مجلس محترم شوراي اسلامي طرحي را به تصويب رساند که مد و لباس سازماندهي شود وچهار وزارتخانه دولتي ملزم شدند که اين طرح ملي را به اجرا بگذارند.
اخیرا نمايشگاههاي در خصوص لباس ايراني برگزار شد و بانوان محترمی با پوشیدن این لباسها به خودنمایی در محل برگزاری نمایشگاه شدند.در حالی که چندان فرقی با شو لباسهای غربی که در مجامع دیگر برگزار می شود،ندارد و فقط زنها پوشیده هستند وگرنه هر دو در یک چیز مشترک هستند:
نمایش زن برای فروش بیشتر!!!!!!!
ولي نکاتي لازم است گفته شود.
يکي از ضروريات انسان پوشيدن لباس است بخش مهمي از تمدن و فرهنگ جوامع در نوع پوشش است.از وقتي رضاخان پهلوي طرح متحد کردن لباس به شيوه غربي را در کشور به اجرا گذاشت،ديگر مردان حاضر به پوشيدن قبا نبودند و کت و شلوار را انتخاب کردند.حتي عده اي از زنان چادر با روبند را کنار گذاشتند و پوششهاي غربي را برگزيدند تا اين که در ايران انقلاب شد و فقط زنان ملزم شدندکه موهاي سر خود را بپوشند.در حالي که برخي ملتها از جمله عربها هنوز بر پوشش سنتي خود تاکيد دارند و در مجامع بين المللي از پوشش ملي خود استفاده مي کنند،تا اصالت هاي فرهنگي خود راحفظ کنند ولي مردم ايران با تاثيري که از فرهنگ پوشش غربي پذيرفته اند،ديگر با لباس خاصي شناخته نمي شوند و حتي لباس قوميتها کمتر مورد استقبال قرار مي گيرد؛مگر مجلس خاصي مثل عروسي باشد.ديگر وقتي که زنان چادري شلوار جين مي پوشند و مردان از پوشش غربي استفاده مي نمايند جايي براي بحث در مورد لباس و الگوي ايراني نداريم.اگر قرار است پوشش ايراني را ترويج کنيم بجاست مدیران فرهنگی به جاي پوشيدن کت از قبا استفاده نمايند.
گاهی انسان دنبال بهانه ای می گردد تا دیگران رادوست بدارد.یکی از این روزها روز مادر است .روز مادر روزی که انسان بتواند به پاس زحمات مادر او را تکریم نماید و همچنین از همسر خودش که در شادیها و غمهای او شریک بوده است تشکر نماید.مادر کیست؟ از کودکی سرپرست وهمراه ما و در نوجوانی شریک وغمخوار ما و در بزرگسالی مشاور و راهنمای ما است.تنها چیزی که می توان درباره مادر گفت:این است که عشقم را به پای وجودش می ریزم و چه واقعا زیباست بهشت زیر پای مادران است. امروز برایت دعا کردم و می دانم خدا دعایم را مستجاب می کند.پاسخ خدا را در دلم احساس کردم.من از او برایت ثروت وشهرت نخواستم. می دانم که اینها را نمی خواهی .از او خواستم در آغاز هر روز جدید پیوسته در کنارت باشم. به تو سلامتی و برکت عطا کند و برایت سعادت خواستم. مادرم، تو را خیلی دوست دارم از آن روزهایی که مریض بودم و تا دیر وقت شب بر بالین من می نشستی. دعا کردم که سایه ات همیشه بالای سرم باشد و این همه به خاطر عشق بی پایان خودت هست که توانستم برایت دعا کنم.
آري وقتي كه شب رسيد همه جا از بوي گوگرد و حس سرد سرب آكنده شد. نرگس، كه به همت دستهاي مهربان بهاري در هر كوچه از خاك مهربان ديارم رسته بود، زير سم اسبهاي آهني زنگيها جان داد و صداي هقهق نسترنها در هياهوي پرندههاي فولادي كه نعره مرگ سر داده بودند، گم شد و ديگر نشاني از ردپاي پرستوها كه هميشه بر شاخههاي نخلها به ياري جفت خويش، طرح آشيانهاي امن را ميريختند، نماند...
آري شهر من سوخت و تكيد اما؛ سروهاي سربلند شهر من استوار و پابرجا ماندند و شمع فروزان پايداري را تا دميدن صبح فردا افروخته نگاه داشتند. جان دادند تا جاودانه بمانند و جاودانه ماندند تا تاريخ در صفحات خود، براي نسلهاي فردا از دفع تجاوز روايتها كند. ..
ادامه مطلب
و "خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟من بدو گفتم ..........
ادامه مطلب
متاسفم برای کسانی که علم را فدای هوا و هوس خود نموده اند و خود را در برج خودبینی محصور نموده اند.تاسف می خورم برای دانشجویانی که در پی خاکسپاری چند شهید در دانشگاه،پی آشوب و اعتراض هستند و تحمل چند تکه استخوان که در گوشه ای از یک دانشگاه به خاک سپرده شود را ندارند.آیا ما جوابی داریم برای کسانی که جان خود را در راه وطن و ناموس فدا نمودند و فقط از آن همه رشادت برای ما جز تکه استخوانی بر جای نگذاشتند،کاش همان را نیز با خود می بردند!![]()
![]()
![]()
من و انقلاب 30 ساله شدیم،ولی من با کمی فاصله زودتر.مادرم تعریف می کرد،وقتی 9 ماهه بودم،مرا در اغوش می گرفت و به تظاهرات می برد.یک بار در یک روزنامه خواندم که یک نسل سومی مثل من به پدرش درباره انقلاب بحث می کردند،که انقلاب چطور بود و چرا انقلاب کردید و در آخر پدر به پسر می گوید:"و ما ادرئک انقلاب" و پسر جواب می دهد:"و ما ادرئک اینترنت."گاهی بین ما و نسل اولی ها تفاوت زیادی است که حتی گاهی بعضی کارهای آنها را درک نمی کنیم.با این که به نظر من کارها آنها در مورد انقلاب ارزشمند است،ولی فکر می کنم،آنها همه خوبیهای انقلاب را برای خودشان مصادره کرده اند و فکر می کنند ما توانایی تشخیص نداریم و باید آنها تا ابد قیم ما باشند!!
سالروز پیروزی انقلاب اسلامی را گرامی می دارم.![]()
همه منتظر بودند،ببینند بالاخره قهرمان بی شکست لیگ برتر ایران شکست می خورد یا نه؟منتظر بودند تا شاید سپاهان بتواند رکورد قرمزهای پایتخت را بشکند؛اما محمود احمدی سرباز وظیفه فقط منتظر بود این بازی تمام شود تا او بتواند برود آسایشگاه و خسته از یک پست طولانی پوتین هایش را باز کند ویک خط بگذارد زیرکلاهش که یعنی امروز هم گذشت حالا چند روز مانده تا این خدمت تمام شود؟ .............
دلم خون است برای او که هر دو چشمش را فدای این زشتیها کرد و ندید و هرگز نمی بیند مادرش را که تنها 20روز پس از این که فرزندش را به خدمت سربازی فرستاد در کنار تخت بیمارستان به این می اندیشید آیا توپ و تور و زرو و قرمز و آبی و به زعم ما بهترین تماشاگران دنیا ارزش حتی یک تار موی او را داشتند؟متاسفم برای آن تماشاگری که نارنجک دست سازش را به صورت سرباز 19 ساله کوبید،متاسفم برای آنهایی که می کوشند انگشت اتهام را از تیم خود دور کنند و در این بین کسی نیست به فکر چشمهای او باشد،حقیقت در این است که در پی گیری این موضوع مسئولان کشور تمام سعی و هم خود را بکار ببرند،چرا که این حوادث تمام شدنی نیست.............
ادامه مطلب
تا اونجایی که عقل ما می رسه و فکر می کنم،مد مثل یک چیز دور از دسترس مثل این که فردا فضا باشیم یا آدمهایی از فضا به زمین بیایند.وقتی یک چیزهایی تو شهر مد میشه،گاهی آدم از تعجب خوابش نمی بره و از خودش میپرسه نکنه با آدمهای فضایی سیر و سیاحت میکنه.
یه مدتی بود که خانمها و آقایون با زدن چسب به هر جای صورتشون استفاده می کردند و من هر چی تو صورت یکی از اینها گشتم،اثری از زخم ندیدم.اگه از یک آدم عاقل چسب بخوام،کلی بهم میخنده که مگه یه جات زخمی شده که میخوای چسب بزنی.حالا که چی میخوان شبیه یه ستاره یا خواننده بشند.بابا مگه ما چیمون کمه که بخواهیم شبیه یکی اونور دنیا بشیم.شاید چند تا تیکه از سیمهامون قاطی میکنه که اینجوری خودمون را می بازیم.
حالا با این سرما که همه خودشون را می پوشند،گاه می رسیم به دخترایی که شلوار پاچه کوتاه یا اصطلاحا برمودا که جسارتا دخترها رو بیشتر به آب حوض کشهای قهار تبدیل می کند تا دخترهای سانتی مانتال با کلاس دو قبضه یا دست کم این فکر را به ذهن متبادر میکنه که اونها لااقل روزی یک بار از عرض حوض خونشون رد می شوند.بعد کم کم مانتوهایی یا کاپشنهایی از راه رسید که موقعیت شلوار را بد جوری تکمیل می کرد؛که گاه فکر میکنم این شلوار چه از دست این حیوان دوپا می کشه،شلوارهای از رنگ رفته،واکس خورده و چروک.
ادامه مطلب
سر سرباز هخامنشی به تاراج رفت.ابتدا به ساکن آن را می دزدند و آن را مخفی می کنند.٣٠ سال که از تاریخ دزدیدن آن گذاشت دزدی را در بزرگترین حراج دزدی خانه جهان،ساتبی لندن به فروش می گذارند؛این غربیها هم عجب دزدهای قهاری هستند و ما شرقیها هم عجب آدم های بیکاری.راحت می گذاریم دزدها میراث ما را به تاراج ببرند و بعد به رئیس دزدها شکایت آقا یا خانم دزد را می کنیم.غافل از این که کلی از میراث ما را به یغما بردند و خجالتش برای مسئولین فرهنگی کشور که اعلام می کنند که تو حراج ساتبی شرکت نمی کنند،چون دزدها پررو می شوند و باز برای دزدی می آیند،غافل از این که اینها دزدهای قهاری هستند و تا وقتی که ما نسبت به میراث کشور بی مبالاتیم،آنها برای دزدی آماده هستند.ناشناسی میراث فرهنگی یک ملت را به قیمت ٢/١ میلیون دلار می خرد و به یک موزه که آثار فرهنگی را به نمایش می گذارد،هدیه می کند.چه کسی از ما ایرانیها به این هدیه شایسته تر است؟!!!!!!!!!!!
این روزها یک سری آدم بیکار برای من ایمیل می زنند،که شما برنده چندین میلیون دلار شدی،تا فرصت دارید نسبت به پر کردن یک فرم و فرستادن مقداری پول برای ما اقدام کنید،تا جوایزتان را برای شما بفرستیم.
خدایا نمی دانم از دزدان وطنی بنالم یا از دزدان غربی.شیطان هم که این روزها توبه کرده و دم و دکانش را بسته است.امان از دست این الیاس نماها که دست شیطان را هم از پشت بستند.
تصویر روی جلد شماره بیست و ششم نشریه اینترنتی « زنستان » است که به مسائل زنان می پردازد. شماره ۲۶ نشریه زنستان به بحث ازدواج موقت و نکوهش آن پرداخته است اما آنچه نظر مرا جلب کرده است تصویر روی جلد است، همانطور که در تصویر مشخص است تصویر دو مرد و آن چمن یا گل و گیاهی که بر روی تصویر نقاشی شده شکل توهین آمیزی پیدا کرده است. به راستی هدف مسئولین این نشریه از ویرایش این تصویر و انتخاب آن برای روی جلد شماره ای از نشریه که به ازدواج موقت پرداخته چیست؟ آیا با تمسخر جنس مرد یا توهین به آنها مشکلات جامعه زنان و جنس زن حل می شود ؟ یا قرار است که آن تعداد مردانی را هم که به برابری و دفاع از حقوق زنان باور دارند نیز از همراهی با جنبشهای شبه روشنفکری زنان فراری دهید؟ امیدوارم مسئولین این نشریه قصد توهین یا تمسخر نداشته باشند و حداقل توضیحی در این باره منتشر کنند.بعد از تحریر: (زنستان توضیح داد)بخشی از توضیحات سایت نشریه زنستان در پی اعتراض به طرح اهانت آمیز روی جلد این نشریه
"از این ها که بگذریم شاید آنچه خاطر بخشی از مخاطبان را برآشفت عادات بصری ای باشد که طی سال ها زندگی در دنیای مردسالار ( و نه تنها ایران مردسالار) و البته سرمایه دار در ذهن هایمان جاخوش کرده کرده و درونی شده است.""لایه های در هم تنیده و پنهان مرد سالاری در ناخودآگاه ما این بار زمانی آشکار شده که در طرح یک کاریکاتور از شرایط غیر انسانی قوانین مان به جای تصویری کلیشه ای از یک زن مفلوک و درمانده یا حتی مرد قدرتمند چندهمسره، از تصویر دو مرد- به عنوان بخشی از مخاطبان این قانون- استفاده کرده ایم.""طبیعی است که حافظه بصری مردانه ناراضی باشد و با نگاهی که متاسفانه ساده انگارانه و بدبینانه است درباره مفهوم این تصویر قضاوت کند"
"... علت چنین برداشت های شتابزده ای ترس پنهان و کهنه برخی از:" ضد مرد بودن فمنیست ها!" باشد درحالیکه توهین به یک جنسیت با هوشمندی وخواسته های زنان فعال در سایت زنستان فاصله زیادی دارد ."خانمهای محترم نشریه محترم زنستان! مرا به خاطر این نوشته که از اعماق لایه های پنهان و تنیده مردسالاری و سرمایه داری و همچنین عادت به دیدن زنان مفلوک و مردان قدرتمند چند همسره برآمده ببخشید. با توضیح شما فهمیدم که کشیدن دو مرد بصورت چهارپا و در حال "چرا" نشان از هوشمندی زنان فعال در سایت زنستان بوده است.
منبع:وبلاگ علیرضا شیرازی
این داستان را همه شنیده اند،که وزیری همیشه به پادشاه نصیحت می کرد،برای انجام امور مملکتی سحر خیز باشد و به کارهای حکومتی برسد.پادشاه برای این که وزیر را به نوعی تنبیه کند،در سر راه او دزدانی قرار می دهد،که او را لخت کنند،که دیر برسد.وقتی وزیر می رسد.از سر طعنه می گوید:"تو که دم از سحر خیزی می زدی،دیر آمدی."وزیر گفت:"دزدان سحرخیزتر از من بودند و به مراد خود رسیدند."
کسانی که اهل شیراز هستند،خیابان عادل آباد شیراز را بلد هستند؛در آخر خیابان،زندان مرکزی استان فارس و شیراز قرار دارد،به دلیل وجود زندان از تعداد زیادی مامور و پلیس برخوردار است و همچنین در این خیابان یکی از پاسگاههای مرکزی شیراز قرار دارد.در حدود صد متر پایین تر از زندان یکی از شعب مهم بانک ملی قرار دارد،که به دلیل این که بسیاری مراجعه کننده دارد،یکی از شعب مطرح و شلوغ شیراز است.
دیروز ظهر که از جلوی بانک رد می شدم،دیدم بانک بسته است.با تعجب از دوستم پرسیدم:چه اتفاقی افتاده است.گفت:صبح که کارمندان بانک داخل بانک می شدند،دزدها با کارمندان داخل بانک شده اند و تمام وجوه بانک را دزدیده اند.گفتم:اینجا همیشه مامور محافظ داشت.گفت:آنها دیر آمده اند.
یک لحظه به یاد سخن وزیر افتادم.دزدان بانک طبق روال همیشگی سحرخیزتر از ماموران پلیس 110 هستند و به مراد خودشان رسیدند.
وقتی انسان کلمه بین الحرمین را می شنود،بی اختیار یاد بین الحرمین کربلا می افتد.اما چند سالی است که بین الحرمین شیراز هم قصه جالبی پیدا کرده است.منطقه ای در شیراز که بین دو امامزاده به نامهای حضرت احمد بن موسی معروف به شاهچراغ و حضرت حسین بن موسی معروف به علاءالدین حسین قرار گرفته است.از قدیم این منطقه دارای یک بافت قدیمی بوده است.شهید دستغیب در این محل می زیسته است و با وجود تاکیدهای که در این محل زندگی نکند و از لحاظ امنیتی مورد تایید نمی باشد.در این محل زیست،تا این که در 20 آذر سال 60 در اثر یک بمب گذاری انتحاری به شهادت رسید.
این منطقه با وجود بافت قدیمی دارای ابنیه های تاریخی جالبی از جمله مسجد جامع عتیق و چند مدرسه قدیمی و مسجد می باشد.چند سالی است که شهرداری شیراز با مجوز شورای شهر دست به تخریب گسترده این منطقه زده است و با دروغ و فریب زیر قیمت کارشناسی خانه های مردم را خریدند و تخریب نمودند.قرار بود یک خیابان بین دو حرم برای سهولت تردد زده شود؛ ولی بعدا با همکاری شورا و کمیسیون ماده 5 این منطقه را تبدیل به منطقه تجاری_فرهنگی(این فرهنگی را از کجا آوردند،من نمی دانم) بنمایند.فقط یک وقت من در روزنامه خبر خواندم،که شورای دوم مصوبه شورای اول را در تخفیف به یک سرمایه دار که در حدود یک میلیارد تومان می شده است،لغو کردند.این تخفیف شامل قسمت کوچکی بوده است.
شورای شهر فعلی هم که با یک انتخابات به ظاهر دمکراتیک بالا آمد و یک پوستر تبلیغاتی نفر اول این دوره شد.شورای که به جای تخصص،درگیریهای شهری در آن موج می زند.در هنگام تبلیغات یکی از کاندیدها که الحق شایسته بود و رای نیاورد،آقای رئیسی که شهردار سابق منطقه 5 بود.می گقت:چرا شورای شهر بیشترین امتیازهای شهری را نصیب مناطق شمال شهر می نماید.
در آخر فکر نکنم این منطقه مثل اصفهان که برج در یک محل تاریخی ساختند،کسی واکنش نشان دهد،آخر آنجا زیر نظر یونسکو بود؛ولی اینجا شهرداری خودش تصمیم می گیرد.برجها ساخته می شود و یک بافت تاریخی با سابقه کهن و اماکن تاریخی آن مثل اماکن تاریخی زیر آبهای سد سیوند به فراموشی سپرده می شود.
جمله اي که همگي متفق القول هستند،اين است که در سهميه بندي بنزين بايد صرفه جويي شود.اين ديدگاه که بنزين بايد سهميه بندي شود با توجه به شرايط کنوني ايران در عرصه هاي داخلي و خارجي و احتمال اين که تحريم شويم را همه قبول دارند.نکته قابل توجه اين است که در اين موارد انگشت اتهام مسئولان متوجه مردم است و چرا مردم متهم مي شوند،که فرهنگ مصرف ندارند و ماشين هاي خود را بدون دليل به خيابان مي آورند.اين که در مصرف همه چيز بايد صرفه جويي شود،چيزي است که همگي قبول دارند.
ولي آيا تنها مردم عامل مصرف بي رويه بنزين هستند؟
شايد بتوان به جرات گفت که استاندارد پايين خودروهاي داخلي يکي از مهم ترين عوامل مصرف بالاي سوخت در ايران هستند.استاندارد خودروهاي ساخت ايران پايين تر از استانداردهاي جهاني است و درست به همين دليل است که هر از گاه شرکت ايران خودرو فراخواني مي دهد که ماشين هاي پژو 405 به نمايندگي برده شود و قطعه اي که اتفاقا در ارتباط با سيستم سوخت رساني بنزين است و باعث سوختگي ماشين مي شود را تعويض کنند.این خودروها بالاتر از استاندارد قیمت جهانی خودرو به مردم فروخته می شود و قیمت فروش سمند به یک ایرانی 2 برابر قیمت فروش سمند به یک خارجی است.خودرو ایرانی بیش از استاندارد جهانی بنزین مصرف می کنند.مثلا اگر یک خودرو ساخت فرانسه در هر یکصد کیلومتر 4.5 تا 6 لیتر بنزین مصرف می کند،پیکان یا پراید بین 7 تا 11حتی تا 14 لیتر در همان مسافت مصرف می کند.
مردم ناگزیرند یا بالاجبار از خودرو های مثل سمند،پراید و ...استفاده نمایند و سیستم حمل و نقل عمومی مناسبی هم وجود ندارد.بهتر بود دولت به جای اعمال سهمیه بندی،فشار مضاعفی به کارخانجات خودروسازی می آورد تا استاندارد سوخت خودرو را در تولیدات خود رعایت کنند؟ولی حیف که همچین طرحی امکانپذیر نیست،چرا که دولت خودش دستش در دست آنهاست!
سهمیه بندی بنزین که شروع شد،باجه های پمپ بنزین شیراز شلوغ شد،برخی از باجه داران وقتی اوج جمعیت دیدند از دادن بنزین خودداری کردند.یکی از باجه های که در شیراز مورد هجوم مردم گرفته بود،باجه پمپ بنزین واقع در شهرک میانرود بود که تمام شیشه های باجه را با سنگ شکسته بودند.
از فردا اعلام سهمیه بندی کرایه ها دو برابر شد.رانندگان آژانس تاکسی تلفنی کرایه های خود را افزایش داده بودند.در این اوضاع به نفع راننده های تاکسی و اتوبوسهای درون شهری شد،که مسافران آنها به یکباره چندبرابر شدند.چیزی که مسلم است اگر اوضاع به این صورت ادامه پیدا کند،مردم با این طرح همکاری نکنند طرح شکست خورده ای بیش نیست.
ادامه مطلب
نقش و جايگاه مدرسه بهعنوان مهمترين شاخص جهت آموزش و پرورش و موفقيت دانشآموزان انکار ناپذير و حياتي است. اما نميتوان جايگاه والدين و ضرورت مشارکت آنها در آموزش و پرورش و موفقيت کودکان را نيز ناديده گرفت؛ نقشي حياتي و تأثيرگذار که بيشک بدون مشارکت والدين بخشي از اهداف آموزشي و پرورشي ناکام مانده و کودکان نيمي از آموزشهاي لازم را دريافت نميکنند.
پژوهشگران دپارتمان آموزش و علوم تربيتي دانشگاه ميشيگان و دپارتمان آموزش و علوم تربيتي دانشگاه جانهاپکينز، مواردي را به عنوان نکات کليدي براي برقراري ارتباط بيشتر و بهتر والدين و اولياي مدرسه و والدين و کودکان ارائه کردهاند که با آنها آشنا ميشويم.
ادامه مطلب
ادامه مطلب
بر اساس گزارش محققين، کساني که در کودکي در معرض توهين و تحقير والدين خود قرار ميگيرند رشد آن قسمت از مغزشان که با يادگيري زبان ارتباط دارد مختل شده و شخص در آينده با مشکلات فراواني روبرو خواهد شد.
خشونت کلامي يک تأثير منفي ماندگار بر روي کودکان دارد و زماني که کودک توسط والدين تحقير ميشود در آينده به يک فرد بيش از حد پرخاشگر و يا مطيع تبديل ميگردد که در هر دو صورت اين فرد در آينده شخصيتي نا متعادل و آسيبپذير خواهد داشت.
ادامه مطلب
تربيت کودک بدون صرف وقت ممکن نيست. تحقيقات نشان داده است کودکاني که در کنار خانواده وعده هاي غذايي را ميل مي کنند کمتر مبتلا به افسردگي، بدرفتاري و رفتارهاي نامناسب جنسي خواهند شد. اين کودکان توان مغزي بالاتري دارند و در انجام تکاليف مدرسه موفق ترند.
مراقبت کردن از کودک به اندازه صرف وقت براي تربيت او اهميت دارد. براي مراقبت بهتر از کودکان مجبوريم محدوديت هايي را در نظر بگيريم. بيشتر والدين گمان مي کنند گفتن کلمه ي «نه» براي ايجاد محدوديت به رابطه ي نزديک آنها با کودکان صدمه مي زند. در حالي که تنها با ايجاد محدوديت هاست که مي توان به رشد شخصيت کودک کمک کرد و او را از بسياري خطرها حفظ نمود.
ادامه مطلب
مسلماً همه ما مي خواهيم راهي بيابيم تا در برابر نيازهاي کودکانمان با احترام رفتار کنيم. مي خواهيم راهي بيابيم که موجب شود کودکانمان مسؤول بار بيايند. دوست داريم روش متفاوتي در ارتباط با فرزندانمان در پيش گيريم که به کمک آن فرزندانمان بهتر با دوستان، والدين، همسر و روزي با فرزندانشان ارتباط برقرار کنند. راه هاي عملي زير به شما کمک مي کند تا اين راه ها را بيابيد و در برقراري ارتباط با فرزندانتان موفق تر عمل کنيد.
ادامه مطلب
واقعيت اين است که کودک از زهدان مادر با ريتم و موسيقي مونس مي شود و شادي هاي مادر را درک مي کند ؛ به ويژه مي توان اذعان کرد که با شنيدن ريتم دلنشين ضربان قلبِ مادر ، موسيقي را قبل از تولد مي آموزد. اين است که مادران در همه دنيا براي بچه هاي خود از همان بدو تولد لالايي مي خوانند و بعضاً ترانه ملي و محلي سرزمين خود را زير لب زمزمه مي کنند ؛ با وجود اين که بچه ها از معاني اين لالايي ها سر در نمي آورند ولي از موسيقي و شکل شاعرانه آن لذت مي برند.
ادامه مطلب
مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود. مادري بود که فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بي پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز که خرمشهر به اشغال متجاوزان درآمد، و مدافعان ناگزير شدند که به آن سوي شط خرمشهر کوچ کنند، باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزويي بود که جز در باز پس گيري شهر برآورده نمي شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود.


