تبليغاتX
کاکوشیرازی - سیاحتنامه کربلا

 وقتی از مرز شلمچه رد شدیم،مدیر کاروان یادش به دوران دفاع مقدس افتاد و از آن دوران تعریف کرد و گفت:آن زمان نیروهای عراقی با سلاحشان جوانان ما را می کشتند و حالا در دفاع از ما سلاح بدست می گیرند.10 اتوبوس بود که تا نجف با نیروی مسلح همراهی می شد و هر اتوبوسی یک محافظ با سلاح کلاشینکف داشت.سه روزی که نجف بودیم حرم امام علی(ع)،مسجد کوفه،مسجد سهله،میثم تمار و قبرستان دارالسلام رفتیم و در کربلا 4 روز بودیم.کربلا حال و هوای دیگری برای من داشت،گویی در سال 61 هجری بودم.زینب بر تل ایستاده است و شاهد سر بریدن اسماعیلی دیگر است.علمداری بی علم در خون خود می غلطد و سکینه منتظر عمو است که آب فرات را برایشان ببرد و آب شرمنده از نگاه علی اصغر است.

نوشته شده توسط کاکوشیرازی در 86/05/06 ساعت | لینک ثابت