امروز صبح که خبر قطعی شدن انتقال کریستیانو رونالدو را به رئال مادرید شنیدم کلهام از رقمهائی که گفته میشود در این جابجائی دست به دست شده، سوت کشید، رقمهائی که من حتی نمیدانم چندتا صفر دارند.
البته نوش جانشان ما که بخیل نیستیم ولی کنجکاو شدم ببینم در ویمبلدون به این بیچارههائی که زیر آفتاب و در هوای گرم بدو بدو میکنند و جان میکنند تا یک لقمه نان گیر بیاورند، چقدر میدهند. رفتم مراجعه کردم به دفترچههائی که به خبرنگاران میدهند و تمام اطلاعات مربوط به ویمبلدون درش هست. مبالغ را هم به دلار مینویسم که میدانم فارسی زبانان ارادت خاصی به آن دارند.
حال فرض کنیم که رونالدو بهترین بازیکن جهان است و باشگاهها چند برابر پولی که به او میدهند یا برای خریدش میپردازند از قبلش درمیآورند. مثلا منچستریونایتد رونالدو را حدود 20 میلیون دلار از اسپورتینگ لیسبون خرید، پنج سال برایش بازی کرد و گل زد و بغیر از آن از طریق فروش پیراهن و سایر چیزهائی که اسم رونالدو رویش بود دهها میلیون دلار برایش درآمد داشت، و آخرش هم او را 130 میلیون دلار به مادرید فروخت. یعنی بازیکن بغیر از اینکه برای باشگاه بازی میکند، در عین یک کالای تجارتی است که از او استفاده مالی میشود.
اما این فقط امثال رونالدو نیستند که چنین پولهائی میگیرند. در لیگ برتر فوتبال انگلستان، هفته ای صدهزار دلار دستمزد که میشود حدود سالی 5 میلیون دلار رقمی معمولی برای بازیکنان در حد متوسط است. یا پولی که برای انتقال بازیکن میپردازند واقعا نجومی است. حالا سه چهار باشگاه فعلا وسعش را دارند که از این خرجها بکنند اما بقیه که پولش را ندارند هم مجبورند در این رقابتها وارد شوند و خودشان را بیچاره کنند. برای همین میبینیم که باشگاههای کوچکتر یکی پس از دیگری ورشکسته میشوند.
کار به جائی رسیده که سروصدای میشل پلاتینی رئیس اتحادیه فوتبال اروپا هم درآمده. پلاتینی که فوتبال در گوشت و خونش است معتقد است که این ولخرجیها رقابت واقعی در فوتبال را از بین میبرد و فقط تعداد انگشتشماری باشگاه فوتبال در جهان قادر خواهند بود به حیات خود ادامه دهند. اما از سوی دیگر سپ بلاتر رئیس فدراسیون بینالمللی فوتبال که بیشتر تاجرمسلک است تا ورزشکار، ضمن اظهار خشنودی از این وضع گفته که دست به دست شدن این مبالغ نشان میدهد که فوتبال محصولی پرمشتری است و بهمین جهت روز به روز بر قیمتش افزوده میشود. ایشان ورزش را با صرافی اشتباه گرفته و فکر 5 سال دیگر را نمیکند. خداوند فوتبال و بطور کلی ورزش را از شر این گونه غافلان حفظ فرماید. الهی آمین.!!!!!!!!!!!!!
ادامه مطلب
تیم ملی به تهران بازگشت و بازیکنان به سمت باشگاههایشان رفتند تا همه چیز رنگ عادی به خود بگیرد.پس از چند روز دامنه تب و التهاب همه برای پی بردن به دلیل واقعی حذف تیم ملی آن هم در حالی که همه چیز برای قهرمانی فراهم بود؛فروکش می کند و دوباره اخبار باشگاه ها به خبر دلخواه همه تبدیل می شود.زندگی جریان دارد و نباید شکست،ما را نسبت به موفقیت مایوس کند.
تیم ما با بهترین بازیکنان دهه اخیر حذف شد و این حقیقتی که باید بپذیریم.حقیقت این است دلالهایی که گاه تا اتاق بازیکنان پیش می رفتند،نفس تیم ملی را گرفته بودند و تیم ملی با انتخاب فرم تاکتیکی نامناسب سوخت و اینها تنها بخشی از ماجرای حذف تیم ملی بود.
فدراسیون فوتبال ماههاست به دنبال صاحب می گردد و هنوز هم تاریخی برای انتخاباتش مشخص نشده است و این خود پایه اصلی شکست تیم ملی است.کادر پرتعداد فنی و آنالیزور و مشاور و متخصص هیچ کاری برای بالا بردن توان تیم نکرد.سرمربی تیم نیمی از توان فکری خود را در راه پاسخگویی به رسانه ها و تقابل با افرادی هدر می داد که گمان می کرد برای برکناری او و ناکامی تیم تحت رهبری او نقشه می کشند.
تیم ملی دوباره سیکل گذشته را تکرار می کند.شاید کمیته ای برای بررسی شکست و تنبیه عاملان تشکیل شود و بعد هم زندگی از نو آغاز می شود،بدون آن که راهی عملی برای پایان شکست هایی از این دست بیابیم.داستانی کهنه با شکلی تازه شروع می شود.با این حجم از انتقادها سرمربی برکنار می شود.اما در اصل کار هیچ خللی ایجاد نمی شود و به راه قدیمی خود ادامه می دهیم؛با همان شیوه ای که آموخته ایم و دوست نداریم تغییرش بدهیم.فقط آدم ها عوض می شوند و تا مدتی ما را سرگرم می کنند و باز پس از اتفاقی تلخ دنبال مقصر می گردیم.


