرانجام عطر آن رایحه ی قدسی و سماوی قبله گاه عالم، آن کعبه دلنشینی که ذرات عشق و عطوفت و رحمت و آمرزش و مغفرت را به هر سو ساطع می کند، عطر خانه خدا به مشامم می رسید ... و من با خود زمزمه میکردم: مادرم! کجایی...؟ مادرم از کدامین سو، عطرجامه ی سیاهت به مشام جانم خواهد رسید  تا روح دردمندم را تسکین دهد ؟ آه که در هیج کجای آن وادی مقدس، نشانی از تو،به جای نگذاشته اند.  اما همه جا، نشان از سرسپردگی تو به پدر و شوی و فرزندانت دارد! همه جا نشان از حضور لطیف و مهربان تو در خود دارد! چه در بارگاه مطهر و مقدس پدر بزرگوارت، محمد مصطفی(صلوات الله علیه وآله) و چه درکنار محراب مهر و موم شده و نیمه ویرانت در مدینه، ای مادرغریبم.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/03/23 ساعت | لینک ثابت

شیطان به بیت حی تعالی چه می‌کند؟       آتش به گرد خانه مولا چه می‌کند؟

از باغ خلد دود چرا می‌شود بلند؟                 بر روی حور، سیلی اعدا چه می‌کند؟

رویش سیاه گردد و دستش شکسته باد        قنفذ کنار خانه مولا چه می‌کند؟

دارالزیّاره نبی و آستان وحی                      ای وای من، مغیره در آن جا چه می‌کند؟

گیرم رواست سوختن خانه، میخ در           در سینه شکسته زهرا چه می‌کند؟

باید ز تازیانه بپرسم که در بهشت             آثار خون به قامت طوبی چه می‌کند؟

زن در میان خانه و مرد غریب او                  با دستِ بسته و تن تنها چه می‌کند؟

در بیت وحی، حرمت یاسین به زیر پا          یک لحظه بنگرید که طاها چه می‌کند؟

گل‌ها ز غم فسرده و پروانه منتظر               شمع ز پا فتاده به صحرا چه می‌کند؟

با بودن دو داغ بر او گریه گشته منع              (میثم) ببین به فاطمه دنیا چه می‌کند

   "غلامرضا سازگار" (میثم)

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/03/11 ساعت | لینک ثابت

يا مقلب القلوب والابصار يا مدبر الليل والنهار يا محول الحول والاحوال

حول حالنا الي احسن الحال

Go to fullsize image

فصل زمستان با تمام هيمنه و هيبتش رخت بربست و جاي خود را به بهار زيبا و پر لطافت بخشيد. درک زيبائي‌هاي بهار و بهره‌مندي از نعمت‌هائي که در اين فصل به انسان‌ها ارزاني مي‌شود؛ آدمي را به شناخت و سپاس وامي‌دارد. بهار تولدي است دوباره و تجديد حياتي است در ميان موجودات و آفريدگان. اين نو شدن و دگرگوني الگويي است که طبيعت به رايگان در اختيار ما انسان‌ها قرار مي‌دهد تا بتوانيم از آن درسي بياموزيم و خود را نو کنيم .

خاک را زنده کند تربيت باد بهار                             سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسيم

دوستان؛ يک سال پر فراز و نشيب را پشت سر گذاشتم. در کنار شما بودم و از شما بسيار آموختم . آموختم که مي‌توانم خانواده‌اي داشته باشم بزرگ و گسترده به نام بلاگفا و داشته‌ها و دانسته‌هاي خود را در اختيار اعضاء صميمي آن قرار دهم . کاکو شیرازی را با کمک شما دوستان ساختم و آن را با همیاری شما عزیزان به پيش بردم. کاکو شیرازی تنها نيست؛عضوی از  يک خانواده است . عزيزان؛ اگرمن به اینجا رسیدم و اگر جايگاهي به دست آوردم ،دليلش اقبال و توجهي است که شما دوستان به آن داشته‌ايد. کاکو شیرازی همچون قبل در سال جديد نيز به حمايت، همراهي و همکاري شما چشم دوخته و اميد آن دارد که بتواند هر روز بيش از پيش، به اهداف خود نزديک شود. جا دارد از کليه ي دوستانم که در این سال مشوقم بودند و با من همکاری داشته اند سپاسگزار باشم. به امیدسالی پربرکت برای شما عزیزان مدیر وبلاگ کاکو شیرازی؛ احمد رضا جهاندیده

سال نو مبارک

 

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/01/01 ساعت | لینک ثابت |

عکس جالب
نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 85/03/10 ساعت | لینک ثابت |