تاريخ مرا در محک امتحان قرار داده است.مي خواهد فداکاري مرا بسنجد. مي خواهد شجاعت مرا بيازمايد. اکنون پرچمي خدايي به دست من سپرده شده است تا با طاغوت ها بجنگم و مبارزه من فقط با شهادت و فداکاري امکان پذير است. خدايا! تو را شکر مي کنم که با فقر آشنايم کردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درک کنم. خدايا! همه چيز بر من ارزاني داشتي و برهمه اش شکر کردم. جسمي سالم و زيبا دادي! پايي قوي و تند و چالاک عطا کردي! بازواني توانا و پنجه اي هنرمند بخشيدي! فکري عميق دادي و از موهبات علمي به اعلا درجه برخوردارم کردي. خدايا! تو را شکر مي کنم که مرا بي نياز کردي تا از هيچ کس و هيچ چيز انتظاري نداشته باشم.
یاد و راهش گرامی باد.
دکتر علي شريعتي که روز 29 خرداد سالگرد شهادت گونه اوست. از نمونه مرداني است که در حوزه تفکر و انديشه هاي ديني عمري جاودانه يافته است. بامرگ او تفکر و انديشه هايش زايش دوباره داشته و نياز دانستن از او هرگز به بي نيازي منجر نشده است.دکتر در آخرين نامه هاي خود که به نام حسن ومحبوبه انتشار پيدا کرد،خودش را معرفی می کند،در ابتدا نامه از سه ضلع قدرت در يک ده حمله مي کند و آنها را باعث عقب ماندگي مي داند، به نظرم به کساني حمله مي کند که دچار يک تحجر فکري مي باشند و بعد از معلمي مي گويد،که به آن روستا مي آيد وبراي دانش آموزانش راه زندگي را روشن مي نمايد. مي گويد لازم نيست ما فکر کنيم علي و فاطمه(س) دست نيافتني هستند،بلکه هر يک از ما نيز مي توانيم مانند آن دو باشيم.
دکتر خود مي گويد: پدرم نخستين سازنده ابعاد روحم کسي که براي اولين بار هم هنر فکر کردن را به من آموخت و هم فن انسان بودن را، طعم آزادي، شرف، پاکدامني، عفت روح، استواري ايمان و استقلال دل را بي درنگ پس از آن که مادرم از شيرم گرفت به کامم ريخت.رهبر انقلاب درباره او مي گويد:اگر ما يک خصوصيت شريعتي را بخواهيم ذکر کنيم اين است که او با مردم ارتباط برقرار مي کرد، براي مردم حرف مي زد و به زبان مردم سخن مي گفت،از مردم الهام و ياد مي گرفت. دردهاي مردم را منعکس مي کرد،او از اسلام محکم دفاع کرد و گفت:مومن مسلمان بايد متعصب باشد و اين دژ تعصب را از دور ما برچيده اند تا بتوانند ما را با تيرهاي مسموم خودشان هدف قرار دهند.
خدايا چگونه زيستن را تو به من بياموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت .روحش شاد و يادش گرامی

ارائه شرحی طولانی تر از داستان افسانه جومونگ، چندان ضروری به نظر نمی رسد و اصلا هدف این نوشتار بیان این موضوع نیست. بلکه آنچه از طرح این مبحث، مورد نظر این نوشتار قرار دارد، بیان این نکته است که این مجموعه تلویزیونی دارای نکات اخلاقی و آموزنده می باشد.اگرچه به هر حال با توجه به نکات و تفاوتهای فرهنگی نمی تواند صد در صد مورد تایید باشد.

ارزش هایی همچون صداقت، وفاداری، شجاعت، شرافت، احترام، رعایت حقوق، عزت و بزرگواری از جمله خصلتهایی است که تصاویری با این مضامین بارها در این مجموعه دیده شده است. البته احترام به بزرگترها خصوصا پدر و مادر نکته ای است که در تمامی شخصیتهای داستان اعم از منفی و مثبت دیده می شود. مثلا وقتی برادر جومونگ (تسو) با کودتا حکومت را از پدر غصب می کند ولی جلوی او زانو زده و با احترام با پدر صحبت می کند. آنچه به نظر می رسد این است که نویسندگان سریال علاوه بر جلب مخاطب به دنبال آموزش نکات مهم اخلاقی چون احترام به پدر و مادر هستند. ارزشهایی که در دنیای موج سومی امروز رو به افول نهاده است.
نکته ممتاز دیگری که در این سریال دیده می شود، توجه به قدرت و اراده پروردگار می باشد که شخصیت های مثبت فیلم در لحظات غم و اندوه و در رویارویی با حوادث تلخ، از آن سخن می گویند. به این صورت که شرایط پیش آمده را تقدیر و مشیت الهی دانسته و سعی در پذیرش آن دارند.
دیدن کلیشه های تکراری به امری عادی در سریالهای ایرانی بدل شده است. شخصیتهایی مثل زن منفعل، اغواگر و یا دروغگو در برابر مردان عاقل یا دهن بین و....سوژه هایی تکراری همچون حضور همسر دوم در زندگی و ازدواج های ناموفق و یا داستان های عاشقانه همیشگی که گاهی واقعا کسالت آور و خسته کننده می شود. به راستی آیا نمی توان از سرمایه عظیم و پر مفهوم فرهنگ و سنت ایرانی و اسلامی برای ساخت سریالهای تلویزیونی بهره برد؟؟؟آیا منابع اصیلی مانند شاهنامه فردوسی که سرشار از داستانهای اخلاقی ودرعین حال حماسی است نمی تواند مورد استفاده ما قرار گیرد؟!!!!!
ادامه مطلب
عشق يعني خامس آل عبا
عشق يعني بودن تا انتها
عشق يعني شيوه ي دلدادگي
عشق يعني سيره ي آزادگي
عشق يعني در حسين (ع) معنا شدن
عشق يعني زيستن در محتوا
عشق يعني كربلا ، يعني وفا
تا اول محرم بدرود!![]()
مدتی شد،که تشریف نداشتم و دوستان من بحمدالله از خیر و شر من راحت و آسوده بودند.تحمل دوری من،کار سختی نیست و فقط کافی است که بخواهید؛منتهی مگر می شود دوری دوستان را تحمل کرد و خود را از دید و دوربین دوستان(و ایضا و احتمالا دشمنان!)مخفی و مستتر کرد؟مگر که نفرموده اند:پری رو تاب مستوری ندارد؟
اعتراض وارده:آقا رو! چه خودش را می گیره!بستنی می خوری؟!.......
البته در نبود من،همچین اتفاقات خاصی هم نیفتاده است، که حالا دریغ بخورم که چرا نبودم تا به آن گیر بدهم.
امروز صبح تشییع جنازه شهدای حادثه بمب گذاری حسینیه سیدالشهدا،کانون رهپویان وصال بود؛با این که 9 صبح رفتم،از بس جمعیت شلوغ بود،نتوانستم داخل شاهچراغ بروم،اجساد شهدا داخل شاهچراغ بود؛سردار اسدی درباره اهمیت مسجد و جوانان گفت؛درباره آنانی گفت که با یاد حسینی آسمانی شدند و دعوت حق را لبیک گفتند.بعد از سخنرانی نماز میت را به امامت آیت الله حدائق خواندند.هر کسی هر جایی بود،رو به قبله ایستاد.در نماز از شهادتین و صلوات بر محمد و در اخر نماز به عربی برای آنها دعا کرد.من هم دعا کردم کاش ما هم با شما بودیم؛به قول آقای انجوی که می گفت:"همه عهد بسته بودیم،اگه در شهادت باز شد،همه با هم بریم،ولی ما شرمنده ایم که ماندیم."ولی شهادت همیشه بهترینها رو می چیند و می برد.من یقین دارم،اینها شهید هستند؛کسی که برلبش ذکر حسین باشد و به دیدار آقایش امام حسین(ع) بشتابد،شهید اشت. شهادت در نظر حضرت علی (ع) محبوبی گمشده است كه طلبش تا به آن نرسد، آرام نمی گیرد و آب حیاتی است كه تشنگان بی رمق و از نفس افتاده را سیراب می كند.پندار ما این است،که مانده ایم و شهدا رفته اند،اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا مانده اند.سید شهیدان اهل قلم
حواشی:........
ادامه مطلب
براساس اخباری که از منابع مورد مطمئن به من رسید یک بمب در کانون فرهنگی وصال منفجر شده است.بمب در قسمت برادران منفجر شده و تعدادی زخمی شده اند.
پی نوشت:ساعت نه و سی دقیقه بود،پیش یکی از دوستانم در منزل بودم،موبایلش زنگ خورد و خواهرش با او صحبت کرد.از او پرسیدم:"چی شد؟"گفت:تو کانون بمب منفجر شده و باید زود بره و خواهرش رو بیاره.خیلی از دوستان و آشنایان خودم نیز آن شب کانون بودند به انها زنگ زدم .اکثرا سالم بودند،فقط یکی از آشنایان بر اثر برخورد شیشه زخمی شده بود.کانون رهپویان وصال از وقتی در شیراز شروع بکار کرد یکی از مراکز مورد توجه مذهبی ها در شیراز بود....
این حادثه یک شوک برای مردم بود،هر کسی در میان آشنایانش کسی بود که به این حسینیه برود و نگران حالش بشود،هجوم مردم قابل پیش بینی بود.از این که چنین حادثه ای برای چنین مجموعه مذهبی اتفاق افتاد،بسیار ناراحت شدم و از خداوند متعال برای شهدای این حادثه غفران و رحمت می طلبم..........
ادامه مطلب
وقتی یکی از نوارهای شهید دستغیب_امام جمعه شهید شیراز و نماینده امام در استان فارس_مربوط به قبل از انقلاب را گوش می کردم.شهید از این که ساواک به خانه خواهرش هجوم برده و و دو خواهرزاده او سید علی محمد و علی اصغر را بازداشت کرده بود؛بسیار ناراحت بود و اعتراض می کرد،که چرا مزاحم خواهرش شده بودند.مشخص بود که بین شهید و خواهرش رابطه عاطفی عمیقی و شهید بسیار نگران خواهرش بود.
پی نوشت:اخیرا مطلع شدم،که خواهر شهید دستغیب و مادر آیات عظام سید علی محمد دستغیب و سید علی اصغر دستغیب_نمایندگان خبرگان رهبری در استان فارس_ به رحمت ایزدی پیوسته است.از خداوند متعال برای آن مرحومه غفران و رحمت و برای بازماندگان صبر مسالت دارم.
اخیرا ایمیلهای به دست من می رسد،که بیشتر برای این است،که پسورد آیدی من را بدست بیاورد.ایمیل من چندان چیز مهمی ندارد،ولی نمی دانم،چرا بعضی ها دوست دارند،هک نمایند،گویی هنر مهمی که دیگران را اذیت کنند.متاسفانه گاهی برخی دوستان ایمیلهای را برای من می فرستند و مرا به سایتهای دعوت می کنند که اطلاع چندانی از کاربرد آنها ندارند،یکی از این ایمیلهایی که به دستم رسید،موضوع آن سکوریتی(security) بود و از سایت یاهو برایم فرستاده شده بود.در حالی که مدیریت یاهو هیچ وقت برای کاربران خود ایمیل نمی فرستد و تنها ایمیلی که برای شخص می فرستند،ورود او را به یاهو ایمیل تبریک می گویند.در ایمیل سکوریتی مدیریت یاهو خواسته بودند وارد لینکی شوم و از آنجا وارد ایمیل شوم.حقه بچه گانه ای بعضیها می زنند.متاسفانه یکی از دوستانم این حقه را خورده بود و کامپیوترش ویروسی شده بود.
عید سعید غدیر خم، روز آغاز ولایت امیر المومنین علی بن ابی طالب(ع) بر
قطب دایره امکان حضرت ولی عصر صاحب الزمان(عج)
و تمامی شیعیان مبارک باد
ادامه مطلب
شاید شنیده باشید که در تاریخ 14 آذر یکی از فعالین جنبش دانشجویی در شیراز توسط چند مامور لباس شخصی ربوده شد.به نظر من شاید این قضیه چندان مهم نباشد؛اما اظهار نظر مسئولان درباره این قضیه جالب است.مسئولان دانشگاه درباره این قضیه از خود رفع تکلیف نمودند و گفتند حادثه ای در بیرون دانشگاه بوده است و فرماندار شیراز و مسئول تامین اجتماعی شیراز درباره این دانشجو گفته است،که فردی که مخل امنیت جامعه بوده است؛بازداشت شده است.
من که با عقل خودم چیزی را درک نکردم،ولی این را می فهم که گاهی بعضی افراد تحمل صدای یک مخالف را ندارند.شاید شما هم از حرفهای من چیزی سر در نیاورید،ولی فعلا حالا سرمان روی تنم زیادی نمی کنه!!!!!!![]()
گاهي اوقات معلوم نيست اين جمله اي که گفته شده، تحسين است يا فحش است؟ دارند بهترين خصوصيت کسي را مي گويند يا دارند بدترين ويژگي اش را مي گويند؟ معاون وزير کشور نه گذاست و نه ورداشت و گفت: "دولت نهم و مجلس هفتم محصول راي 15 ساله هاست." البته مي شود حدس زد که منظور اين معاون محترم اين بود که "دولت نهم و مجلس هفتم محصول عقل و شعور 15 ساله هاست." وگرنه 15 ساله هاي کشور را که جمع کني تعدادشان به 4 ميليون هم نمي رسد، بقيه اش حتما يا از زير 15 سال آمده يا از بالاي 70 سال. در هر حال اين منزلت والا و اين شعور عالي و متعالي را به مجلس هفتم و دولت نهم تبريک مي گوييم.
منبع:http://seiedebrahimnabavi.blogfa.com
عشق يعني خامس آل عبا
عشق يعني بودن تا انتها
عشق يعني شيوه ي دلدادگي
عشق يعني سيره ي آزادگي
عشق يعني در حسين (ع) معنا شدن
عشق يعني زيستن در محتوا
عشق يعني كربلا ، يعني وفا
من تا دو هفته ديگر نيستم و با خواست خدا عازم زيارت کربلاي معلي هستم و نايب الزياره دوستان مي باشم و التماس دعا در اين ماه مبارک از همه دوستان عزيز دارم.
وقتی از مرز شلمچه رد شدیم،مدیر کاروان یادش به دوران دفاع مقدس افتاد و از آن دوران تعریف کرد و گفت:آن زمان نیروهای عراقی با سلاحشان جوانان ما را می کشتند و حالا در دفاع از ما سلاح بدست می گیرند.10 اتوبوس بود که تا نجف با نیروی مسلح همراهی می شد و هر اتوبوسی یک محافظ با سلاح کلاشینکف داشت.سه روزی که نجف بودیم حرم امام علی(ع)،مسجد کوفه،مسجد سهله،میثم تمار و قبرستان دارالسلام رفتیم و در کربلا 4 روز بودیم.کربلا حال و هوای دیگری برای من داشت،گویی در سال 61 هجری بودم.زینب بر تل ایستاده است و شاهد سر بریدن اسماعیلی دیگر است.علمداری بی علم در خون خود می غلطد و سکینه منتظر عمو است که آب فرات را برایشان ببرد و آب شرمنده از نگاه علی اصغر است.
ادامه مطلب
به او گفتم چرا از عشق مي نويسي؟ گفت:تا تو عاشقانه بخواني.گفتم:چرا گلها در دل زمين مخفي شده اند؟ گفت:براي اين که ياد زمين هميشه خوشبو بماند.گفتم:مرحم زخمهايت چيست؟ گفت:مرحم زخمهايم صبوري است.گفتم:کرخه را يادت هست؟ گفت:ياد قبرهاي کنده در آن بخير.گفتم:نخلهاي کارون را يادت هست چه زيبا بودند؟گفت:عاشوراهايش زيباتر بودند.گفتم:طلائيه يادت هست؟گفت:با شقايقهاي شنهايش آشنايم.
گفتم:سه راه شهادت؟ناله اي زد و گفت:آنجا ميعادگاه هر عاشقي بود که با خداي خودش وعده شهادت مي گذاشت. آنجا نقطه وصل آسمان به زمين بود.در انجا بود که ما همت را بدرقه کرديم.گفتم:دلم براي شلمچه تنگ است؟ گفت:ياد ستاره هاي اسمانش بخير .ياد خرازي بخير.ياد کربلاي پنج بخير.ياد نداي يا زهرا(س)بخير.گفتم:فکه......؟ گفت:خوشا آنان که رمل هاي گرم سجاده عروجشان شد.او رفت و من فرياد زدم :کجا؟ گفتا:به خون.گفتم:کي؟ گفتا: کنون.گفتم:چرا؟گفتا:جنون.گفتم:نرو.خنديد ورفت............
من تا 2 هفته نیستم و به زیارت کربلای معلی و نجف اشرف می روم.فقط نکته ای عرض می کنم؛من لینک بعضی از دوستان را که وبلاگ آنها مسدود یا فیلتر شده است،یا بدون علت لینک من را از وبلاگ خودشان حذف نموده اند، را حذف می نمایم.آرزوی موفقیت برای همه دوستان و نایب الزیاره از طرف عزیزان می باشم.
- از نيمه دوم سال 60 جمهورياسلامي توانست پس از سر و سامان دادن به نيروها سلسله عملياتهاي آزادسازي را آغاز نمايند: عمليات ثامنالائمه (مهر 1360) که منجر به شکست حضر آبادان شد، عمليات طريقالمقدس (آذر60) که نتيجه آن آزادسازي شهر بستان و حدود 600 کيلومتر مربع از خاک ايران بود. و عمليات فتحالمبين (فروردين 61) که آزادسازي 2200 کيلومترمربع از خاک کشور را در پي داشت. ضعيف داخلي کشور با انهدام بقاياي ضدانقلاب به تدريج رو به بهبودي و ثبات ميرفت. اما اوضاع منطقه به دليل نگراني آمريکا از نتايج ناشي از پيروزي ايران بر عراق به گونهاي آشکار ملتهب بود.
- در اين مقطع زماني، مناسبات اعراب و اسرائيل با آمادگي اسرائيل براي تهاجم به جنوب لبنان در وضعيت حساسي قرار داشت.
ادامه مطلب
خرمشهر، از ده روز مانده به 31 شهريور که جنگ رسماً شروع شد، درگير جنگ بود. در مرز شلمچه.
آن موقع کسي نميگفت جنگ، ميگفتند زد و خورد. از آن روز تا سي ويکم شهريور که باران توپ و خمپاره کوي طالقاني و منطقهغربي خرمشهر را تبديل به خرابه کرد و راديوها شروع جنگ را اعلام کردند، کم و زياد هر روز يک عده بودند که نان و غذايشان را برميداشتند و ميرفتند ده، پانزده کيلومتر دورتر از شهر، نزديک مرز. اگر توي راه سري به سپاه زده بودند و سلاح داشتند، به نيروهاي درگير ميدادند و اگر نه، نان و خرما يا چيزي مثل اينها. روز سي ويکم به بعد اما اين خبرها نبود. سرتاسر دشت غربي خرمشهر پوشيده شده بود از تانکها و نفربرهاي عراقي. شهر تقريباً خالي از جمعيت شده بود.
ادامه مطلب
متخصصان مي گويند: بر خلاف تصور ما درست نشستن، مترادف با سيخ نشستن نيست. نشستن با زاويه ي 120 درجه مي تواند باعث کاهش کمر درد شود.
يک عمر شنيده بوديم : "بچه راست بشين، صاف بشين، آنقدر قوز نكن!" اما گويا تازه معلوم شده كه اين توصيه ي مادرانه هم براي کمر و ستون فقرات ما مفيد نبوده است.
اگرچه منظور مادر اين بوده که قوز نکنيم و روي کتاب ها خم نشويم و هنوز هم پزشكان اين توصيه را تاييد مي كنند، اما به هر حال چيزي که به تازگي محققان اسکاتلندي و کانادايي با استفاده از يک مدل جديد "ام آر آي" نشان داده اند، اين است که راست نشستن بيش از حد، فشار غير ضروري در ناحيه ي کمر ايجاد مي کند كه خيلي هم به نفع ستون فقرات نيست.
ادامه مطلب


