تیم ملی به تهران بازگشت و بازیکنان به سمت باشگاههایشان رفتند تا همه چیز رنگ عادی به خود بگیرد.پس از چند روز دامنه تب و التهاب همه برای پی بردن به دلیل واقعی حذف تیم ملی آن هم در حالی که همه چیز برای قهرمانی فراهم بود؛فروکش می کند و دوباره اخبار باشگاه ها به خبر دلخواه همه تبدیل می شود.زندگی جریان دارد و نباید شکست،ما را نسبت به موفقیت مایوس کند.
تیم ما با بهترین بازیکنان دهه اخیر حذف شد و این حقیقتی که باید بپذیریم.حقیقت این است دلالهایی که گاه تا اتاق بازیکنان پیش می رفتند،نفس تیم ملی را گرفته بودند و تیم ملی با انتخاب فرم تاکتیکی نامناسب سوخت و اینها تنها بخشی از ماجرای حذف تیم ملی بود.
فدراسیون فوتبال ماههاست به دنبال صاحب می گردد و هنوز هم تاریخی برای انتخاباتش مشخص نشده است و این خود پایه اصلی شکست تیم ملی است.کادر پرتعداد فنی و آنالیزور و مشاور و متخصص هیچ کاری برای بالا بردن توان تیم نکرد.سرمربی تیم نیمی از توان فکری خود را در راه پاسخگویی به رسانه ها و تقابل با افرادی هدر می داد که گمان می کرد برای برکناری او و ناکامی تیم تحت رهبری او نقشه می کشند.
تیم ملی دوباره سیکل گذشته را تکرار می کند.شاید کمیته ای برای بررسی شکست و تنبیه عاملان تشکیل شود و بعد هم زندگی از نو آغاز می شود،بدون آن که راهی عملی برای پایان شکست هایی از این دست بیابیم.داستانی کهنه با شکلی تازه شروع می شود.با این حجم از انتقادها سرمربی برکنار می شود.اما در اصل کار هیچ خللی ایجاد نمی شود و به راه قدیمی خود ادامه می دهیم؛با همان شیوه ای که آموخته ایم و دوست نداریم تغییرش بدهیم.فقط آدم ها عوض می شوند و تا مدتی ما را سرگرم می کنند و باز پس از اتفاقی تلخ دنبال مقصر می گردیم.

